مروری بر سینمای کمدی دهه نود ایران
نویسنده: محمد تسلیبخش
با شروع دهه ۹۰ بالاخره دوران پنچری سینمای ایران به خصوص در ژانر کمدی آغاز شد. تعداد کمدیها به شدت کاهش پیدا کرد و کمدیهای شاخص این دهه عیار و وزن کمدیهای برجسته دهههای قبل را پیدا نکردند.
اوضاع جوری شد که باید ذرهبین دست بگیرید شاید بتوانید چند اثر تاحدودی جالب توجه پیدا کنید. تقریبا در اکثر کمدیهای موفق و خیلی از کمدیهای ناموفق این دوره به بعد، رد پای «سن پطرزبورگ» بهروز افخمی و فرمول کمدی دونفره این فیلم دهه هشتادی پیدا میشود.
البته آن فیلمهایی که این فرمول را درست پیاده میکردند طبیعتا موفقیت بیشتری داشتند و آنهایی که مثل کمدیهای دهه بعدی دو بازیگر مرد را بدون «پرداخت نقش» و «ایجاد شیمی متضاد» فقط برای پر کردن پوستر فیلم استفاده میکردند ناکام میماندند.
«شیش و بش» از بهمن گودرزی، «لونه زنبور» برزو نیک نژاد، «بارکد» مصطفی کیایی و «چشم و گوش بسته» فرزاد موتمن از فیلمهایی بودند که قاعده کمدی دونفره را درست اجرا کردند.
مروری بر سینمای کمدی دهه نود ایران
دیگر کمدیهای قابل قبول سینمای کمدی دهه نود را به سختی مرور میکنیم:
ضد گلوله (۱۳۹۰)
مصطفی کیایی با کیفیتترین فیلمهای دهه ۹۰ را ساخت و کمدی جنگی «ضد گلوله» هم با الگو گرفتن از «اخراجیها» و «لیلی با من» است، عنوان آبرومندترین کمدی این دهه را به خودش اختصاص داد.
مهدی هاشمی بازیگر اصلی فیلم، نقش مردی با بیماری لاعلاج را بازی میکند که میخواهد به جبهه برود تا شهید شود و افتخار و درآمدی برای همسرش باقی بگذارد. اما تقدیر الهی سرنوشت دیگری را برای او رقم میزند.
خوب، بد، جلف (۱۳۹۴)
آخرین فیلم کمدی بدرد بخوری را که تا این لحظه پیمان قاسم خانی نوشته، خودش کارگردانی کرد. یک کمدی دونفره دیگر با بازی پژمان جمشیدی و سام درخشانی.
تفاوت این فیلم با کمدیهای دونفره قبل از خودش این بود که قاسم خانی حال و هوای پلیسی، اکشن و کمی هالیوودی به فیلم داده بود و هیجان داستان را بالاتر برده بود. خود فیلم اثر خوبی است ولی یک دنباله نصفه کاره سینمایی و یک سریال در نمایش خانگی هم از روی آن ساختند که ای کاش نمیساختند.
هزارپا (۱۳۹۷)
هزارپا از مهمترین فیلمهای سینمای کمدی دهه نود بود، ولی برای ابوالحسن داوودی کارگردان گزیده کار و پردقت سینمای ایران، پسرفت محسوب میشد.
ترکیب سن پطرزبورگ، ضدگلوله و ورود آقایان ممنوع به همراه شوخیهای بیپرده و هزلآمیز، نتیجهاش شد رضا عطاران خلافکاری که میخواهد خودش را یک جانباز جا بزند تا بتواند با یک دختر با ایمان و ثروتمند ازدواج کند.
نسخه سینمایی این فیلم واقعا تکه پاره بود ولی نسخه ای که بعدها به شکل مینی سریال در نمایش خانگی عرضه شد بسیاری از ایرادات را رفع کرده بود.
پاستاریونی (۱۳۹۷)
شگفتی باورنکردنی سینمای کمدی دهه نود، یک فیلم جمع و جور، بیادعا و بیحاشیه بود. سهیل موفق با الگویی که در دهه ۶۰ و ۷۰ بارها جواب داده بود، یعنی ساخت کمدی خانوادگی و نجیب که هم مورد علاقه بچهها و هم بزرگترها باشد، ضد حملهای به کمدیهای پرسر و صدا، بی سروته و تکراری شده دهه ۹۰ زد.
داستان یک پسر بچه اصفهانی که میخواهد با کمک پدرش یک رستوران سنتی در تهران باز کند و رقابت و رفاقتش با پسر رستوراندار رقیب، ماجراهای این فیلم را شکل میداد.
پاستاریونی در بین هیاهوی فیلمهای پرستاره و پر زرق و برق زمان اکران، تقریبا گم شد ولی بعدها آنهایی که در نمایش خانگی آن را دیدند حسرت خوردند که چرا موقع اکران سراغش نرفتند.
تگزاس۲ (۱۳۹۸)
در سینمای کمدی دهه نود، تگزاس فیلم ضعیفی بود که کپی کم ارزش «خوب، بد، جلف» محسوب میشد اما قسمت دوم آن با بازی پژمان جمشیدی و سام درخشانی با داستانی کاملا متفاوت و حضور نقشهای مکمل جذاب، به طور اتفاقی یک اثر جالب توجه از آب درآمد.
مسعود اطیابی همان فرمولی را که قاسمخانیها کشف کرده بودند، گرفت و به جان سینمای ایران افتاد و پشت سر هم کمدیهای بی سر و ته و پرفروش را روانه سینماها کرد.
کمدیهایی بدون قصه که فقط دوتا آدم مشنگ دارند و وقتی نفس کار به شماره میافتد با صحنههای اکشن و پلیس بازی فیلم را تمام میکنند و صد البته به محض اینکه تماشاگر از سالن سینما بیرون بیاید حتی نام این فیلمها را هم فراموش میکند.
مشکل بزرگ این است که این الگو را در دهه بعد، کارگردانهای دیگر هم یاد گرفتند و دهه ۱۴۰۰ پر شد از مسعود اطیابیهایی که خوب نه، فقط بد و جلف کمدی میسازند.
پایان
نقد و بررسی سایر برنامههای سینما و تلویزیون را بخوانید



