چندي پيش افتخاري نصيبم شد و کتاب طنز «پشت خنده پنهانم» را از راشد انصاري عزيز هديه گرفتم. اينکه راشد به اين رشيدي چطور پشت خنده پنهان شده است را نميشود تصور کرد مگر کتاب را بخوانيد. اولين وظيفهي کساني که کتابي از مولف، هديه ميگيرند احتمالا خواندن کتاب است و دوم اينکه اگر لذتي حاصل آمد خود نيز کتاب را بخرند و به اولين دوست هديه بدهند و سومين وظيفه، کاري است که من دارم انجام ميدهم يعني معرفي بدون پيرايهي کتاب. صد البته اينها را فقط وظيفه خودم ميدانم نه ديگران. آنها که کتاب همچون مني را هديه ميگيرند، همين که کتاب را در گوشهي کتابخانهشان بگذارند جهاد کردهاند!.
باري راشد انصاري طنزپرداز، فکاهه نويس، خبرنگار و روزنامه نگار مشتهر به «خالو» در اين کتاب که هفتاد و دو عنوان طنز منظوم را در خود جاي داده، دستشان پُرتر از دلشان است از همين رو ميشود با کتاب، انس گرفت و واقعا با برخي از ابيات آن گاهي خنديد و گاهي در خود فرو رفت و گاهي در فکر. اين ابيات زيبا را نگاه کنيد:
نان ما بيچاره ها آجر اگر شد باک نيست/ در عوض در شهر ما سيمان فراوان ميشود!(ص 11)
شاعري بعد از طلاق همسرش معتاد شد/ از جدايي ها فقط قليان فراوان ميشود!(ص 12)
«سگي بگذار ما هم مردمانيم»/ خطر دارد ولي هاري به هر حال
وزير کار هر شخصي که باشد/ نصيب ماست بيگاري به هر حال(ص 14)
نگو راز دلت را با اجانب!/ چرا عاقل کند کاري … به هر حال
من نميدانم چرا در موقع «باباکرم»/ کنترل از چند جا مثل کمر در ميرود
دشمن دانا بلندت ميکند چون برق و باد/ رنگ و روي خوشگلي داري اگر… جداً بترس(ص 20)
اينکه مردي تا بدين حد ميشود خم جالب است/ نرمي اين استخوان را از کجا آوردهاي؟!(ص 32)
زن بيچارهي بنده پدرش زنداني است/ به جز اين که پدرش را به در آرم چه کنم؟!(ص 36)
از لبم دايم شکر ميريزد اما در عوض/ من خودم شکل نمکدانم نميدانم چرا؟
با وجود غصه و درد و بلا و حرف مفت…/ باز پشت خنده پنهانم نميدانم چرا؟
شاعري بعد از خرابي توي شعر اين و آن/ ادعا دارد که «عمرانم»! نميدانم چرا؟(ص 40)
قصد حيف و ميل بيتالمال اگر داري، بدان/ پيش از آن ترتيب انواع همايش لازم است
فرق دارد پول ما و پول آمريکا ولي/ موقع بستن براي هر دو تا کش لازم است!(ص 48)
پوزهي وي بر زمين ماليده شد/ خوب دقت کن: چنين ماليده شد…(ص 54)
سرزميني که ندارد يک نفر بيکار، پس/ يک وزارتخانه مثل کار ميخواهد چهکار؟(ص 61)
نيمي از سطح خيابانهاي بندر چاله است/ باقياش در دست تعميرات چندين ساله است(ص 79)
بديهي است بيتهاي فوق در فضاي زباني و کليت طنز يا فکاهه مورد نظر، ملاحت بيشتري دارند و برخي شاهبيت کل کار محسوب ميشوند. راشد انصاري با تعداد پرشمار ابياتي که در بالا معرفي شد و در پي خواهد آمد، نشان داده است با وجود پايبندياش به حرفه روزنامه نگاري و نوع انتظاري که اين حرفه از ايشان در ارتباطگيري با اقشار غيرحرفهاي در طنز دارد و گاهي به سطحي شدن اثر ميانجامد، باز هم غالب اشعار را به مسالهي جدي طنز پيوند ميزند. اينکه يک فکاههنويسِ روزنامهنگار يا حتي يک هجونويس قوي داراي احترام حرفهاي بالايي است و اثرش به لحاظ ارزشگزاري، دون هيچکدام از ژانرهاي ادبي قرار نميگيرد ناگفته پيداست و نياز به توضيح ندارد.
با يک تحليل اجمالي در باب مختصات طنز راشد، موفقيتهاي قابل توجه و ضعفهاي گاهگاهي آثار وي را در زير خلاصه مينمايم:
8- شيرينکاريها و بازيهاي زباني: عموم طنزپردازان با استفاده از اين رويکرد در اثر خود ايجاد خنده ميکنند. اين کار گاهي با تکرار يک مفهوم واحد و بديهي در دو مصراع يا دو بيت اتفاق ميافتد نظير اين نمونهها: «زوج ايراني و افغان، بچه که ميآورند/ همزمان ايراني و افغان فراوان ميشود»(ص12). «به گيلاني اگر گويد کسي گيلک روا باشد/ به هر کس اهل زنجان بود بايد گفت زنجاني/ ولي هر کس که در زندان نباشد نيست زنداني/ اگر چه آن که دربند است او هم هست زنداني»(ص71) و گاهي با تکرار تعمدي قافيه يا برهم زدن نظام قافيه و آوردن قافيهي جديد صورت ميگيرد چنانکه راشد در مثنوي «انقلاب در عصر حجر» اينگونه طبعآزمايي نموده و تجربهاي بر تجارب ديگر طنزپردازان افزوده است: «تا شود آزاد گردنها ز يوغ/ مملکت شد جايتان خالي شلوغ!/ دست ملت آجر و سنگ و چماق/ دست دولت توپ و تانک و اسلحه!/ (از کرامات همان عاليجناب/ قافيه در بيت بالا شد خراب/ در ميان فتنه و جنگ و گريز/ قافيه کي ميشود پيدا عزيز)»(ص52) در اين گونه بازيهاي زباني آنچه اهميت دارد تکنيک ياد شده نيست بلکه قوي بودن بيتي که از قافيه خارج ميشود و همچنين حسن تعليل آن در بيت بعدي است که در کار مزبور از راشد(آنچه در پرانتز آمده) خوش نشسته است.
7- مطلع و پايانبندي: در اولين شعر کتاب، با اين مطلع متوسط مواجهايم: «ابر اگر شد حامله، باران فراوان ميشود/ سبزه بعد از آن به کوهستان فراوان ميشود»(ص11). جز دو بيت مياني و پاياني طنز، که قوي و حاصل باريکبيني طنزپردازند ابيات ديگر با وجود اينکه سعي نمودهاند از صنعت اغراق و پارادوکس استفاده نمايند اما بواسطهي تکراري بودن يا عادي شدن اين قبيل اغراقها، در سطح و بدون واکنش مثبت مخاطب باقي ميمانند. اين شعر با يک حسن مقطع تمام ميشود و مقايسهي نحوِ بيت اول و آخر نشانگر تفاوت زباني، استحکام و رواني بيت پاياني نسبت به مطلع ميباشد: «نان ما بيچارهها آجر اگر شد باک نيست/ در عوض در شهر ما سيمان فراوان ميشود!»(ص 11). در طنز «دررفتن» که يکي از کارهاي خوب کتاب محسوب ميشود، مطلع نيز، قابل قبولتر سروده شده است: «هر کسي اين روزها بيدردسر در مي رود/ آن يکي از کوره! اين از لاي در در مي رود»(ص16)
6- تبعيت از رديف و قافيه- پراکنده گويي: به تخمين، بيش از پنجاه درصد طنزهاي اجتماعي از آنجا که حول مشکلات متفاوتي رقم ميخورند گرفتار پراکندهگويياند اما طنزپردازان موفق همين نقص را تبديل به حسن ميکنند و مخاطب را راضي و در خلق شعر، سهيم نگه مي دارند. راشد در طنزِ «لازم است»(ص48) با ديپلماسي شروع مي کند و بعد از سياست هويج و چماق و انتخاب مدير سفارشي و حيف و ميل بيتالمال و فرق پول ايران و آمريکا، به ميوه بهشتي و کشمش جهنم و … ميرسد. آنچه طنز را پيش ميبرد رديف و قافيه است نه مفهوم و موضوعي واحد، بنابراين ارتباط عمودي شعر از بين رفته است اما شعر، هنوز در سلامت کامل به سر ميبرد و مخاطب را محظوظ مينمايد. همين موضوع در طنزِ «به هر حال» که باز هم کار خوبي ارزيابي ميشود اتفاق افتاده و شاعر در بيت پاياني اينچنين توضيح داده است: «از اين شاخه به آن شاخه پريدن/ شده تفريح انصاري به هر حال»(ص15). شاعر در کارهاي ديگرِ مشابه که داراي همين خصيصهي پراکندهگويياند مثل «سرّ مگو»(ص34) با رديف چيزي نگو و «خدا کريم است!»(ص38) با همين رديف و «نقيضه»(ص42) نتوانسته است انسجام لازم به کارش بدهد اگر چه تکبيتهايي شيرين را گاه ميتوان از همين طنزها بيرون کشيد.
5- بوميگرايي: اين ويژگي را فقط شاعراني دارند که زادبوم خود را از ياد نبردهاند بلکه براي رسيدن به زباني متفاوت در شعر، در استفاده از آن تعمد دارند. شاعراني همچون منوچهر آتشي مخصوصا بواسطه وارد کردن واژگاني محلي در شعر خود، موجبات غناي زبان فارسي را فراهم آوردهاند. راشد اما با گامي آهستهتر-همچون جليل صفربيگي که در رباعياتاش از ايلام زادگاهش سخن رانده- در اين راه قدم گذاشته و مشکلات ديار و محل سکونت خود را بيان ميکند؛ قطعا تقويت اين ويژگي ميتواند وي را در ميان طنزپردازان شاخصتر نمايد. « نيمي از سطح خيابانهاي بندر چاله است/ باقياش در دست تعميرات چندين ساله است»(ص 79). «دچار شک و وسواسه دل من/ نميسوزه دلي واسه دل من/ نه در داره، نه دروازه! دقيقاً/ شبيه بندرعباسه دل من!»(ص 103) علاوه بر اين موضوع، دور بودن شهرستانيها از جلسات متوالي شعر و طنز پايتخت در جاي خود، حسن محسوب ميشود و گاهي استقلال زباني شاعر را رقم ميزند. همچنين است تکيهکلام و موتيفهاي انتخابي شاعران؛ تکيه کلام «فلان و بهمان» در اشعار با مضامين متفاوت خالو در چند مورد ديده ميشود: «گرچه تقصير فلان بهمان نيست/ من به بهمان و فلان ميخندم»(ص19). «بنده کي گفتم فلان گشتم و يا بهمان شدم؟! بنده تاکسيران شدم»(ص27). در اين گونه موارد مطلوب است شاعر با يک بازي زباني به مخاطب خود گوشزد کند که استفاده از اين تکيه کلام يا موتيف، ناشي از جبر قافيه نيست بلکه مقصودي در کار است.
4- طنز و فکاهه: زبان طنز راشد انصاري بين طنز و فکاهه در نوسان است و سيال بودن لازم براي ورود به هر کدام را دارد. در «بحث زباله» با شعر طنز روبرو هستيم. «تب کرده شهر در نفس گند جويها/ دکتر کجاست تا بنويسد رساله را»(ص 74). بيت «اينکه مردي تا بدين حد ميشود خم جالب است/ نرمي اين استخوان را از کجا آوردهاي؟!»(ص 32) يک طنز نابِ به تمام معناست. در «خوابي که به خير گذشت»(ص91) و «عشق مرده»(ص114) به سختي ميتوان نامي جز فکاهه را به اثر داد؛ «دعوت به آشتي»(ص118) نيز از فکاهههاي خوب کتاب است و در عموم کارهاي ديگر با ترکيبي از اين دو مواجهيم. اين ويژگي جزء ذاتي شعر راشد است چرا که وي يک خبرنگار و روزنامه نگار است. به زعم اين قلم کافي است که شاعر «پشت خنده پنهانم» در لحظهي خلق اثر، از اين توانايي خود باخبر باشد تا در هرکدام از اين مسيرهاي سه گانه طنز، فکاهه و يا طنز-فکاهه قرار گرفت، فرم و صورت کار را آگاهانه اختيار کند.
