8- مدتها بود که مي خواستم درباره ي کتاب «نقيضه و نقيضه سازان» اثر زنده ياد مهدي اخوان ثالث(م.اميد) شرحي بنويسم تا امروز که در شرف زادروز اين شاعر بزرگ قرار داريم فرصتي دست داد و به اين کوتاه نوشت منجر شد. اخوان با نثري بسيار قوي و آموزگارانه بيست و نه فقره يا فصل کوتاه را در 208 صفحه در باب نقيضه درس داده است. وسعت دايره ي واژگانش به گونه اي است که از همان ابتدا متوجه مي شويم او به حق يک آموزگار محقق است و مي توان تفاوت کار وي با کساني که شاعرند اما آموزگار و محقق نيستند و به اين کار دست مي يازند را به فراست دريافت. بي شک اگر نشر کتاب در زمان حيات ايشان صورت مي گرفت کاري جامع با چهارچوبي کامل تر هم از آب در مي آمد.
7- به نظر مي رسد کتاب نقيضه و نقيضه سازان با وجود غناي تحقيقي نتوانسته است جاي خود را لااقل در بين طنزپردازان باز کند و به چاپهاي متعدد برسد. در کتاب ياد شده که حاصل تجميع دست نوشته هاي اخوان توسط ولي الله دروديان است، نظر و احساس اخوان درباره نقيضه و نقيضه سرايان به صراحت بيان شده و احتمالا اين موضوع در کمرنگ شدن استقبال از کتاب وي بي تأثير نبوده است. اخوان اگرچه بارها حساب نقيضه هاي رکيک را از نقيضه هايي که در جستجوي شوخي يا غنا بخشيدن به يک اثر سروده مي شوند از هم جدا مي کند اما در فقره هاي پاياني کتاب گويا دلش راضي نمي شود و رسما نظرش را در باب نقيضه بيان مي کند: «من اصولا از نقيضه و نقيضه گويي و گويندگان نقايض چندان خوشم نمي آيد و اين فن را کم قدر مي دانم. حيف عمر و وقت و حتي کاغذ و قلم و معتقدم که اغلب و اغلب و اغلب ارواح بلند و قرايح و ذوقهاي عالي و طبايع متعالي و درخشان و اصالتا و شاغلا گرد اين گونه مشغله ها نمي گردند مگر و مگر بسيار به ندرت…» وي سپس انگيزه اش را از انجام چنين پژوهشي اينگونه بيان مي کند: «همان نيروي نافره مرا واداشت که ببينم بي مزه و بيهوده سخن به اين درازي چرا و چيست؟»(ص148). اخوان با همين استدلال نيما را بخاطر پيشتازيش در شعر نو ستايش مي کند و مي گويد: «راه نيما بالتمام اگر هر عيبي داشته باشد همين يک هنرش جابر همه ي کسرها بس، که ديگر درِ استقبال و بدرقه و اين جور جوابها را تخته کرده است و الهام و خلق شعري را از زير تسلط جابرانه و تصرف عدواني قوافي و رديفها و طرحها به در آورده است»(ص90).
6- از حق نبايد گذشت که حجم آثار رکيک و به تعبير اخوان بي مزه و بيهوده در اين ژانر چند برابر آثار ارزشمندي است که به طور معمول بر زبان طنزپردازان و نقيضه گويان معاصر جاريست؛ براي نمونه خواجه هدايت الله رازي متخلص به هدايت پنج مثنوي بي معني در مقابل خمسه نظامي موزون کرده و شاه عباس اول به کيفر سه بيت که با معني بوده سه دندانش را کشيده و به ابيات ديگر، هر کدام اشرفي صله داده، اين سه بيت چقدر هم معني دارند!:
«اگر عاقلي بخيه بر مو مزن / بجز پنبه بر نعل آهو مزن
به رغم فلک ترکتازي مکن/ به آهنگ ما همچه بازي مکن
که نعل از تبسم مربا شود/ به صبر آسيا کهنه حلوا شود»(ص70).
از همين حکايت معلوم مي شود که چقدر پادشاهان صفوي به ادب پارسي خدمت کرده اند، شاه عباس که گل سرسبدشان بوده است!
5- نوع برخورد محقق حوزه طنز با طنز و شعبه هاي آن يعني هزل و هجو و نقيضه و نظيره و … در تشخيص ميزان ارزش و اهميت اين ژانر در ادبيات نقش محوري دارد؛ في المثل دانشمندي چون بهاء الدين خرمشاهي با توجه به اينکه خود قريحه ي طنز دارد و به اعتبار کارهايش طنزپرداز است با امثال اين سه بيت برخورد ديگري مي کند. وي نام اينگونه اشعار را در کتاب «طنز و تراژدي» خود «شعر معني اندر معني» مي گذارد به عبارتي تلاش نقيضه سازان و طنزپردازاني از اين دست را يکجا بيهوده نمي داند و گويي اين هم براي خود و در جاي خود غنا بخشيدن به زبان فارسي است )مخصوصا اگر بتواند خيالي بديع را بيافريند( تا در اين حوزه تجربه نيازموده وجود نداشته باشد. بنابراين مي توان از نظرگاه استاد خرمشاهي هم به نيمه پر ليوان نظر کرد و ظرفيتهاي طنز را تقويت نمود. همين رويکرد استاد خرمشاهي باعث شده است ايشان به کشفهايي در حوزه طنز دست يازند و کتاب «کژتابيهاي ذهن و زبان» را نيز در کارنامه خود ثبت نمايند که خواندنش خالي از لطف نيست بلکه توصيه مي شود.
4- شک نيست نظر اخوان مبني بر انزجار از بيهوده گويي بيشتر ناظر بر نقيضه هاي رکيک است که اخلاق و منش هاي انساني را پايمال مي کند نظير بخش عمده نقايض سوزني بر اشعار سنايي. وي البته سوزني را در کارهاي ديگرش قبول دارد و حتي در جايي تلويحا کارهاي رکيکش را به لحاظ فني از کارهاي جدي شاعري چون امير معزي برتر مي داند و مي گويد:«خود معزي هم حتي به گرد سوزني نمي رسد»(ص129). همان عقيده اي که استاد شفيعي کدکني در «صور خيال در شعر فارسي» در مورد اشعار امير معزي دارد و او را دون همه ي شاعران قرن پنجم و ششم مي داند.
3- کتاب نقيضه و نقيضه سازان از چند منظر قابل اهميت است و لازم است اهلش به آن نظر کنند يکي اينکه در اين حوزه کتابهاي اندکي به صورت خاص فقط به امر نقيضه پرداخته اند مثل « نظريهي تقليد نقيضهاي» نوشته هاچن ليندا، ترجمه سعيد سبزيان، 1388 و «پارودي» اثر الهام پاگرد، 1391 و «بگو بخند با حافظ : رويکرد پديداري به طرز سخن حافظ و طنز نقيضهگويان» اثر مجيد بهرهور با پيشگفتاري از بهاءالدين خرمشاهي، 1393. يعني کار اخوان در باب نقيضه به لحاظ زماني مقدم بر کارهاي معاصر صورت گرفته در اين زمينه است. کتابهايي ديگري که به اين موضوع پرداخته اند، نقيضه را در کنار ديگر مظاهر طنز و هجا ديده اند و البته در جاي خود برخي، توصيف مختصر ارزشمندي از اين قالب داشته اند مثل کتاب «طنز و شوخ طبعي در ايران» اثر دکتر علي اصغر حلبي که در حوزه پژوهش طنز از يکتايان محسوب مي شود.
2- ارزش ديگر کتاب اين است که پس از واکاوي تعريف نقيضه در فرهنگ هاي فارسي و انگليسي و عربي، تمامي اصطلاحات و مترادف هاي نقيضه همراه با شاهد مثالهايش را به مخاطب آموزش مي دهد از جمله اصطلاحات نظيره و مجابات و جواب و تزريق و تزوير و تعريض و استقبال و بدرقه و پارودي.
تقسيم بندي هاي اخوان در باب نقيضه نيز کامل و قابل قبولند. وي در فقره بيست و دوم صفحه 114، شيوه و شگرد نقيضه را از منظر غرض يا اغراضي که دارد به چهار شاخه تقسيم مي کند:
الف) نقيضه هايي که تنها غرض استهزاء و مسخره کردن و کسوت هزلي دارند مثل نقايض سوزني و بعضي آثار عبيد.
ب) نقيضه هاي با غرض تفنن و تفريح، در ملايمات هزل و مزاح مثل بعضي نقايض اطعمه و البسه و زينت آلات ستايان چون بسحاق اطعمه، احمد اطعمه، حکيم سوري البسه و رشيد عباسي جواهر و… مانند اين نقيضه بسحاق اطعمه:
رشته ي آش معرفت ماييم/ گه خميريم و گاه بغراييم
ما از آن آمديم در مطبخ/ که به ماهيچه قليه بنماييم
اصل شعر از شاه نعمت الله ولي است:
گوهر بحر معرفت ماييم/ گاه موجيم و گاه درياييم
ما بدان آمديم در عالم/ که خدا را به خلق بنماييم
شاه نعمت الله چون به شيراز رسيد و بسحاق را بديد با وي گفت: خوب پس «رشته آش معرفت شماييد؟» بسحاق جواب داد «آري، چون ما نمي توانيم از خودِ الله بگوييم لاجرم از نعمت الله مي گوييم!» اخوان از اين نمونه ها نتيجه مي گيرد که لطف و مزه ي اين قبيل نقايض تا همين حد است، نهايت آنکه ادخال سرور در قلب مؤمنين مي کنند همين و بس(ص122). به نظر مي رسد اگر اخوان خود اهل طنزپردازي بود روي طعنه ي مستتر در نقيضه بسحاق تمرکز بيشتري مي نمود و آن را صرفا در حد يک شوخي و تمام تلقي نمي کرد چنانکه در مورد نقيضه حافظ بر شعر معروف شاه نعمت الله ولي چنين تصوري نداريم: «آنان که خاک را به نظر کيميا کنند/ آيا بود که گوشه ي چشمي به ما کنند!» و آن را نقد تند اجتماعي عليه صوفي گري و تزوير و خودبرتر بيني صوفيان زمان حافظ مي دانيم؛ اگر چه به تفاوت جايگاه رفيع حافظ در قياس با بسحاق اطعمه اذعان داريم مخصوصا که روي همين شعر، بسحاق هم نقيضه اي دارد که تفاوت سطح زبان وي با زبان رندانه حافظ آشکار است(…دردم نمي شود ز بن ماش و سرکه به/ باشد که از مزعفر و قندش دوا کنند…)
ج) غرض اجتماعي و انتقادي مثل بعضي نقيضه هاي عبيد زاکاني که از فرط شهرت نياز به نقل نمونه ندارد.
د) غرض بينابين در عالم ملايمات هزل و هجاي اجتماعي و فردي مثل پاره اي از آثار يغماي جندقي و نقايض محمد حسين سيرجاني مشهور به نبي السارقين.
1- اخوان در فقره بيست و ششم صفحه 149 نوشته هاي خود، «جواب» هاي شاعران را در قالب نقيضه به يکديگر به سه دسته تقسيم کرده که دسته سوم از کتاب جا افتاده است! الف- جواب هاي صوري که در حقيقت استقبال و بدرقه است. ب-جواب هاي معنوي که گوينده بيشتر متوجه معني است تا صورت و گاه در طرح، مختصر تصرفي هم روا مي دارد.
مثالي که در پي مي آورد مربوط به دعوا و تضريبي است که شاه بين دو شاعر دربارش ايحاد مي کند و نظامي عروضي آن را نقل کرده است. روزي سلطان از عمعق بخارايي پرسيد که شعر رشيدي به نظر تو چگونه است؟ عمعق گفت: خوب است اما قدري بي نمک است. در همين اثنا رشيدي از راه رسيد و خواست بنشيند که سلطان او را به گوشه اي خواند و قضيه را به او گفت که عمعق شعر تو را بي نمک مي داند، مي خواهم در همين مجلس جوابي دندان شکن به او بدهي. رشيدي قلم و کاغذ طلبيد و بر بديهه اين قطعه بگفت:
شعرهاي مرا به بي نمکي/ عيب کردي روا بود شايد
شعر من همچو شکر و شهدست/ وندرين دو نمک نکو نايد
شلغم و باقلاست گفته ي تو/ نمک اي بي مزه تو را بايد!
نقيضه و نقيضه سازان/ مهدي اخوان ثالث(م.اميد)/ به کوشش ولي الله دروديان/ چاپ اول/ 1374/ انتشارات زمستان


