خیلی به پاییز اعتماد نکنید
نویسنده: هادی مومن
حتما شما هم وقتی اسم «پاییز» را که میشنوید، برگهای خزان و باران و قصههای عاشقانه در ذهنتان مجسم میشود. شما را نمیدانم اما ما سینگلها را چه به این حرفها؟
مثلا صدای خشخش برگها، شاید برای بعضی گذشتهای (انشالله حلال) را تجسم کند، اما برای ما همین صدا یادآور کله سحر است که برگها را توام با عصبانیت لگدمال میکنیم و سرکار میرویم. تازه تا حدی امکان دارد به خودمان و این سرنوشت تیره، چند فحش آبدار هم بدهیم.
حتما شما هم شنیدهاید که پاییز فصل جداییهاست. ولی سوال اینجاست که کدام جدایی؟ جدایی عاشق و معشوق که جدایی نیست.
از نظر بنده جدایی از رختخواب بخصوص پتو، حوالی ساعت ۵ الی ۶ صبح دردناکترین جدایی ممکن است. خدا میداند که من حاضرم ۳۵ جدایی عاشقانه داشته باشم ولی آن موقع صبح کسی مرا از پتوی عزیزم جدا نکند. بخصوص وقتی که کنار بخاری باشم و بخصوصتر اینکه سرمای بیرون در حدی باشد که همان حیوانی را که فکر میکنید از پا بیندازد.
نکته مهم اینکه، پاییز شبیه خیلی از آدمهای دور و اطرافتان زیاد قابل اعتماد نیست. میپرسید چرا؟
زیرا پاییز قادر است در حدود یکی دو ساعت چهار فصل سال را همراه اشک جلوی چشمتان بیاورد.
خود من به چشم دیده ام که مثلا هوا در ظهر طوری گرم بوده که خود شخص شخیص پدر، کولر را داوطلبانه روشن کرده است. اما بعد از گذشت چند ساعت همان پدر سه عدد پتو را دور خودش پیچیده و در نزدیکترین فاصله شرعی و ایمنی به بخاری خوابیده است.
همچنین توصیه میشود وقتی میخواهید بیرون بروید، اگر دیدید هوا خیلی ملو و گوگولی است، اصلا جوگیر نشوید و با تیشرت و شلوارک به بیرون نروید. یک لباس گرمی با خود ببرید تا اسیر ناملایمات جوی نشوید. نمیدانم گفتهام یا نه، به این فصل نمیشود اعتماد کرد و خیلی به پاییز اعتماد نکنید.
شما ظهر که بیرون میروید شاید حس کنید شبه جزیره عربستان است اما شب که برمیگردید میببنید با قسمتی از نواحی سیبری مواجه شدهاید.
البته این فصل خوبیهایی هم دارد. مثلا اینکه همه میوههای سال تقریبا در دسترس است. شما در یخچال را که باز کنی، هم میوههای زمستانی مثل پرتقال و نارنگی یافت میشود و هم هندوانه و انگور که مال تابستان است.
تازه اگر خوششانس باشید و خوب بگردید چند عدد گوجه سبز و زرد آلو از بهار، گوشه یخچال باقی مانده است. البته سعی کنید همه اینها را با هم نخورید. چون خود یخچال بدبخت هم از این ترکیب تعجب کرده است؛ چه برسد به معده و رودهی شما.
اما بزرگترین لذت پاییز نه خوردن همزمان پنج نارنگی و پرتقال و هندوانه و انار است؛ نه پیاده گردیهای دو الی سه نفره، نه حتی با پتو کنار بخاری خوابیدن.
بلکه بزرگترین لذتش این است که کاپشن پارسال را دربیاوری و ببینی ۱۹ هزار تومان داخل یکی از جیبها و هفت هزار و پانصد تومان هم داخل جیب دیگر است. «آن لحظه هزاران بار تقدیم شما باد.»
در آخر اینکه پاییز برای ما سینگلها خیلی توفیری ندارد. مهم نیست هوا دونفره باشد یا سه نفره. باران ببارد یا نبارد. ما نهایت یک هنذفری سیمی که یک طرفش هم قطعی دارد میگذاریم جواد یساری گوش میدهیم و برگهای خشک را بیتفاوت لگد میکنیم و میرویم.
پایان
برای مطالعه سایر مطالب اینجا کلیک کنید



