قاف اقیانوس و دور زدن تاریخ استعمار
نویسنده: علیرضا عبدی
قبول دارید اگه یهکم جنوبی بلد باشی، یه میکروفون با این توریها بذاری جلو روت و در حد بضاعتت چرت بگی، میترکونه؟! حالا من که بلد نیستم، ولی شما تصور کنید دارم با لهجه جنوبی از جنوب میگم…
فرض کنید یک نوجوان هرمزگانی، بهجای اینکه مثل بچههای امروزی تمام روزش را پای گوشی بگذراند، تصمیم میگیرد یک لاکپشت پوزهعقابی ۳۰۰ کیلویی در معرض انقراض را نجات بدهد.
حالا تصور کنید همین پسربچه، بهجای اینکه در نجات لاکپشت موفق شود، خودش توی یک قایق کوچک وسط دریا گیر میافتد. و حالا تصور کنید که او برای اینکه از ترس و تنهایی دیوانه نشود، شروع میکند به تعریف کردن داستان سفر ناوگروه ۸۶ نیروی دریایی ارتش ایران به دور دنیا!
این دقیقاً همان قاف اقیانوس است؛ رمانی که در آن یک نوجوان، با روایت کردنِ یک سفر حماسی، خودش را از مرگ نجات میدهد.
پسری که «قاف» را پیدا میکند
شخصیت اصلی کتاب قاف اقیانوس، امیرو نام دارد. نوجوانی از جزیره هرمز که با خاک سرخ و دریای آبیاش بزرگ شده. امیرو یک قهرمان از پیش آماده نیست.
او در آغاز داستان تردید و ترس دارد، اما مواجهه با یک لاکپشت پوزهعقابی، مسیر زندگیاش را عوض میکند. لاکپشت نه فقط یک حیوان، که یک محرک است برای شکلگیری هویت، شجاعت و رشد شخصیتی امیرو. یعنی یک لاکپشت، از یک نوجوان، یک انسان میسازد!
قاف؛ جایی که اقیانوس به آسمان میرسد
عنوان کتاب، خودش یک بازی هوشمندانه است. «قاف» در ادبیات فارسی به کوهی افسانهای اشاره دارد که محل زندگی سیمرغ است؛ جایی که هیچکس نمیداند کجاست، اما همه به دنبالش هستند.
انتخاب این عنوان، هوشمندانه است. عنوانی که هم ابهام دارد و هم شفافیت، و همین ویژگی مخاطب را به خواندن ترغیب میکند. امیرو در قایق، به دنبال قافِ خودش است: جایی که معنا هویت و نجات در آن پیدا میشود.
کتاب قاف اقیانوس
نویسنده: محمدرضا شرفی خبوشان
ناشر: معارف
سال انتشار: 1404
تعداد صفحه: 168
تاریخ استعمار، در قالب یک ماجراجویی
کتاب در ظاهر یک داستان ماجراجویانه است، اما لایههای عمیقتری دارد. امیرو در مسیر شناخت هویت و تاریخ، به نشانههایی از دوران استعمار در هرمز میرسد؛ از جمله قلعه پرتغالیها.
در متن کتاب از کشورهایی چون هلند، پرتغال و انگلستان نام برده میشود و مخاطب با مرور این سابقه تاریخی، به درک عمیقتری از روابط استعماری میرسد.
این کتاب بدون شعارزدگی، نشان میدهد چرا ایران نمیتواند بهسادگی با آمریکا و برخی قدرتهای غربی وارد تعامل شود. یک رمان نوجوان، به سؤالِ «چرا مذاکره نمیکنیم؟» هم جواب میدهد!
طنز از جنس «نوجوانی که با قصه گفتن خودش را از مرگ نجات میدهد»
طنز قاف اقیانوس از یک جای بامزه بیرون میآید: از خودِ موقعیت. پسرکی که برای نجات یک لاکپشت رفته، خودش توی قایق گیر افتاده و حالا مجبور است برای خودش قصه تعریف کند تا نمیرد.
این وضعیت، آنقدر پوچ و در عین حال آشناست که مخاطب نوجوان میتواند با آن ارتباط برقرار کند. امیرو نه یک قهرمان ابرانسانی است، نه یک نوجوان بیخطا؛ او یک بچه معمولی است که در موقعیتی غیرعادی گیر افتاده و سعی میکند با تخیلش زنده بماند.
نکتهی بامزهتر اینجاست: این پسربچه برای اینکه خودش را سرگرم کند، شروع میکند به تعریف کردن داستان ناوگروه ۸۶. یعنی یک نوجوان هرمزگانی، وسط اقیانوس، نقشهی یک سفر دور دنیا را برای خودش میخواند.
در حالی که خودش در یک قایق کوچک بدون آب و غذا، در انتظار نجات است. انگار کسی در بیابان گم شده باشد و برای خودش دستور پخت قرمهسبزی تعریف کند! این تضاد میان حماسهی بزرگ و وضعیت اسفبار امیرو، منبع اصلی طنز موقعیت در کتاب است.
بامزهتر از آن، واکنش امیرو به لاکپشت است. او با یک حیوان حرف میزند، از او گلایه میکند، حتی گاهی سرش داد میزند. انگار لاکپشت است که او را به این روز انداخته.
یک جاهایی هم از لاکپشت خواهش میکند که «تو رو خدا یه کاری کن، من رو از اینجا ببر!» و بعد یادش میآید که لاکپشت خودش هم در خطر انقراض است و نمیتواند کاری کند. این دیالوگهای یکطرفه، هم خندهدارند و هم تلخ؛ چون نشان میدهند که امیرو در واقع دارد با خودش حرف میزند.
پایان
بخش نقد و بررسی «کتاب» دفتر طنز را دنبال کنید




