طنز نويسي به زبان ساده | بخش اول

کليشه اي ترين سوالي که مي شود در مصاحبه با يک طنزپرداز پرسيد، اين است که «طنز چيست؟» يا «طنز يعني چه؟» راستش را بخواهيد به درد نخورترين سوال هم شايد همين باشد. واقعيت اين است که دانستن پاسخ اين سوال هيچوقت هيچکس را طنز نويس نکرده است. يعني شما نمي توانيد با دانستن تعريف طنز، طنزنويس شويد يا دست کم از خواندن طنز بيشتر بخنديد. بعيد مي دانم دسته بندي کردن انواع طنز هيچ طنز پردازي را شوخ طبع تر، خلاق تر و با ذوق تر کرده باشد و هيچ مخاطبي را شائق تر و سرخوش تر. اين فقط يک قرار داد است: عده اي با هم قرار گذاشته اند که مثلا اگر کسي حرف خنده داري زد که دستمايه اش فقط فحش و فضيحت کشيدن به کسي ديگر بود، اسمش را بگذارند «هجو».  «چو شاعر برنجد بگويد هجا»؛ يعني اگر کسي سربه سر شاعر بگذارد، شاعر با چند بيت پر از حرفهاي بي ادبي در وصف او و با مسخره کردن و ريشخند کردنش، دودمانش را با قلم به باد مي دهد. حالا فکر مي کنيد دانستن اين که نام اين سبک نوشتن چيست  به نوشتن خود اشعار کمکي هم مي کند؟ اين واژه ها و نامگذاري ها بيشتر، به درد منتقدها مي خورد. وگرنه خلق و خلاقيت، چندان در پوسته کليشه ها و تعاريف، محصور نمي ماند. خلاصه اين که اول، خلقي صورت گرفته و آثار و ادبياتي به وجود آمده و بعد عده اي آمده اند و اَشکالِ آثار ِ موجود را دسته بندي کرده اند و برمبناي چيزي که وجود داشته، تعريف ارائه داده اند.
طنز پردازهاي سرشناسي را در کشور مي شناسم  که ممکن است تعريف هرکدام آنها از طنز، با ديگري متفاوت باشد. خيلي از آنها تخصص هاي بي ربطي هم با کار طنز نويسي دارند؛ ليسانس تغذيه، دامپزشک، کارمند اداره دولتي و … همه اين عرايض را مي گويم تا در اين چند خط به اين توافق برسيم که نيازي نداريم براي طنز نوشتن، اول آن را تعريف کنيم. سواي اين که تعريف کارشناسان مختلف از خودِ واژه «طنز» متفاوت است، کلمات متعددي وجود دارند که هرکدام، دسته اي از کارهاي «خنده دار» را(فعلا با تسامح، به واژه «خنده دار» قناعت مي کنيم) شامل مي شوند. در کتابي که آرتور پلارد درباره طنز نوشته، دوازده واژه متفاوت براي نامگذاري انواع سبکها و نوشته هاي خنده دار استفاده کرده. مثلا: کنايه ()، طنز()، بذله گويي()،نقيضه() و … دانستن اين تعاريف نه اين که به درد نخورد، ولي بيشتر، ما را به کساني تبديل مي کند که مي توانيم خوب درباره آثار «خنده دار» و گونه هاي مختلف آن صحبت کنيم؛ فقط صحبت کنيم! وگرنه کسي اينطوري طنز نويس بار نمي آيد. البته وقتي که توانستيم  سوژه هاي مختلف را به شکلي خنده دار، قلمي کنيم و بنويسيم و يادگرفتيم که چطور شوخي کنيم، آن وقت دانستن اين تعاريف کمي به کمکمان مي آيد. آن هم از اين لحاظ که به ما قدرت انتخاب مي دهد تا از بين قالبها و شکلها و نحله هاي مختلف نگارشي خنده دار، متناسب ترين را در نسبت با سوژه اي که در نظر داريم، انتخاب کنيم.
عجالتا مي خواهيم با هم توافقي بکنيم؛ از اين به بعد و در اين سلسله از مباحث، ما هر جا از «طنز» صحبت کرديم، مقصودمان معاني آکادميک و حدود و ثغوري که کارشناسان مختلف براي اين واژه خاص تعيين کرده اند نيست. منبعد، در اين نوشته ها «طنز» را در همان معنايي به کار مي گيريم که مسامحتا به آن «اثر خنده دار» گفتيم. در واقع هدف اصلي ما اين است که راهها و تکنيک هايي را ياد بگيريم که به کمک آنها نوشته مان را خنده دار تر کنيم.

خطر سقوط ! مراقب باشيد!

قبل از اين که بگويم براي نوشتن طنز بهتر است چه کارهايي بکنيم، مي خواهم عجالتا بگويم که چه کارهايي نکنيم. چون آفتهايي پيش راه طنز نويس وجود دارد که اگر به آنها دچار شود، حتي دانستن تکنيکهاي طنزآفريني هم کمک خيلي موثري به او نمي کند.

خواستن توانستن نيست!

اولين چيزي که مي خواهم گوشزد کنم اين است:  «نيت طنز نوشتن» را موقع خلق يک اثر، به حساب «طنز نوشتن» نگذاريد. خيلي پيش مي آيد افرادي که مي خواهند طنز نويسي را شروع کنند، با نيت نوشتن طنز پشت ميز تحريرشان مي نشينند. ولي نهايتا نتيجه کار هيچکس را قلقلک نمي دهد. ما بايد ياد بگيريم خودمان نوشته خودمان را مستقل از «نيت طنز نوشتن» مان داوري کنيم. وقتي دلچسب نمي شود معمولا نشان دهنده اين است که ما تکنيکها را نمي دانيم و در متون طنز شاخص هم کمتر سرک کشيده ايم.
وقتي با  چند طنز نويس به يکي از شهرهاي کشورمان سفر کرده بوديم، يکي از استقبال کنندگان گفت: اولين سوژه طنز شهر ما را ديديد؟ هواپيما در باندي مي نشيند که فقط 100 متر با ساختمان استقرار مسافران فرودگاه فاصله دارد و کمي اشتباه کافي است تا هواپيما با ساختمان برخورد کند.
در واقع چيزي که باعث مي شد دوست جديد ما اين سوژه را طنز فرض کند، غير منطقي بودن ماجرا بود. احتمالا دوست ما با مرور اوضاع فرودگاه، هربار – با کمي عصبانيت- با خود مي گويد: مسخره است! واقعا مسخره است! درواقع منظورش اين است که خيلي غير منطقي است و برخلاف تصور، اين به خودي خود، طنز آفرين نيست. گاهي اشتباها تصور مي شود که با تعريف کردن برخي اوضاع سياسي يا اجتماعي و… که از نظر روايت کننده ماجرا غيرمنطقي است، اثري طنازانه توسط راوي خلق شده است. و اين يعني آفت طنز و طنز نويس!
در اين يادداشت نمونه هايي گاهي به عنوان مثال آورده خواهد شد و دو توضيح ضروري وجود دارد: يکي اين که در اين مباحث فقط قصد آموزش وجود دارد و نمونه هايي که آورده مي شود کاملا مستقل از نظرهاي سياسي و اجتماعي و … که در آنها درج شده، مورد بررسي ما قرار ميگيرند.
دوم : در مواردي که ايرادهايي به نوشته نمونه وارد مي کنيم، نام نويسنده نمونه ها ذکر نخواهد شد و منبع آن نيز اعلام نمي شود. ولي نمونه ها معمولا از آثار چاپ شده در مطبوعات رسمي کشور هستند و منابع نمونه ها موجود است.
يادمان نرود که تقريبا تمامي سوژه ها را (به غير از بعضي استثنائات که بعدا درباره اش صحبت مي کنيم) مي توان طوري پرداخت کرد و شرح و بسط داد که طنازانه يا طنازانه تر شوند. تقريبا تمامي موضوعات، مانند همان موضوعات غير منطقي، اين پتانسيل را دارند که از آنها نوشته اي سراسر خنده خلق شود. سعي ما هم همين است: راههايي را نشان بدهيم که چنين خلقي را تسهيل کند.

فانتزي چيز ديگريست 

حالا متن زير را بخوانيد و ببينيد مي توانيد آن را به عنوان بخشي از يک نوشته طنز بپذيريد يا نه؟
“… گذراندن ساعات کار بعد از ظهر، کمتر از ساعات صبح مشکل و غير قابل تحمل بود. تقريبا بلافاصله پس از ناهار کاري به او رجوع شد که خيلي دقيق و حساس بود و احتياج به چندين ساعت صرف وقت و کنار گذاشتن کليه کارهاي ديگر داشت. اين کار شامل جعل يک سلسله ارقام مربوط به ميزان توليد چند نوع کالا بود که تاريخ انتشار آن به دو سال پيش بر مي گشت و منظور از آن بي اعتبار ساختن يکي از اعضاي برجسته داخلي حزب بود که اينک از لحاظ حزبي وضع چندان روشني نداشت…”
اين قسمتي بود از کتاب «1984» نوشته جورج اورول. فکر نکنيد که ما بقي کتاب، لحن و نگاهي متفاوت از اين چند خط دارد. کل ماجرا هم در يک خط ، سرگذشت مردي است به نام «وينستن» که در دنيايي زندگي مي کند که درآن همه چيز تحت کنترل، نظارت، و زير نظر دوربينهاي مخفي و آشکار است. اين کتاب در سال 1949 نوشته شده و خواسته تا تصويري از اوضاع احتمالي جهان در سال 1984 بدهد.
اينها را گفتم  تا برسيم به اين که :آفت ديگري هم پيش پاي ما هست؛ عده اي گمان مي کنند که خلق يک فضاي فانتزي خود به خود طنز ايجاد مي کند. مثلا همان آقاي “پلارد” -که صحبتش شد- در کتاب «طنز»ش، آثاري مثل همين «1984» يا کتابهاي ديگري چون «قلعه حيوانات» و «سفرهاي گاليور» را آثاري طنز مي داند. در حالي که «1984» اثري تلخ وجدي است و کتاب «قلعه حيوانات» هم کاملا سياسي- فلسفي و البته بازهم جدي است. تنها چيزي که اين دو کتاب را در کنار «سفرهاي گاليور» به چشم آقاي پلارد، «طنز» جلوه داده، فانتزي بودن آنهاست. در فضاي فانتزي هم، مي توان «طنزآفريني» کرد. نمونه معروف تصويري اش، انيميشن «تام و جري» است. اما لازم است يادمان بماند که فانتزي، لزوما طنز به همراه خود ندارد. پس مراقب باشيد!

عصباني نشويد، لطفا!

يک نکته ديگر هم هست که لازم است از همين اول کار مراقبش باشيم: «عصبان?ّت». خيلي اوقات طنز نويس، وقتي قلم به دست، پاي کاغذ مي نشيند، مي خواهد با نيش و کنايه و به سخره گرفتن چيزي که عذابش داده، هم دردش را با ديگران در ميان بگذارد و هم به طور غير مستقيم ديگران را در رفع مشکل تهييج کند. اين هم يکي از اهداف طنز است. ولي اگر عصبانيت طنز نويس از پس ِ کلمات بيرون بزند، ديگر متن براي خواننده، آنقدرها هم خنده دار نيست. شما مي توانيد در درون خودتان به شدت عصباني باشيد ولي اگر مي خواهيد طنز شما خواندني باشد، بايد جلوي سرازير شدن عصبانيت را به روي کاغذ بگيريد. هرچقدر نويسنده مطالب در تصور خواننده، خونسردتر به نظر برسد، نوشته ها در نظرش خنده دار تر جلوه مي کند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید