ایده آنتیک در حد یک خط باقی می ماند

ایده آنتیک در حد یک خط باقی می ماند

ایده آنتیک در حد یک خط باقی می ماند

نویسنده: علیرضا عبدی

بعضی فیلم‌ها با یک ایده بامزه شروع می‌شوند و بعد، به جای این‌که آن ایده را بپرورانند، فقط تکرارش می‌کنند. «آنتیک» دقیقاً همین است: «دو عتیقه‌فروش بعد از انقلاب، یک امامزاده قلابی می‌سازند تا مردم را سرکیسه کنند…» ایده بدی نیست.

حتی می‌شود گفت ایده جذابی است. اما مشکل اینجاست که فیلم‌نامه‌نویس فکر کرده همین یک خط، برای ۹۰ دقیقه فیلم کافی است. داستانی لاغر که هرچه دورچین داشته باشد، مردم نمی‌دانند و نمی‌فهمند که باید به چه چیزی بخندند.

ایده آنتیک در حد یک خط باقی می ماند

«ایده داشتن» با «ایده پرداختن» فرق دارد!

فیلم آنتیک فقط ایده را اعلام می‌کند و بعد، مثل کسی که منتظر است ایده خودش راه بیفتد، از کنارش می‌گذرد. مثلاً شخصیت‌ها یک‌شبه تبدیل به «شاگردان استاد الهی» می‌شوند، بدون این‌که فیلم حتی یک سکانس اختصاص بدهد به این که چطور این تصمیم گرفته شد.

مخاطب حق دارد بپرسد: چرا مردم روستا این دو نفر را که معلوم نیست از کجا آمده‌اند، یک‌شبه به عنوان «شاگردان استاد الهی» می‌پذیرند؟

فیلم نه پیشینه‌ای برای این دو نفر می‌سازد، نه توضیحی درباره چرایی اعتماد روستاییان. آدم‌ها فقط به این دلیل که فیلم‌نامه به آن‌ها گفته، باور می‌کنند. انگار فیلم‌نامه‌نویس فرض کرده مخاطب هم قرار است همین‌طوری باور کند.

زن بیژن از کجا روستا را پیدا کرد؟ فیلم نشان نمی‌دهد که او چطور رد شوهرش را زده، از چه کسی پرسیده، یا چطور به آن روستای دورافتاده رسیده.

آیا لوکیشن داشته که ناگهان سر و کله‌اش پیدا می‌شود، انگار که فیلم‌نامه‌نویس وسط کار یادش افتاده: «آها، ما یک زن هم داشتیم! بیاید اینجا، یک چیزی بگوید و برود.» و این یعنی شخصیت‌ها نه بر اساس منطق داستانی، که بر اساس نیازهای لحظه‌ای فیلم‌نامه حرکت می‌کنند.

سربازان کمیته؛ وقتی «احمق» شدن، تنها راه طنزپردازی است

در فیلم کمیته‌ای‌ها را یک مشت ابله مصور کرده که از رد زنی دو دله‌دزد عاجزند و مدام سوتی می‌دهند. طنز قرار است از دل موقعیت بیرون بیاید، نه از احمق‌نمایی یک‌طرفه.

وقتی صرفاً به این دلیل که فیلم‌نامه‌نویس خواسته، به شکل کاریکاتوری و بی‌کفایت چیزی تصویر شود، آن دیگر طنز نیست؛ یک شوخی تکراری و بی‌مایه است.

درضمن خواندن آهنگ سرِ خاک هم این‌قدر دستمالی شده که با «من آمده‌ام، وای‌وای…» نشود خنده گرفت.

«فرقان» کیست و چرا فیلم توضیحش نمی‌دهد؟

در فیلم به «گروه فرقان» اشاره می‌شود، اما هیچ توضیحی درباره این گروه داده نمی‌شود. مخاطبی که تاریخ معاصر را خوب نمی‌شناسد، گیج می‌ماند. گروه فرقان یک گروه تندرو با برداشت‌های انحرافی از قرآن بود که پس از انقلاب شکل گرفت.

این گروه در سال ۱۳۵۶ تأسیس شد و مخالف صریح روحانیت بود. حالا سؤال این است: اگر فیلم می‌خواهد فضای امنیتی سال ۵۸ را روایت کند، چرا کوچک‌ترین توضیحی درباره فرقان نمی‌دهد و فقط اسمش را یک بار می‌آورد؟

این هم یکی دیگر از آن جاهایی است که فیلم به جای «نشان دادن»، فقط «اشاره» می‌کند و بارِ توضیح را روی دوش مخاطب می‌گذارد.

حرف آخر؛ ایده یک‌خطی، فیلم‌نامه یک‌خطی

ایده آنتیک مصداق بارز «هدر رفتن یک ایده خوب» است. نویسندگی و کارگردانیِ بد دست‌به‌دست هم داده‌اند تا نشان دهند فیلم نه قصه‌ای منسجم برای گفتن دارد، نه توانایی روایت مؤثرِ آنچه که به عنوان ایده آنتیک در ذهن نویسنده وجود داشته است.

پایان

نقد و بررسی سایر برنامه‌های سینما و تلویزیون را بخوانید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید