صبحگاهي بود
صبحگاه پر نشاطي بود
و هواي شهر از بوق و دروغ و دود و دم آلوده بود
اوضاع قاطي بود
چه بساطي بود!
در خيابان آش درهم جوش آدم بود و ماشين بود
صبحگاهي بود و سقف آسمان انگار پايين بود
حال روز شهرمان اين بود
کارمندان پياده بربري در دست ميرفتند
مايهداران، و سواران هم چنان سرمست ميرفتند
يک نفر لم داده در شاسي بلندي شاد و بيغم بود
جاي او ده نوجوان در يک ون کوچک
جايشان کم بود
ون نگو! سرويس آدم بود


