معرفي کتاب «نامه به دزد»

نامه به دزد عنوان جديدترين مجموعه طنزهاي نسيم عرب اميري است که به همت انتشارات قدياني منتشر شده است. اين مجموعه شامل نامه‌هاي طنزآميز اين طنزپرداز به شخصيت‌هاي معروف، اصناف، اجسام و حتي بلاياي طبيعي نظير زلزله است. او در مقدمه اين کتاب اينچنين به شيوه قدما به معرفي طنزآميز از کتاب خود مي‌پردازد:

سال‌ها پيش در همين ايران

کودک و پير و نوجوان و جوان

نامه‌ها مي‌نوشته‌اند به هم

حيف اين شيوه کهنه شد کم کم

لحن رسمي به نامه کرد رسوخ

نامه‌ي دوستانه شد منسوخ

نامه از مهر و عشق عاري شد

نوبت نامه‌ي اداري شد

نامه شد مختص محيط کار

آن هم از اضطرار يا اجبار

نيست مقبول مردم امروز

نامه‌ي عاشقانه‌ي پرسوز

فکر و اعصاب‌ها خراب شده است

نامه‌ي سرگشاده باب شده است

مي‌رسد نامه از بَم و جهرم

حول موضوع جنگ و بمب اتم،

نامه‌هاي حماسي و پرشور

به حضور رياست جمهور

که بيا قفل بسته را وا کن

جان ما يک کمي مدارا کن

نامه‌ها يا سياسي و کاري است

يا براي امور اجباري است

توي اين وضع بي‌ثبات و وخيم

بنده اما هنوز مثل قديم،

نامه‌هاي صميمي و شيرين

مي‌نويسم به شيوه‌ي پيشين

نامه‌هايي که چاپ شد يک جا

اينچنين در کتاب تازه‌ي ما

اشعار اين مجموعه در قالب مثنوي سروده شده‌اند. انتخاب قافيه‌هاي نو، کلام روان و زبان سالم از ويژگي‌هاي اشعار اين مجموعه‌اند. از نسيم عرب اميري تاکنون کتاب‌هاي «داشت عباس قلي خان پسري»، «کي گفته بخت کچلا بلند»، «کجايي که يادت بخير» و «نامه به دزد» منتشر شده است.

مؤسسه انتشارات قدياني، کتاب «نامه به دزد» سروده‌ي «نسيم عرب اميري» را در نوبت اول چاپ، تيراژ 1100 نسخه در 96 صفحه و با قيمت 11000 تومان در اختيار علاقه‌مندان به شعر طنز قرار داد.

براي تهيه‌ي اين کتاب‌ علاوه بر مراجعه به کتاب فروشي‌هاي معتبر سراسر کشور، مي‌توانيد براي خريد اينترنتي آن به نشاني الکترونيکي www.ghadyani.org  نشر قدياني نيز مراجعه کنيد.

 

نامه به دزد نمونه‌اي از اشعار اين مجموعه است.

نامه به دزد

چند روز پيش دزد خرده‌پايي کيف مرا زد. اين نامه را نوشتم تا بعد از اين داخل کيفم بگذارم که اگر خداي ناکرده بار ديگر کيف‌قاپي هوس دزديدن کيف مرا کرد، شرمنده اخلاقش نشوم:

ضمن پوزش ز حضرت عالي

چه سلام و چه حال و احوالي؟!

چند روزي است گيچ و ويج شدم

مغز من قفل کرده ،گيج شدم،

که جواني چنين پسنديده

عاقل و باشعور و فهميده

عيب دارد به کاهدان بزند

تنه بر خانمي جوان بزند

به خيالت که دزد ناماهر!

چيست در کيف خانمي شاعر؟!

چند تا پاره‌کاغذ بي‌خود

در نهايت دو تا مداد و اتود

گر چه بد خورده است توي پرت

هر چه بُردي ببر فداي سرت!

گيرم اصلا که بخت يارت بود

يک نفر غير من شکارت بود

طعمه‌اي خوب و درخور و دلبند

خانمي پولدار و ثروتمند

طرفت آدمي حسابي بود

پول داري ببو گلابي بود

مثل من لنگ قرض و وام نبود

حال و روزش چنين درام نبود

داخل کيفش از رژ و پن کک

بود تا پول و ارز و سکّه و چک

حيف از اين مايه هوش و استعداد

که به اين شيوه مي‌دهي بر باد

توي اين راه خسته و نالان

عاقبت مي‌رسي به ترکستان

مي‌شوي ناگزير زنداني

پيش يک عدّه قاتل و جاني

کيف‌قاپي اگر چه پر خطر است

بخت با دزدهاي معتبر است

دزدهايي که صاحب سمت‌اند

صاحب اعتبار و منزلت‌اند

باکلاس و تميز مي‌دزدند

فقط از پشت ميز مي‌دزدند

نه پي آفتابه و لگن‌اند

نه در آماج شک و سوء ظن‌اند

با تمسخر به خلق مي‌خندند

بار خود را سريع مي‌بندند

پشت يک زن کمين نکن چون گرگ

برو دنبال لقمه‌هاي بزرگ!

 

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید