پیر دسپروژ طنرنویسی که با مرگش شوخی کرد

پیر دسپروژ طنرنویسی که با مرگش شوخی کرد

پیر دسپروژ طنرنویسی که با مرگش شوخی کرد

نویسنده: رحیمه جمال

به نام خداوند مُلک و مَلَک، دَشامَن هر چه دوز و کَلک، احضار می‌کنم روح طنزنویس فرانسوی جناب آقای «پیر دِسپروژ» را.

– Bonjour، من طنزنویس، روزنامه‌نگار، نویسنده و اجرا کننده‌ام. این جانب پیر دسپروژ در سال 1939 در حومه فرانسه به دنیا آمدم. بنده زمان مدرسه به قدری دانش آموز تنبل، شلخته و ناموفقی بودم که حتی نتوانستم مدرک دیپلمم را بگیرم.

– دست نگه‌دار؛ آقا کات! جناب پیر دسپروژ! من تو را از آن دنیا کشاندم اینجا برایت چای لاهیجان دم کردم که بیایی بگویی درس نمی‌خواندی؟ بی‌خود کردید! مثلا خواستم بقیه یک چیزی از شما بیاموزند.

بانوی بی‌نمک! لطفاً قهر نکنید! می‌‌دانم اطراف شما، اگر کسی دیپلم نداشته باشد، برایش تره خرد نمی‌کنید. ولی من در عوض دیپلم، کلی تجربه زندگی کسب کردم و روزنامه‌نگاری داشتم و شدیداً مطالعه شخصی انجام می‌دادم.

– جان من جدی می‌گویید؟! پس شما به تعریف از خود ادامه دهید تا من برایتان یک لیوان سرپر آب هویج بگیرم.

آری، بنده از ابتدا که طنزنویس نبودم. مثل خود شما خانم بی‌نمک. همانطور که سال‌های سال، تجربه گاوداری، مرغداری، بچه‌داری، مغازه‌داری، باغداری، تجربه پرتاپ خربزه به سمت مشتری‌هایی که می‌آمدند و به جای خرید آدرس می‌پرسیدند را دارید، بنده هم قبل از شهرت خیلی کارها کردم که ربطی به ادبیات نداشت.

من در روزنامه «مسیول» بخشی از اخبار کوتاه و عجیب را به عهده گرفتم و اسم آن ستون را «گربه‌های له شده» گذاشتم. سپس با تجاربی که خلق کردم عنوان اولین اثرم را گذاشتم: «راهنمای آداب معاشرت برای افراد زمخت و بی ادب».

اتفاقاً از همین قالب برای  مسخره‌کردن  رفتارهای اجتماعی بهره بردم. دیگر آثارم نیز عبارتند از : «تا رسیدن مرگ شاد باشید» ، «فرهنگ لغات برای استعاره از نخبگان و مرفهان» و «زنانی که سقوط کردند‌».

پیر دسپروژ

– چه جالب جناب پیر دسپروژ. خود من آخرین باری  که سقوط کردم، زمانی بود  که می‌خواستم پرواز کردن را بیاموزم، اما مجبور شدم یک‌سال بخزم. ادامه بدهید.

بله. مجموعه‌ی «تا رسیدن مرگ شاد باشید» از معروف‌ترین نوشته‌های من است.

– خوش به حالت پروژ که تا دم مرگ شاد بودی. شنیدم حتی با بیماری سرطانت شوخی کردی. ولی از ما نخواه که تا دم مردن شاد باشیم. چون خدایی نکرده زبانم لال، اطرافیان ما بفهمند تو حالت خوب است و شادی، فکر می‌کنند عقلت را از دست داده‌ای. شما ادامه بدهید!

بله، نقطه مثبت من تسلط فوق العاده‌ای بود که به زبان فرانسه داشتم. دیگر این‌که تضاد کارهایم زیاد بود من همیشه از واقعیت شروع و با یکی با دو درجه تغییر از منطق معمول خارج می‌کردم. اما منتقدان می‌گفتند من خیلی تند، گزنده و بی‌رحمانه می‌نویسم. بعضی‌ها هم کارهای مرا توهین‌آمیز، یا بیش از حد افراطی تلقی می‌کردند. یعنی اگر کسی جلویشان را نمی‌گرفت، بنده می‌شدم فاشیست جانی.

– حالا از چه کسانی بیشتر الگو می‌گرفتی؟

 الگوی نوشتنم: الکساندر ویالات، فرانتس کافکای وحشت‌زده از بابایش، مارسل  اِم، ژرژ براسنس است.

– جناب پروژ راستش را بگو، روزها چقدر می‌نوشتی؟

باور کنید من هر روز متن کوتاه برای روزنامه تولید می‌کردم. همین باعث شد من خیلی زود در فن تولید کمدی ورزیده شوم.

-خوب، می‌شود مثل مادربزرگ‌ها یک خرده نصیحت‌مان کنید؟

از من می‌شنوید، طنز می‌تواند ادبیات باشد. طنزنویس مجبور نیست فقط جوک بگوید. او می‌تواند جمله بسازد، نثر داشته باشد، شخصیت خلق کند، استعاره بسازد یا ابزورد بنویسد و مرگ و زندگی جامعه را نقد کند؛ در عین حال مخاطب را بخنداند. من خودم در تلویزیون هم برنامه اجرا می‌کردم. اما بیشتر یک نویسنده صاحب سبک بودم.

– در مقابلِ همتی که داشتی، فرانسه برایت چه‌کار کرد؟

من در 9 مه به عنوان چهره ماندگار طنز ادبی و کلامی فرانسه شناخته شدم و موسسه ملی سمعی و بصری مرا به عنوان چهره‌ای شاخص طنز فرانسه و استاد بازی با کلمات یاد کرده است.

اکنون بعد از گذشت بیست و پنج سال از مرگ من، هنوز طنزپردازان جوان فرانسه از آثار من الگو می‌گیرند و نشست‌های دانشگاهی برای آشنایی با شیوه طنزنویسی‌ام برگزار می‌کنند. تازه فروش آثارم به بیش از چهار میلیون نسخه رسیده است.

– عجب پرونده پر و پیمانی پیر دسپروژ! مرا باش که فکر می‌کردم به خاطر نداشتن مدرک دکترا بی‌سوادی. برای قدرشناسی از قبول مصاحبه و پاسخگویی به سوالات با اجازه‌ات پارچ آب هویج را لاجرعه سر می‌کشم. نوش‌جانم!

پایان

بخش «طنزپردازان» دفتر طنز را دنبال کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید