هياهوي بهار

مي رسد از پنجره ها بوي عيد

دير شده، خانه تکاني کنيد!

 
دستکش و ابر و کف و سطل و آب

دست من و اين همه کار مفيد

 
گفت عيالم در و ديوار را

پاک‌کنم تا شود اينجا سفيد!

 
لذّت ا?ّام به‌من شد حرام

بايد از امروز فقط تِي کشيد!

 
خانه تکانديم و عيالم مرا

برد به بازار براي خريد

 
هرچه نياز خودش و خانه بود

ليست گرفت استرسم شد شَديد

 
بيست قلم داخل آن ليست بود

پول من اما به دو تايش رسيد!

 
بُرد مرا داخل پاساژها

هر طرفي در پي خود مي کشيد!

 
قيمت اجناس به چشمم که خورد

برق سه فاز از سَر تاسَم پريد!

 
پول کم آوردم و يک عنکبوت

تار به ديواره? جيبم تنيد!

 
موقع برگشتنِ به خانه بود

بادِ ندامت به سرم مي وزيد

 
ساعت پاياني اسفندماه

موقع تابيدن سال جديد

 
وقت کم است و‌همه جا همهمه

هر که پي کار خودش مي دويد

 
چيد زنم با عجله هفت سين

هر چه‌که سين بود سرِ سفر چيد

 
سنجد و سرکه، سمنو، سيب و سير

سبزي و ساطور! و سماق و سعيد!

 
سال جديد آمد و تحويل شد

تافت به قلب همه نور اميد

 
هر که دلش را به بهاران سپرد

لطف خدا مي دهد او را نويد

 
عيد شما فرّخ و فرخنده باد

جيب شما هم پٌرِ پول و کليد!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید