يکي از ويژگي هاي اساسي شعر مشروطه توجه به مردم و مسائل روز اجتماعي و سياسي است . شعر هم از جهت مفهوم و هم از جهت زبان و فرم به صورتي در امد که باز گو کننده پيام شاعر به مردم باشد . اين تعهد سبب شد که شاعراني چون اديب الممالک ،فرخي يزدي ،ميرزاده عشقي ،ابوالقاسم لاهوتي ، نسيم شمال و ديگران بيان نيازها و محروميت هاي توده مردم را در پرتو نقدهاي سياسي و اجتماعي خود ، موضوع کارشان قرار دهند .در اين بين نسيم شمال جايگاه ويژه والايي را دارد.
سيد اشرفالدين حسيني ( قزويني يا گيلاني) متولد ???? ق. قزوين و متوفي به يا ???? شمسي در تهران، شاعر، نويسنده و روزنامه نگاري توانا و خوش ذوق بود. وي در ? ماهگي پدر را از دست داد و ميراث پدريش غصب شد. اين رويداد او و خانوادهاش را با فقر و تنگدستي روبهرو ساخت. اشرفالدين تحصيلات مقدماتي را در قزوين به پايان رساند و سپس رهسپار عتبات شد. تحول اساسي در زندگي او هنگامي رخ داد که در ???? ه. ق به رشت مهاجرت کرد. اشرف الدين در اين سالها با رهبران مشروطيت در گيلان آشنا شد و نخستين شماره? نسيم شمال را به صورتهفتگي منتشر ساخت. چندي بعد در پي اولتيماتوم روسها و انحلال مجلس دوم (????ه. ق/ ????م)، نسيم شمال مجدداً تعطيل شد و اشرف الدين بار ديگر ناگزير از ترک رشت و عزيمت به تهران شد.
يحيى آريان پور به نقل از مرحوم سعيد نفيسى در مورد استقبال مردم از روزنامه نسيم شمال روايت کرده است:
“روزى که موقع انتشار آن مى رسيد، دسته دسته کودکان ده دوازده ساله که موزعان او بودند، در همان چاپخانه گرد مى آمدند و هر کدام دسته اى بزرگ مى شمردند و از او مى گرفتند و زير بغل مى گذاشتند. اين کودکان راستى مغرور بودند که فروشنده نسيم شمال هستند.”
حسين نعيمي ذاکر، ملقب به «حسين مجرد»، فکاهي نويس مشهور ميگويد: “روزنامه او هر روز ولولهاي در شهر براه ميانداخت. سيدي بود که نه بيم داشت و نه احتياج… دولتها از دست او به ستوه آمده بودند. سرانجان اورا به عنوان ديوانه به دارالمجانين فرستادند و به زنجير بستند. بيچاره هر قدر نامه نوشت و لابه کرد گوش شنوا نيافت و سرانجام معلوم نشد چرا اورا سربه نيست کردند.
دکتر شفيعي کدکني عقيده دارد شعر اشرف الدين بهترين نمونه و مرکز شعر مشروطيت است. شعري در خور فهم عوام و برخاسته از درون نوحه ها و حراره هاي عاميانه، صريح و پوست کنده که سخت به مذهب متکي است. يکي از لطيف ترين جوانب هنر سيد اشرف الدين در اين است که مرز جد و هزل او را به درستي نمي توان تعيين کرد. در خيلي از موارد نمي توان فهميد که قصدش استهزائ موضوع است يا جدي سخن مي گويد.
در اشعار طنز نسيم شمال با تنوع مضمون کم نظيري روبرو هستيم که اين امر در کنار زبان نزديک به ادبيات مردم کوچه و بازار و هوشمندي وي در سوژه يابي، کارهايش را خواندني و به يادماندني ساخته است. ويژگي ديگر اشعارش اين است که با وجود استناد هر شعر به يک واقعه تاريخي، مضامين دچار تاريخ مصرف زدگي و مرور زمان نمي شوند. به عنوان مثال يکي از مضامين طنز که دستمايه نسيم شمال قرار گرفته، انتقاد از وکيلان مجلس است :او در مسمطي با عنوان “راجع به وکلاي دوره چهارم “مي گويد :
آمد وکيل تازه ديدن کنيد ديدن از باغ عارضش گل چيدن کنيد چيدن
از شهر ها به تهران شد منتخب روانه يک دسته اشکارا يک دسته محرمانه
امد براي بعضي پيغام ها شبانه گر کفتر نگارم ايد به بام خانه
از صحن خانه تا بام ارزن کنيد ارزن
يک دسته چون شتر مرغ با نقش و با نگارا از قدرت اجانب گشته به خر سوارا
در حوزه وکالت گرديده اشکارا قربان برم خدا را يک بام و دو هوا را
عطفي به پارلمان لندن کنيد لندن …
در جاي ديگر سوژه او احمدشاه همواره به فرنگ مى رفت و کمتر در ايران بود در اين باره مى گويد:
اروپا گفتن و احمد شنيدن/ شنيدن کى بود مانند ديدن
لب و زلف و رخ خوبان اين ملک/ بدين خوبى نبايست آفريدن
حقيقت بار سنگينى است شاهى/ که دوش ما نمى آرد کشيدن
دلم تنگ است از اوضاع ايران/ نمى خواهم دگر نامش شنيدن
زمانى که رجال سياسى ايران طرفدار انگليس و روس و آلمان شدند سيداشرف الدين مى گويد:
پيش از اين بود يکى فيل کبود
هيکلش را ملک الموت ربود
اندر اين شهر دگر فيل نبود
حال از سعى و تقلاى رنود
خاک ايران شده ويران ز سه فيل
روسو فيل، آنگلوفيل، آلمانوفيل
پايان اين يادداشت را ديگر بار به سخني از مرحوم سعيد نفيسي در توصيف نسيم شمال مي آرايم : “از ميان مردم بيرون آمد، با مردم زيست و در ميان مردم فرورفت… او نه وزير شد، نه وکيل شد، نه رئيس اداره شد، نه پولى به هم زد، نه خانه ساخت، نه ملک خريد، نه مال کسى را با خود برد، نه خون کسى را به گردن گرفت. شايد روز ولادت او را هم کسى جشن نگرفت و من خود شاهد بودم که در مرگ او ختم هم نگذاشتند”
اميدواريم فرجام طنز پردازان اينچنين نباشد!


