جیره بندی اینترنت در خانه آقای احمدی
نویسنده: بزرگمهر حیاتی
با اعلام احتمال افزایش دوبارهی قیمت اینترنت توسط اپراتورها، آقای احمدی با درنظر گرفتن میزان حقوقش و همچنین هزینههای سرسامآور سایر مایحتاج زندگی، تصمیم بر اعمال محدودیتهایی بر مصرف اینترنت اهل خانه گرفته است. از جملهی این محدودیتها، جیره بندی اینترنت روزانه است.
جیره بندی اینترنت در خانه آقای احمدی
آنچه در ادامه آمده، مشاهدات عینی «مودم اینترنتِ» خانهی آقای احمدی از جیره بندی اینترنت است:
ساعت ۱۶:۰۰
اینترنت هر شب رأس ساعت ۱۲ مجدداً شارژ میشود. الآن اینترنت همه بجز آقای احمدی، مادر خانواده و پسر بزرگ خانواده (پدرام)، تمام شده است. هر کدام از اعضای خانواده به دنبال راهی برای سرگرم کردن خود میگردند.
ساعت ۱۶:۳۰
امیرعلی، پسر ۴ سالهی آقای احمدی شروع به بهانهگرفتن کرده است. برایش اسباب بازی آوردهاند تا سرگرم شود.
ساعت ۱۶:۴۰
امیرعلی اسباببازیهایش را رها کرده و دارد قرنیز را لیس میزند.
مادرش به او میگوید نکن.
اینترنت آقای احمدی هم تمام شد.
ساعت ۱۶:۵۰
ده دقیقه از اتمام اینترنت آقای احمدی میگذرد.
مشخص است که حوصلهاش سر رفته، چراکه دارد به طرز مشکوکی به لامپهای سقف نگاه میکند.
ساعت ۱۷:۰۰
امیرعلی قرنیز را ول کرده و الآن دیوار را لیس میزند.
ساعت ۱۷:۰۵
آقای احمدی صندلی زیر پایش گذاشته و در حال تعویض جای لامپهای نارنجی و سفید در پذیرایی است. میخواهد ببیند نورپردازی پذیرایی چه تغییری میکند.
ساعت ۱۷:۱۰
مریم، دختر نوجوان خانواده، به دلیل اتمام اینترنتش و نیاز مبرم وی به اینترنت برای دانلود قسمت جدید سریالش، از برادر بزرگتر خود پدرام که هنوز مقدار خوبی اینترنت دارد، درخواست میکند که کمی اینترنت به او بدهد. پدرام درخواست او را رد میکند.
اوضاع پس از رد درخواست مریم، متشنج ارزیابی میشود.
ساعت ۱۷:۱۱
مادر خانواده با میانجیگری و اشتراکگذاری اینترنت خود با مریم، جر و بحث پدرام و مریم را خاتمه میدهد.
وی نقش عمان و پاکستان را در خانه بازی میکند.
ساعت ۱۷:۱۵
پدر خانواده روی مبل نشسته و نتیجهی کارش، یعنی تاثیر تعویض جای لامپهای زرد و سفید بر روی نورپردازی پذیرایی را ارزیابی میکند.
ساعت ۱۷:۲۰
امیرعلی، پسر کوچک خانواده، دیوار و قرنیز را ول کرده و دارد تلویزیون را لیس میزند.
پدرش با اشاره به مجری درون تلویزیون به او میگوید نکن وگرنه عمو گازت میگیرد.
ساعت ۱۷:۳۰
مریم یادش آمد که کلاس آنلاین دارد. او برای قرض گرفتن دوبارهی اینترنت به مادرش رجوع میکند.
اینترنت مادر خانواده نیز در حال اتمام است.
ساعت ۱۷:۴۰
مشخص است دوباره حوصلهی پدر خانواده سر رفته است.
نگاههای او به وسایل خانه مشکوک ارزیابی میشود.
ساعت ۱۷:۴۵
امیرعلی تلویزیون را ول کرده و پایهی مبل را لیس میزند.
ساعت ۱۷:۵۰
اولین قربانی نگاههای مشکوک پدر خانواده، سهراهی برق است.
آقای احمدی سهراهیِ تلویزیون را باز کرده تا تعمیر کند.
معتقد است نور قرمز دکمهی روشن-خاموشش کم شده است.
ساعت ۱۷:۵۵
امیرعلی پایهی مبل را ول کرده و دارد من را لیس میزند.
مادر خانواده به سختی امیرعلی را از من میکَنَد و به او میگوید که نباید مودم اینترنت را لیس بزند. سپس به او پیشنهاد میدهد با آجرهایش برای آدمکها خانه بسازد تا آنها بتوانند در خانههایشان به خوبی و خوشی زندگی کنند.
ساعت ۱۸:۰۰
امیرعلی سازههایی با آجرها ساخته است. مادر از خلاقیت کودکش ذوق کرده و قربان صدقهاش میرود. به او میگوید «آفرین که به فکر آرامش آدمکهایت هستی».
سپس از او میپرسد اینها چه نوع خانههایی هستند؟ امیرعلی در پاسخ میگوید اینها خانه نیستند، گیوتین هستند و او دارد آدمکها را اعدام میکند.
مادر خانواده رنگش سفید میشود.
ساعت ۱۸:۰۵
آقای احمدی برای همسرش آبقند آورده است. مادر خانواده به آقای احمدی میگوید «نمیدانم کدام از خدا بیخبری به امیرعلی گیوتین و اعدام را یاد داده است.» و پس از مکث کوتاهی، هر دو بصورت همزمان پسر بزرگشان پدرام را نگاه میکنند.
ساعت ۱۸:۰۶
پدرام قویاً تکذیب میکند.
مادر خانواده با نشان دادن دمپایی خود به پدرام، به او میگوید که دروغش را باور نمیکند، پس به نفعش است راستش را بگوید.
پدر خانواده از پدرام میخواهد کمی عاقلانهتر رفتار کند، چراکه دیگر ۱۷ سالش است.
پدرام دوباره تکذیب میکند.
سپس امیرعلی از پدرام میخواهد که به سازهاش نگاه کند. او به پدرام میگوید: «ببین، دقیقاً مثل همان فیلمی شد که نشانم دادی».
ساعت ۱۸:۱۰
چهار دقیقهای میشود که مادر خانواده حملات گستردهای را علیه پدرام آغاز کرده است.
وی در این حملات تنبیهی از دمپاییهای بالستیک نسل چهارم استفاده میکند.
پدر خانواده طرفین را به آرامش دعوت میکند.
ساعت ۱۸:۱۵
امیرعلی گیوتینهایش را ول کرده و دوباره دارد دیوار را لیس میزند.
ساعت ۱۸:۲۰
تنشها آرام گرفته است. مادر خانواده پدرام را میبوسد و با مهر مادرانهاش از او عذرخواهی میکند.
او برای پدرام توضیح میدهد که نباید این چیزها را به بچهی کوچک یاد بدهد.
ساعت ۱۸:۳۰
کلاس آنلاین مریم تمام شد.
او میبیند که پدرام درحال اینستاگرامگردی است و هنوز اینترنت دارد، پس از پدرام درخواست میکند کمی اینترنت در اختیارش بگذارد.
پدرام پس از گرفتن امتیازاتی، اینترنت را در اختیار مریم قرار میدهد.
ساعت ۱۸:۴۰
پدرام هنوز در حال اینستاگرامگردی است.
پدر خانواده برای پرداخت قبوض خانه از پدرام درخواست میکند که به او هم کمی اینترنت بدهد.
پدرام که از معاملهی قبلی با مریم بسیار راضی است، میخواهد از پدر خانواده هم امتیازاتی بگیرد.
پدر خانواده او را تهدید میکند که در صورتی ادامهی چنین ماجراجوییهایی، مکانیزم ماشه را فعال کرده و گوشیاش را میگیرد.
پدرام اینترنت را در اختیار پدر میگذارد.
ساعت ۱۹:۰۰
تقریباً سه ساعت از اتمام اینترنت اولین نفرات از اعضای خانواده میگذرد.
علارغم اینکه پدرام در این مدت بصورت ممتد از اینستاگرام استفاده کرده است و حتی اینترنتش را با پدر و خواهرش به اشتراک گذاشته، اما هنوز اینترنت دارد. این موضوع شک اعضای خانواده را برمیانگیزد.
پدرام میگوید او در صرفهجویی استاد است، به همین دلیل هنوز اینترنت دارد.
اما این گفته، شک اعضای خانواده را برطرف نکرد.
ساعت ۱۹:۱۵
پس از تحقیقات میدانی، کاشف به عمل آمد که پدرام با اکانت فیکِ دختر، ملت را تلکه کرده و از آنها شارژ و اینترنت میگیرد.
پدر خانواده چون کارت قرمز نداشت، با اشاره به دکمهی قرمزِ سهراهی که بهتازگی آن را تعمیر کرده است به پدرام کارت قرمز نشان میدهد و ضمن محروم کردن وی از اینترنت به مدت سهروز، او را محکوم به بازپرداخت هزینهی شارژ و اینترنت به افراد تلکهشده میکند. وی میگوید «در این خانواده پول حرام، ممنوع و خط قرمز است». وی همچنین امتیازات به ناحق گرفتهشده از مریم را نیز لغو میکند.
ساعت ۱۹:۲۰
حالا دیگر هیچکدام از اعضای خانواده اینترنت ندارند.
هرکسی به نحوی خودش را مشغول کرده است.
امیرعلی همچنان دارد دیوار را لیس میزند.
پایان
بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید



