یک نفر و قیمت ملک و غول افسردگی

یک نفر و قیمت ملک و غول افسردگی

یک نفر و قیمت ملک و غول افسردگی

نویسنده: الهه ایزدی لای‌بیدی

اسب سرکش قیمتا یه‌جوری داره از کمرکش کوه تورم می‌ره بالا که هر کی یه قرون پس‌انداز داشته، افتاده به صرافت این که یه کاری کنه یه قرونش نشه ده‌شاهی، دو قرون شدنش که پیشکش!

هی می‌ره مِلکا رو بالا پایین می‌کنه ببینه مثلا با سه چهار میلیارد چیزی گیرش میاد؟ بعد می‌بینه ملکی که پارسال یه تومن بوده و محل سگ بهش نذاشته، الان شده ۴ تومن!

چندبار تف میندازه به بخت و اقبالش و چند روز دیگه می‌گرده و دوباره آگهی همون ملک میاد بالا و می‌بینه شده ۵ میلیارد! زنگ می‌زنه املاک می‌گه: «آقا! این ملک هفته پیش مگه ۴ تومن نبود؟» طرف می‌گه: «قیمتا هر روز داره می‌کشه بالا. فردا بخری، دست‌کم ۳۰۰ رفته روش!»
تماس رو قطع می‌کنه و خیال می‌کنه داره خواب می‌بینه؛ اونم یه کابوس وحشتناک. یه تف دیگه میندازه.

پولش یه جوریه که طبقه سوم و چهارم بدون آسانسور و پارکینگ گیرش میاد. پرس‌و‌جو می‌کنه تا ببینه اگه همچین ملکی بخره، بعدا نقدشوندگی داره یا می‌مونه روی دستش. یکی می‌گه: «مشتری اول و آخرش خودتی. نخر که ضرره.» اون یکی می‌گه: «نخری همینم تا چند هفته دیگه گیرت نمیاد. بخر تا ضرر نکردی‌.» اکسیژن و هیدروژنش قاتی می‌شه و هاش‌دو‌اُ از چشماش سرازیر می‌شه پایین‌.

بعدِ دو ماه توی بازار چرخیدن، زنگ می‌زنه به رفیقش که قبلا املاکی داشته و اینا رو براش می‌گه. رفیقش می‌گه: «مگه عضو کمیته بررسی ریسک بانک مرکزی‌ که دو ماهه داری بالا پایین می‌کنی؟ تازه می‌گی سن بنا نمی‌خوام زیاد باشه! لامصب تا تو تصمیم بگیری، آپارتمان ۱۵ ساله شده ۱۸ سال ساخت! داداش تو خریدار نیستی‌!» می‌گه: «بابا کار پرریسکیه، قبول کن. کل سرمایه‌م همینه.»

رفیقش می‌پرسه: «یه ماشین مگه دو سال پیش نخریدی گفتی واسه سرمایه‌گذاری؟ اونم بفروش بذار روی پولت اگه کمه، یه ملک بهتر بخر. داریش هنوز ماشین رو؟» جواب می‌ده: «آره، هنوز تو کوچه پارکه.»

رفیقش می‌گه: «ماشینت دو ساله تو کوچه پارکه؟ اون دیگه دنا‌پلاس نیست، اثر تاریخی ثبت‌نشده شهرداریه! همین‌روزاس که به‌عنوان جاذبه محلی شناسایی بشه!»

می‌پرسه: «طلا چجوریه؟ اگه بخوام شمش بخرم، کد ملی رو ثبت می‌کنن، نه؟» رفیقش می‌گه: «مگه می‌خوای اورانیوم غنی‌شده بخری این‌قدر دست‌دست می‌کنی؟ یه شمش ۵ گرمیه دیگه! بخر بره.»

یه نفر و قیمت ملک و غول افسردگی

تلفن رو قطع می‌کنه و یه تف دیگه میندازه. باز می‌ره جست‌وجو می‌کنه می‌بینه همون ملکی که قبلا ۴ تومن بود و بعد شده بود ۵ تومن، الان شده ۶ تومن. می‌خواد یه تف دیگه بندازه ولی می‌بینه تفش هم مثل خودش خشک شده. با خودش می‌گه: «باید یه فکر اساسی به حال زندگیم بکنم.» بعد یه نگاه به جستجوهای گوشیش میندازه و می‌ره یه آهنگ غمگین می‌ذاره و خیره می‌شه به سقف.

برنامه‌ریزی‌هاش اون‌قدر قشنگن که احتمالا زندگی قصد داره قاب‌شون کنه تا به مرحله اجرا نرسن! وضعیت جوری شده که ظاهرا اگه فرصتا از در بیان تو، این از پنجره فرار می‌کنه؛ درحالی‌که اصلا قصد فرار نداره. در واقع این و فرصتا بی‌خود و بی‌جهت شده‌ن مثل جن و بسم‌ا… .

غول افسردگی میاد سراغش و با شکم گنده‌ش می‌شینه روی شونه‌هاش. بعد در گوشش می‌گه: «هی بختت مرد! تو از روز ازل بدشانس بودی. آن‌اینستال‌ت رو بزن و کش و دیتات رو هم پاک کن بابا. این زندگی نیست تو می‌کنی.»

باد می‌زنه پنجره رو باز می‌کنه و بوی کباب کوبیده می‌زنه تو. دل‌ضعفه می‌گیره و می‌گه: «تا کوبیده هست، زندگی باید کرد. اوضاع این‌جوری نمی‌مونه و در همیشه روی یه پاشنه نمی‌چرخه.»

به غوله می‌گه: «لَشت رو جمع کن گمشو بیرون. می‌خوام برم کباب بزنم به بدن. پولم به کباب که می‌رسه. دنیا دو روزه.»

غوله می‌گه: «تو می‌خوای بری این همه راه، توی صف معطل شی، پول بدی، کوبیده بخوری که دو‌ ساعت دیگه با یه رایحه متفاوت پسش بدی؟ تو اون‌قدر تنبلی که اگه موفقیت پا شه بیاد در خونه‌ت، باید سه‌بار زنگ بزنه، بعدم خسته می‌شه برمی‌گرده! تو حال داری پا شی بری بیرون؟»

چار تا فحش چارواداری به غوله می‌ده و واسه رو‌کم‌کنی بهترین لباسش رو می‌پوشه و عطر می‌زنه و پیاده راه می‌افته تا کبابی. غوله کم‌کم جل و پلاسش رو جمع می‌کنه می‌زنه به چاک.

همین‌جور که بوی کباب رو می‌کشه تا نایژک‌های آخر ریه‌ش، با خودش می‌گه: «یادم باشه بگم ریحون و دورچین هم بذاره.»

پایان

بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید