خواب نما تله فیلمی که لباس سینما تنش کرده و نمی خنداند

خواب نما تله فیلمی که لباس سینما تنش کرده و نمی خنداند

خواب نما تله فیلمی که لباس سینما تنش کرده و نمی خنداند

نویسنده: علیرضا عبدی

رضا مقصودی این بار سراغ ایده‌ای رفته که خودش اعتراف می‌کند از «اینسپشن» گرفته: «چه می‌شود اگر بشود وارد خواب کسی شد و چیزی به او القا کرد؟ بعد به این نتیجه رسیدم که یک نفر را گول بزنیم و به او بقبولانیم که در خواب است». ایده به خودی خود خوب است‌.

این فیلم سینمایی نیست، یک تله‌فیلم است

«خواب نما» در اصل یک تله‌فیلم است که لباس سینما تنش کرده. از قاب‌بندی‌های تلویزیونی تا ریتم کندی که شبیه سریال‌های بعدازظهر است.

بازیگران هم طوری بازی می‌کنند که انگار قرار است وسط کار آگهی بازرگانی پخش شود. تماشاگر سینما پول می‌دهد که یک تجربه‌ی سینمایی ببیند، نه یک تله‌فیلم که در قاب تلویزیون هم چیز خاصی برای ارائه نداشت.

فیلم خواب نما

شوخی‌های دِمُده؛ وقتی فیلم از خودش هم عقب‌تر است!

شوخی‌های «خواب نما» از آن دسته‌اند که انگار دهه‌ی هشتاد توی انبار مانده‌اند. نمونه‌ی درخشانش؟ همان دیالوگ «ما تا اینجا رفتیم توی گل، کمر!» که یک شوخی که نه از موقعیت بیرون می‌آید، نه از شخصیت. با شوخی «الهی بمیرم برات!» که دیگر جای دفاع ندارد.

نتیجه؟ شوخی‌هایی که نه بامزه است، نه به قصه ربط دارد، بلکه طنزی که از دل موقعیت بیرون نمی‌آید، بلکه از یک «بازی کلامیِ زورکی» ساخته می‌شود.

وقتی فیلمی پر از این جور شوخی‌ها باشد، تماشاگر بعد از نیم ساعت حس می‌کند دارد استندآپ کمدی مسخره نگاه می‌کند، نه فیلم سینمایی.

مشکل اصلی؛ «قصه» قربانی «خنده» می‌شود!

مقصودی خودش گفته: «قصه برایم مهم‌تر از خنداندن مردم است». اما این حرف با آنچه روی پرده می‌بینیم همخوانی ندارد.

فیلم بارها دور خودش می‌چرخد، ضرباهنگش افت می‌کند و به سریال‌های آبکی تنه می‌زند و شوخی‌ها اثر اولیه‌شان را از دست می‌دهند. نه قصه‌ی منسجمی دارد و نه خنده‌ی ماندگاری.

این همان پارادوکسی است که مقصودی خودش در نقد سینمای کمدی ایران به آن اشاره کرده: «گاهی رقص، آواز و شوخی را جای قصه می‌نشاند، چون قصه‌پردازی دشوار است و راه ساده‌تر هم پول می‌سازد». گویی این جمله را درباره‌ی فیلم خودش گفته است.

بازیگران؛ ستاره‌هایی که بار فیلم را به دوش می‌کشند

اگر «خواب نما» تا پایان تماشاگرش را روی صندلی نگه می‌دارد، سهم بزرگی از این اتفاق به بازیگرانش برمی‌گردد.

جواد رضویان همچنان توانایی همیشگی را در خلق لحظه‌های کمیک دارد و بیژن بنفشه‌خواه با «زن‌پوشی» خودش لحظات طنز شیرینی می‌سازد، هرچند ضغیف! اما بازیگران دیگر نمی‌توانند فیلمنامه‌ی ضعیف و شوخی‌های دم‌ده را نجات دهند.

پایان

نقد و بررسی سایر برنامه‌های سینما و تلویزیون را بخوانید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید