فیلم سینمایی سقف و طنزی که ریسک نکرد
نویسنده: علی ملکشاهی مقدم
فیلم سینمایی سقف، دومین ساخته ابراهیم امینی پس از چشم بادومی است که مجددا با همکاری فیلمنامهنویس محبوبش، علیمحمد حسامفر نگارش یافته است. این که امینی که خود با فیلمنامهنویسی شهره شد، در هر دو فیلمش، این امر خطیر را به حسامفر واگذار کرده، نشان از اعتماد و اعتقاد وافر وی دارد.
نمایش فیلم سینمایی سقف به کارگردانی ابراهیم امینی در جشنواره فیلم فجر 1404 با واکنشهایی همراه شد که بیشتر از هر چیز حول یک پرسش مشترک میچرخید: آیا این فیلم توانسته میان بحران بزرگی مثل جنگ دوازده روزه و طنز، تعادلی مؤثر برقرار کند؟
روایت یک خانه، استعارهای از یک وضعیت
در ایده مرکزی فیلم سینمایی سقف، خانوادهای در پی آسیب دیدن سقف خانهشان ناچار میشوند در وضعیتی بحرانی کنار هم بمانند. خود این ایده، ظرفیت تمثیلی بالایی دارد.
به عبارتی، سقف میخواهد از یک موقعیت فیزیکی، معنایی اجتماعی استخراج کند؛ خانهای که امنیتش مخدوش شده، میتواند نشانهای از اضطراب عمومیتری نیز باشد.
اما فیلم در تبدیل این ایده به درامی منسجم، دچار نقصان میشود. روایت بیشتر بر موقعیت تکیه دارد تا کنش موثر شخصیتها و همین باعث میشود کشمکشها به جای اوجگیری، در سطح باقی بمانند.
کمدی؛ سردرگمی میان موقعیت و شوخی کلامی
بخش مهمی از هویت فیلم سینمایی سقف بر کمدی استوار است. فیلم از دو مسیر برای خنداندن استفاده میکند:
1- کمدی موقعیت تضاد میان بحران بیرونی و رفتارهای روزمره شخصیتها. در چند صحنه، همین ناهمخوانی به لحظاتی شیرین و حتی هوشمندانه منجر میشود.
2- طنز دیالوگمحور: شوخیهای کلامی که گاه بامزهاند، اما اغلب به تکرار یا کلیشه نزدیک میشوند.
مشکل اصلی اینجاست که کمدی فیلم به سختی به لبخند لحظهای نیز منجر میشود. شوخیها اغلب از دل شخصیتپردازی عمیق بیرون نمیآیند، بلکه بر سطح موقعیت سوار میشوند. در نتیجه طنز به جای آنکه لایهای انتقادی یا رهاییبخش ایجاد کند، کارکردی تزئینی پیدا میکند.
نکته مهم دیگر عدم وجود منطق روایی در بافت فیلمنامه است. این که چرا باید خانوادهای در حالی که در جهان درام میتوانند انتخابهای دیگری هم داشته باشند، تن به آزار مازوخیستی بدهند و در کنار کاراکتری که نقشش را بیژن بنفشهخواه بازی میکند، روز را به شب برسانند، در کار درنیامده است.
این که یک مهمانی خاص برگزار خواهد شد، بهانه خوبی برای ماندن خواهد بود؟ آن هم در حالی که خانواده مدام توسط شخصیت سادیست فیلم که توسط بیژن بنفشه خواه بازی میشود، آزار میبینند و به ضرس قاطع، اطمینان خانواده به چنین شخصیتی بیمنطق خواهد بود.
فیلم سینمایی سقف
مرز باریک میان طنز و بیخطر بودن
فیلم سینمایی سقف تلاش دارد در بستر بحرانی جدی مثل جنگ، لحن ملایمی انتخاب کند؛ اما این ملایمت گاهی به محافظهکاری میرسد. طنز سقف کمتر گزنده است و ریسک نمیکند.
اگرچه این رویکرد باعث میشود فیلم برای مخاطب عام قابلتماشا باشد، اما در عین حال از قدرت انتقادی آن میکاهد.
در این میان نکته اساسی آن است که ظاهرا این فیلم قرار بوده یک کمدی در جهت وفاق ملی باشد، اما کاملا در جهت معکوس به ضد ایده خود بدل شده و هیچ اثری از وفاق در فیلم دیده نمیشود.
بازیها و ریتم
چون شخصیتها پیچیدگی کافی ندارند، ظرفیت بازیها هم محدود میشود. سام درخشانی نشان میدهد بدون حضور زوج همیشگیاش پژمان جمشیدی، چندان در خنداندن مخاطب موفق عمل نمیکند.
امینی در بازی گرفتن از گیتی قاسمی هم موفق عمل نمیکند. ریتم نیز میان درام و کمدی سرگردان است؛ نه آنقدر تند که انرژی کمدی را حفظ کند و نه آنقدر عمیق که بحران را ملموس سازد.
جمعبندی
این که چرا داستان فیلم پس از جنگ دوازده روزه است، اما از دهان بازیگرانش بخار خارج میشود و شومینهها روشن هستند، شاید کماهمیتترین مورد در نقد این فیلم باشد.
اما این که چرا چنین فیلمی با چنین کیفیتی در جشنواره فیلم فجر حاضر میشود، یادآور حضور کفایت مذاکرات و صددام و آنتیک در جشنواره 1403 است و نشان میدهد وجود هیئت انتخاب یا نبود آن، تاثیر چندانی در گزینش فیلمها ندارد و کشتیبان سینمای ایران باید سیاست دیگری در پیش گیرد تا شاید هنر هفتم اندکی به روزهای خوبش بازگردد.
فیلمساز باید به یاد داشته باشد سقف شکستهاش تنها با پخش ترانه سقف با صدای زندهیاد فرهاد مهراد در تیتراژ پایانی، تعمیر نخواهد شد و شاید بهتر باشد به جای همکاری با علیمحمد حسامفر، خود نگارش کارهای آتیاش را بر عهده گیرد.
پایان
نقد و بررسی سایر برنامههای سینما و تلویزیون را بخوانید



