نگاهي به تاريخچه مطبوعات طنز آذربايجان پيش از مشروطه

 

مقدمه:

شايد در نگاه اول اين نوشته تاريخچه‌اي از طنزنويسي مطبوعاتي در يکي مناطق ايران به نظر بيايد. اما با خواندن اين مقاله مطمئن خواهيد شد که تاريخ مطبوعات طنز در منطقه آذربايجان ايران و قفقاز، در واقع خوانشي از تاريخ روزنامه‌نگاري طنز در کل ايران است. در اين فرصت کوتاه کوشيده‌ام نگاهي اجمالي به روند ورود طنزنويسي حرفه‌اي در مطبوعات ايراني که از قضا ريشه آن در آذربايجان شکل گرفته است، بياندازم. البته جالب است که بدانيم طنزنويسي مطبوعاتي ايراني‌ها، مثل بسياري از فعاليت‌هاي روزنامه‌نگاري ديگر، تحت تاثير مناطق قفقاز که در کشاکش انقلاب کبير روسيه بودند، شکل مي‌گيرد.

بررسي دقيق‌تر تاثير روزنامه‌هاي طنز مناطق قفقاز در طنزنويسي ايراني البته در کتابي به نام «تاريخ مطبوعات طنز آذربايجان» با ترجمه نگارنده، به زودي به بازار نشر ارائه خواهد شد.

آذربايجان پيشرو

احمد کسروي مي‌نويسد جنبش مشروطه را تهران آغازيد و تبريز آن را پاسداري کرد و به انجام رسانيد. نقش آذربايجان در شکل‌گيري و پاسداشت نهضت بزرگ مشروطه بر کسي پوشيده نيست. جالب اينکه آذربايجاني‌ها علاوه بر اينکه تفنگ در دست گرفتند و آن هنگام که تمام کشور در سياهي استبداد محمدعلي‌شاهي خفه شده بود، مشروطه را از يک محله در تبريز (اميرخيز) به ايران بازگرداندند، نخستين روزنامه مستقل، و به قول خودشان «به کلي آزاد» را نيز، منتشر ساختند. اين روزنامه «انجمن» نام داشت.

صمد بهرنگي مي‌نويسد: «اولين دبستان ايران در تبريز به وسيله‌ي حسن رشديه پا گرفت و بعد به وسيله‌ي هم او در تهران. از روزنامه‌هاي رسمي که بگذريم – که تبريز خود در زمان وليعهدي مظفرالدين ميرزا روزنامه رسمي داشته ـ نخستين روزنامه غير رسمي «اختر» بوده که کساني از تبريزيان آن را در استانبول مي‌نوشته‌اند. بعد که در خود شهرها روزنامه درآمده، تبريز پس از تهران اولين شهر بوده که‌روزنامه بيرون مي‌داده است.»

از ميان روزنامه‌هاي منتشر شده در دوران قاجار، پس از تهران، تبريز با 55 نشريه بيشترين تعداد مطبوعات را به خود اختصاص داده بود. از اين گذشته 14 نشريه ديگر، در شهرهاي ديگر آذربايجان منتشر شده است . 

 

طنز ايراني، خارج از ايران!

 

نخستين روزنامه طنز ايراني، نه در ايران بلکه در استانبول طبع يافت و خواسته يا ناخواسته  طفل نوخاسته طنز مطبوعاتي در کشوري بيگانه پا گرفت. روزنامه‌ي «شاهسون» بوسيله‌ي عبدالرحيم طالبوف تبريزي و به خط سيد محمد شبستري (ابوالضياء) با چاپ ژلاتيني دراستانبول (ترکيه امروزي) زير چاپ رفت. از اين روزنامه بيش از يک شماره منتشر نشده است. تاريخ چاپ آن 1306 ه.ق (9-1888.م) مي‌باشد.

شاهسون به شيوه‌ي طنز‌آميز و پر از ريشخند حکومت استبدادي ايران را به باد انتقاد گرفته است. تعداد نسخ آن محدود به سيصد نسخه بود و هر نسخه را مانند نامه‌اي در پاکتي گذاشته و با دقت و احتياط بسيار براي رجال دولت و اولياي امور و مجتهدين و بازرگانان مي‌فرستادند. ناشران براي اختفاي محل نشر،‌ اغلب اوقات، نشريه‌ي خود را به پاريس و لندن وغيره مي‌فرستادند واز اين شهرها بسوي ايران ارسال مي‌داشتند. بالاي صفحه‌ي اول روزنامه به طنز نوشته شده بود: در هر چهل سال يک‌بار منتشر مي‌شود.[1]

اولين نشريه طنز ايران

اما اولين نشريه فکاهي چاپ شده در ايران «شبنامه» نام دارد. اين نشريه بطور مخفي و مرتب با مطالبي طنزآميز با چاپ ژلاتين سالهـا در تبريز به چاپ مي‌رسيد. «شبنامه» در سال ??10 قمري به مديريت عليقلي‌خان آذربايجاني ايجاد شد. «صفراف» که دکتر باستاني پاريزي در کتاب ناي هـفت بند، او را پدر مطبوعات فکاهـي ايران ناميده‌است، شبنامه خود را در شرايطي منتشر کرد که در جامعه آن روز چنان استيلاي استبدادي حاکم بود و آنچنان سکوت قبرستاني حکم مي‌راند که نه تنهـا نشـر جرايد آزاد و انتقادي از محالات بود، بلکه خوانده اين چنين روزنامه‌ها مجازات مرگ را داشت. به طوري که دکتر مهـدي ملک‌زاده، پسر ملک المتکلمين مي‌نويسد: «در موقع جمع شدن آزاديخواهـان و خواندن روزنامه، هـجـده نفر دستگير شدند و با دستور ناصرالدين شاه آنهـا را به چاه انداختند و خود شاه با ?? تير آنهـا را از بين برد و دستور داد چاه را پر کنند.»

ميرزا علي‌خان‌ تربيت‌ از قديمي‌ترين‌ فهرست‌نويسان‌ روزنامه‌هاي‌ ايران‌، در فهرست‌ نشريات‌ آذربايجان‌، با ذکر نشريه‌ شاهسون‌ آن‌ را از قديمي‌ترين‌ نشريات‌ چاپ‌ ژلاتيني‌ و روزنامه‌اي‌ «بذله‌ سرا» نام‌ مي‌برد که‌ در 1306 قمري‌ در استانبول‌ انتشار يافته‌ است‌. به‌ اين‌ جهت‌ شاهسون‌ احتمالا از نشريات‌ مخفي‌ چاپ‌ ژلاتيني‌ و گونه‌ شبنامه‌ها بوده‌ است‌ که‌ 8 سال‌ قبل‌ از پايان‌ سلطنت‌ ناصرالدين‌ شاه‌ منتشر مي‌شده‌ است‌. محمدعلي‌ خان‌ تربيت‌ اشاره‌ مي‌کند که‌ شاهسون‌ تنها در يک‌ شماره‌ انتشار يافته‌ و به‌ صورت‌ مخفي‌ براي‌ عده‌اي‌ به‌ ايران‌ فرستاده‌ شد. در فهرست‌ «ادوارد براون‌» (1896ـ1862) که‌ زمينه‌ آن‌ دست‌ نوشته‌هاي‌ فهرست‌ ميرزا محمدعلي‌خان‌ تربيت‌ بوده‌ نيز از شاهسون‌ به‌ همين‌ ترتيب‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌. بدين نحو، بايد آن را پدر شبنامه هاي فارسي دانست. از دو نمونه اي که تربيت از شاهسون برگزيده و نقل کرده چنين برمي آيد که اين روزنامه مخفي «سياسي» به مفهوم پذيرفته آن نبوده و به انتقادهاي اجتماعي بسنده کرده است.

صَفَرُف علاوه بر انتشار سه روزنامه طنز در تبريز، مقالات طنزآميزش در روزنامه ملانصرالدين قفقاز را نيز با اسم مستعار «خورتدان» منتشر مي‌کرد. پدر حاجي‌عليقلي از تجار ثروتمند تبريز بود. زماني‌که وي جواني پر شور و فعال بود در روسيه و ترکيه پدرش را در کار تجارت ياري مي‌داده است. در اين ايام عليقلي با مهاجران رانده از ستم ايرانيان رابطه برقرار مي‌کند و به ياري مادي و معنوي آنان مي‌شتابد. سرانجام وي در گرما‌گرم آزادي‌خواهي هم‌ميهنانش، کار تجارت را رها مي‌کند و با کوله‌باري از تجارب ارزنده و غني به تبريز برمي‌گردد و آنچه را که از شيوه‌هاي اعتراض و عصيان‌هاي مردم فقير و بپاخاسته ترک و روس فراگرفته بود، در اختيار آزاديخواهان کشورش قرار مي‌دهد.

تبريز؛ شهر اولين ها

صفرف که ظاهراً نشر «شبنامه» اش با مشکل مواجه شد، شش سال منتظر شد تا روزنامه «احتياج» را منتشر کند. درباره روزنامه احتياج مرحوم تربيت مي‌نويسد: « روزنامه‌ي هفتگي منتشره در تبريز با چاپ سنگي به مديريت عليقلي معروف به صفرُف در 1316 پس از انتشار 7 شماره از آن به امر اميرنظام گروسي حاکم آذربايجان توقيف شده است.» اولين شماره احتياج با چاپ سنگي به تاريخ 16 محرم 1316 ه.ق (9-1898 ميلادي) انتشار مي‌يابد. روزنامه فکاهي سياسي «احتياج» سومين روزنامه ملي و غير دولتي پيش از صدور فرمان مشروطيت در ايران است که در تبريز انتشار يافته است. روزنامه احتياج در فضاي تب‌آلود حکومت استبدادي محمد علي ميرزا در برابر غفلت‌ها و خيانت‌ها به مبارزه برمي‌خيزد و مسئوليت دولتيان را در قبال ملت و کشور اگاهانه جستجو مي‌کند.»[2]

صفرُف در روزنامه احتياج با قلم طنزآميزش به وضعيت رقت‌آور نان يعني به کميابي، گراني و نامرغوبي آن و بازار پرآشوب نانوايان و محتکران مي‌تازد. مسئولان را به خاطر بي‌توجهي به بهداشت عمومي شهر و گل و لاي کوچه و خيابان‌هاي تبريز، به ريشخند مي‌گيرد. از نياز مبرم ايرانيان به کالاهاي خارجي حتي به قوري چاي سخن مي‌گويد. به همين جهت صفرف با عکس‌العمل تند و خشن صاحبان قدرت روبرو مي‌شود و روزنامه احتياج توقيف مي‌شود. نتيجه آن‌که به دستور حکمران آذربايجان، حاج عليقلي به چوب و فلک محکوم مي‌شود. در واقع صفرف نخستين روزنامه‌نگاري است که مورد آزار و اذيت فيزيکي قرار گرفته است.

 اما عليقلي صفرف، که در زمان محمد علي ميرزا ـ که به عنوان ولايت‌عهد درتبريز بود ـ در دستگاه او مي‌زيست و سمت «راپورتچي باشي» داشت، مع ذلک شخصاً مردي آزاديخواه بود و پيوسته به آزاديخواهان کمک مي‌کرد. صفرف باز هم از پاي ننشست و روزنامه اي را به نام «اقبال» را به جاي احتياج منتشر کرد. (29ربيع‌الاول 1316ه.ق برابر با 7 اوت 1898 ميلادي). شماره اول اقبال در واقع هشتمين شماره از روزنامه احتياج بود. اما اقبال نيز پس از مدتي تعطيل شد. از اين دو روزنامه مي توان به عنوان « اولين نشريات فکاهي ايراني » ، به خاطر روزنامه بودن ، تداوم انتشار ، چاپ در داخل کشور و لحن فکاهي و طنز آن نام برد .

بعد از «اقبال»، نشريه «ادب» به مديريت اديب الممالک فراهاني در سال 1316 ه.ق باز هم در تبريز منتشر مي‌شود. ادب اگر چه روزنامه‌اي با رويه اجتماعي _ انتقادي و طنز بود و کاملا مختص طنز و فکاهه نبود، ولي به خاطر جايگاه مورد توجه طنز در روزنامه در رديف روزنامه‌هاي طنز قرار مي‌گيرد. بايد توجه داشت اين چهارمين روزنامه طنز چاپ شده در مرزهاي ايران و داخل آذربايجان بود و هنوز هيچ نشريه طنزي در نقطه‌اي ديگر از ايران به چاپ نرسيده بود. نشريه ادب تا 17 شماره در تبريز منتشر شد و بعد از آن به خاطر مسافرت اديب‌الممالک به مشهد و سپس تهران ، به آن شهرها منتقل شد. مرحوم «مجدالاسلام» بخش طنز آن را داير کرده بود .

ادب در شماره‌ 145 روزنامه‌ ادب‌ که‌ سال‌ سوم‌ خود را در مشهد مي‌گذراند کاريکاتوري‌ با امضاي‌ حسين‌ الموسوي‌، نقاش‌باشي‌ آستان‌ قدس‌ به‌ چاپ‌ رسيد. در آن‌ دوره‌ امکان‌ چاپ‌ کاريکاتور که‌ احتياج‌ به‌ شيوه‌ چاپ‌ سنگي‌ داشت‌ بسيار مشکل‌ بود. تغييرات‌ عمده‌ در شماره‌ 145 ادب‌ را مجدالاسلام‌ سردبير وقت‌ ادب‌ به‌اين‌صورت‌توضيح‌مي‌دهد:

 «بعضي‌ از هواخواهان‌ اداره‌ ادب‌ مکرر از ما چنين‌ طلب‌ نموده‌ و دو مطلب‌ خواسته‌اند اول‌ آنکه‌ خواهش‌ کرده‌اند که‌ اين‌ روزنامه‌ با حروف‌ سربي‌ طبع‌ شود تا مبالغي‌ بر رونق‌ او بيفزايد ولي‌ ما به‌ واسطه‌ تصويرات‌ روساي‌ دولت‌ و بزرگان‌ ملت‌ و ساختن‌ (کاريکاتور) که‌ در نظر ارباب‌ نظر خيلي‌ مطبوع‌ است‌ و نبودن‌ دستگاه‌ کامل‌ مطبعه‌ حروفي‌ از قبول‌ اين‌ مسئله‌ معذور بوديم‌ تا اين‌ اوقات‌ مراسلات‌ عديده‌ از دارالخلافه‌ تهران‌ و ساير بلدان‌ رسيده‌ و به‌ اصرار زياد تغيير را خواستار شدند و چون‌ نمي‌توان‌ از تصويرات‌ صرف‌نظر نماييم‌ بقاعده‌ (الجمع‌ مهما امکن‌ اولي‌ من‌ التفريق‌) اين‌ طور قرار داديم‌ که‌ يک‌ ورق‌ از روزنامه‌ را با حروف‌ سنگي‌ بطبع‌ برسانيم‌ و آن‌ ورق‌ را به‌ منزله‌ جلد قرار داديم‌ تا موجب‌ رضايت‌ مشترکين‌ گردد.»

نشريه‌اي با رويه فکاهي و تصويري در بوشهر منتشر شد. «طلوع» در سال 1318 ه.ق يا 1900 ميلادي توسط متين السلطنه منتشر شد. استاد محيط طباطبايي، در کتاب تاريخ تحليلي مطبوعات ايران و «ادوارد براون» ايران‌شناس معروف در کتاب «تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران»، اولين روزنامه فکاهي و طنز چاپ شده در ايران را طلوع مصور در بوشهـر ذکر کرده‌اند. ولي واقعيت اين است که اولين نشريه فکاهي چاپ شده در ايران همان شبنامه است. اما «طلوع» اولين نشريه طنز ايراني است که از تصويرسازي و کاريکاتور به صورت مستمر استفاده کرد.

 

پي‌نوشت:

1) تاريخ طنز در ادبيات فارسي، دکتر حسن جوادي،ص172

2) روزنامه‌هاي ايران از آغاز تا سال 1329 ه . ق /نوشته  ه . ل. رابينيو / ترجمه و تدوين جعفر خمامي زاده / انتشار اطلاعات / چاپ دوم 1380 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید