کتاب آدلا هنوز شام نخورده و تصویر متفاوت جنگ
نویسنده: منا محمدنژاد
کتاب آدلا هنوز شام نخورده، نوشته یاسر سیستانی با مصاحبههای نجمه سعیدی که ازسوی انتشارات سوره مهر منتشر شده، مجموعهای از خاطرات طنز رزمندگان کرمانی در سالهای دفاع مقدس است.
در این کتاب ده تن از رزمندگان روایتگر خاطراتی از جبهه هستند؛ خاطراتی که در میان آنها نامها و چهرههایی آشنا از تاریخ جنگ دیده میشود؛ از جمله شهید قاسم سلیمانی، شهید محمدرضا حسیبی، حمید ضیا و جمعی دیگر از رزمندگان و فرماندهان.
برخی از این راویان پیشتر خاطرات جدیتر و مفصلتری از حضور خود در جنگ را در کتابها و مجموعههای دیگر منتشر کردهاند و این کتاب تلاش کرده است وجهی متفاوت از آن تجربهها را نشان دهد؛ لحظات طنز و شوخیهایی که در دل یکی از سختترین دورههای تاریخ معاصر ایران شکل گرفتهاند.
ساختار کتاب به این صورت است که در آغاز، هر یک از رزمندگان بهاختصار معرفی میشوند و سپس خاطرات آنان در قالب طرحی نزدیک به داستان روایت میشود.
همین تلاش برای روایت داستانی نشان میدهد که نویسنده قصد داشته خاطرات پراکنده را به شکلی روایی و قابلخواندن بازآفرینی کند؛ با این حال در بسیاری از موارد پرداخت داستانی چندان قوی از کار درنیامده و خاطرات آنگونه که انتظار میرود خندهدار یا جذاب نمیشوند.
به بیان دیگر، ایده جمعآوری خاطرات طنز از دل تجربه جنگ ایدهای قابل توجه است، اما اجرای آن در این مجموعه همیشه به نتیجهای درخشان نرسیده است.
کتاب آدلا هنوز شام نخورده
پدیدآورندگان: یاسر سیستانینژاد، نجمه سعیدی
انتشارات: سوره مهر
قطع: رقعی
تعداد صفحه: ۱۱۸
سال انتشار: ۱۴۰۳
نوبت چاپ: اول
عنوان کتاب نیز خود اشارهای جالب دارد. «آدلا هنوز شام نخورده!» نام فیلمی محصول سال ۱۹۷۷ از کشور چکسلواکی به کارگردانی اولدریخ لیپسکی است که در دهه شصت از شبکه دو تلویزیون ایران پخش میشد و برای بسیاری از مخاطبان آن دوران خاطرهانگیز است. انتخاب این عنوان از یکی از خاطرات رزمندگان گرفته شده و نوعی بازی با حافظه فرهنگی نسل دهه شصت به شمار میآید.
با این حال، اهمیت چنین کتابی بیش از آنکه در میزان خندهدار بودن خاطرات باشد، در یادآوری یک واقعیت مهم نهفته است: در دل جنگ، در میان مرگ، اضطراب و فشار دائمی، خندیدن خود نوعی سازوکار بقاست.
شوخیها و لحظات طنز در جبههها فقط برای سرگرمی نبودند؛ آنها بخشی از مکانیزم روانی رزمندگان برای تاب آوردن در شرایطی سخت و گاه طاقتفرسا بودند.
خنده در آن فضا به معنای نادیده گرفتن خطر یا تراژدی جنگ نبود، بلکه نوعی فاصله گرفتن موقت از آن بود؛ فرصتی کوتاه برای بازیابی روحیه، کاهش اضطراب و حفظ انسجام جمعی.
در بسیاری از روایتهای جنگ در جهان نیز دیده میشود که سربازان و رزمندگان در سختترین موقعیتها به طنز پناه میبرند. این طنز اغلب ساده، موقعیتی و گاه حتی تلخ است؛ اما کارکردی جدی دارد.
خندیدن به یک اتفاق کوچک، شوخی با شرایط دشوار یا دست انداختن موقعیتهای غیرمنتظره، به افراد کمک میکند تا ترس و فشار روانی را قابل تحملتر کنند.
در جبهههای دفاع مقدس نیز چنین لحظاتی بخشی از زندگی روزمره رزمندگان بود؛ لحظاتی که در کنار فداکاری، خطر و شهادت، چهرهای انسانیتر از جنگ را نشان میدهند.
از این منظر، مجموعههایی مانند کتاب آدلا هنوز شام نخورده، حتی اگر از نظر روایت ادبی کاملاً موفق نباشند، باز هم ارزش ثبت و یادآوری دارند؛ زیرا بخشی کمتر گفتهشده از تجربه جنگ را حفظ میکنند.
این خاطرات نشان میدهند که در کنار حماسه و تراژدی، عنصر انسانی و روزمره زندگی نیز در جبهه حضور داشته است: خندههایی کوتاه، شوخیهایی ساده و لحظاتی که به رزمندگان کمک میکرد برای ادامه مسیر نیرو بگیرند.
شاید بتوان گفت همین لحظات کوچک، در کنار ایمان و باور، یکی از عوامل مهم در حفظ روحیه و افزایش تابآوری رزمندگان بود؛ لحظاتی که اجازه میدادند انسان در دل جنگ، همچنان انسان بماند.
پایان
بخش نقد و بررسی «کتاب» دفتر طنز را دنبال کنید




