فیلم آقای رابرتس و کمدی موقعیت در شرایط ایستا
نویسنده: علی ملکشاهی مقدم
فیلم آقای رابرتس (Mister Roberts) محصول ۱۹۵۵ میلادی، یکی از آثار کلاسیکی است که نه فقط به خاطر داستانش، بلکه به خاطر تاریخچه تولید پرحاشیه و کمدی-درام خاص آن، در تاریخ سینما جایگاه خاصی دارد.
فیلمنامهنویسی کمدی
فیلمنامه این اثر (فرانک نوجِنت، جاشوا لوگان) که اقتباسی از رمان و نمایشنامه «آقای رابرتس» اثر توماس هِگِن است، یک کلاس درس در مورد کمدی موقعیت در شرایط ایستاست. برخلاف فیلمهای اکشن جنگی، در اینجا جنگ یک عامل محیطی دوردست است و تمام تنش در داخل کشتی رخ میدهد.
کمدی مبتنی بر تکرار: فیلمنامه به جای تکیه بر دیالوگهای رگباری (مثل آثار نیل سایمون)، بر موقعیتهای تکرارشونده بنا شده است. از جمله میتوان به تلاش برای گرفتن مرخصی، دعواهای کوچک بر سر گیاه نخل کاپیتان و خرابکاریهای پولور (جک لمون)؛ اشاره نمود.
این تکرارها در فیلمنامه، برای شخصیتها، عذابآور و برای تماشاگر، خندهدار است و در اینجا به بهترین شکل، از ساختار دایرهای در کمدی استفاده شده است.
تضاد کهن الگویی شخصیتها: فیلمنامه، سه تیپ شخصیتی کلاسیک را در مقابل هم قرار میدهد: رابرتس (قهرمان مصلح)، کاپیتان (آنتاگونیست احمق و خودخواه) و پولور (شخصیت کمیک رها و بی قید). این مثلث در فیلمنامه به خوبی کار میکند، چون هر کدام برای دیگری یک مانع محسوب میشود.
نقطه عطف تغییر لحن: چالش بزرگ فیلمنامه این بوده که چگونه از کمدی سرخوشانه به تراژدی ناگهانی برسد. تغییر لحن در پرده سوم فیلمنامه بسیار جسورانه است؛ جایی که کمدی به یکباره رنگ میبازد و وزن واقعی جنگ بر سر شخصیتها آوار میشود.
فیلم آقای رابرتس
کارگردانی: تقابل سبکها (جان فورد در برابر مروین لِروی)
کارگردانی «آقای رابرتس» در زمان ساخت، در نقد و تحلیل منتقدان موسوم به کارگردانی دوپاره بوده است؛ چون جان فورد به دلیل بیماری و اختلاف نظر از پروژه جدا شده و مروین لِروی جای او را گرفته است. اما حالا با گذشت بیش از ۷۰ سال از تولید فیلم، در این باره نکاتی قابل ذکر است:
حفظ انسجام: باوجود تغییر کارگردان، فیلم دوپاره به نظر نمیرسد. این نشان میدهد که کارگردانی در این فیلم، بیش از آنکه متکی بر سبک بصری خاص کارگردان باشد، بر نظام استودیویی و هدایت بازیگران متکی بوده است.
مدیریت میزانسن تئاتری: کارگردانی به شدت به ریشههای تئاتری اثر وفادار است. فضای محدود کشتی، با هوشمندی کارگردانی شده تا حس حبس را به تماشاگر منتقل کند. در کمدی، این حبس بودن باعث میشود کوچکترین کنشها (مثلاً یک شوخی ساده) بزرگنمایی شوند.
فیلمبرداری: تناقض تکنیکالر
استفاده از تکنیکالر در این فیلم یک انتخاب هوشمندانه و در عین حال طنزآمیز است:
تضاد میان رنگ و موقعیت: فضای کشتی جنگی معمولاً در آثار سیاه و سفید، سایهروشن دیده میشود. اما در «آقای رابرتس»، فضای کشتی با رنگهای زنده و آفتاب درخشان اقیانوس نمایش داده میشود. این فیلمبرداری پرنور، کسالت شخصیتها را برجستهتر میکند. در واقع، فیلمبرداری به ما میگوید: دنیا زیبا و آرام است، اما شما در این کشتی جهنمی زندانی هستید!
قاببندیهای ایستا: دوربین اغلب ثابت است یا حرکات نرمی دارد تا روی بازی صورت هنری فوندا یا حرکات دست و پای جک لمون تمرکز کند. در کمدی، حرکت زیاد دوربین (اگر هدفمند نباشد) میتواند ضربآهنگ شوخی را خراب کند؛ بدین ترتیب، فیلمبرداری این فیلم به بازیگر اجازه میدهد که کمدی را خلق کند.
تدوین کمدی
تدوین در یک فیلم کمدی، همان مهندسی زمانبندی شوخی است:
ریتم سکون و حرکت: تدوینگر با استفاده از کاتهای ضربدار در سکانسهای کمدی (مثل خرابکاریهای جک لمون)، انرژی را بالا نگه میدارد. اما در صحنههایی که مربوط به هنری فوندا (رابرتس) است، کاتها طولانیتر میشوند تا تماشاگر فرصت داشته باشد اندوه او را درک کند.
تجمع شوخیها: در تدوین، شوخیهایی که در طول فیلم چیده شده بودند (مثل همان داستان گیاه نخل یا ترقه بازی)، در پرده سوم به اوج میرسند. تدوینگر با کنار هم قرار دادن قطعات پازلگونهی شوخیها در تدوین نهایی، باعث میشود انفجار کمدی پولور در انتها، بیشترین اثرگذاری را داشته باشد.
جمعبندی
«آقای رابرتس»، ثابت میکند که برای نوشتن یک کمدی ماندگار، نیازی به موقعیتهای پیچیده نیست. کافی است شخصیتهای متضاد را در یک موقعیت خستهکننده حبس کنید و اجازه دهید تضادهای درونیشان موتور داستان را به جلو ببرد.
پایان
نقد و بررسی سایر برنامههای سینما و تلویزیون را بخوانید