3- ماده شعر: مادهي شعر به معناي آنچه فرمپذير است، گاهي اوقات گرفتار مفاهيم و اتفاقات تاريخ مصرفدار ميشود؛ اين از تبعات طنز مطبوعاتي است و راشد نيز از چنين آفتي مصون نمانده است. نميتوان به طور قطع حکم نمود ابياتي از اين دست را بايد از کتابي که قرار است براي زمانهاي بعد هم بماند حذف کرد اما در جايي که کل شعر بر يک مدار حرکت ميکند آوردن بيتي مرتبط با موضوعي فرعي هر چند هم قوي باشد به کليت شعر صدمه خواهد زد مانند اين بيت در شعر «سياسي، اقتصادي، عاشقانه و عارفانه» که از طنزهاي خوب کتاب است و حذف چنين بيتي ميتواند باعث بينقص شدن کار شود اگر چه چنان که اشاره رفت همين بيت هم داراي مراعات نظير قابل قبولي است با کلمات "نفت" و "سفره" و "ماست": «نفتي سر سفرهها نيامد/ اين بود طريق ماستمالي!؟».
2- قافيه، رديف، وزن: تنوع قافيه و رديف در کار راشد، آگاهانه مد نظر وي بوده است و وجه ممتاز طنز خالو محسوب ميشود. اما با توجه به توانايي شاعر، قطعا توجه به تعدد بيشتر قالبها و وزنهاي عروضي نيز ميتواند آثار ايشان را متنوعتر و تازهتر نمايد. مستزادهاي خوب راشد در اين کتاب که نوعي فرارَوي از قالبهاي مرسوم و معمول است و باعث آشناييزدايي فرمي در اشعار وي شده است، حکايت از تمايل وي به اين سمت و سو دارد. نمونهي قابل تقدير اين مستزادها «کانديداي اصلح شوراي شهر!» است که بر وزن مستزاد مشهور ملک الشعراي بهار(با شَه ايران ز آزادي سخن گفتن خطاست/ کار ايران با خداست/ مذهب شاهنشه ايران ز مذهبها جداست/ کار ايران با خداست) سروده شده و مسير موفقيت را طي کرده است. «طبق تکليفي که دارم بنده کانديدا شدم/ وارد شورا شدم/ پيش از اين مايل نبودم گر نشد، حالا شدم/ وارد شورا شدم» (ص72) با توجه به رکود دوران معاصر در رجوع به قالب مستزاد، هر شاعري که در اين مسير طبعآزمايي کند بطور طبيعي با سرآمدان مستزاد دوران مشروطه از جمله ميرزاده عشقي و محمدتقي بهار مقايسه مي شود، بديهي است هر چه شاعر موضوع خود را مليتر انتخاب کند درجهي فراگيري اثر نيز وسيع تر خواهد بود؛ لذا پيشنهاد صاحب اين قلم به راشد طنز جنوب، که اثبات کرده در اين مسير جزء اولين احياکنندگان قالب مستزاد است، لحاظ نمودن اين فقرهي مهم در انتخاب موضوع و مسأله طنز خصوصا با قالب مستزاد است.
1- سخن آخر: آنچه شعر را شعر مي کند فرم و ساختار است همين موضوع در باب طنز منظوم نيز صادق است با اين توضيح اضافه که در طنز، نياز مبرم به پيچيدگيهاي زباني و صنايع لفظي نداريم بلکه استفاده از اغراق و پاردوکسهاي بهجا که کمتر دستمالي شدهاند و آشناييزدايي از واژه ها و تصاوير مرده گذشته که با خنده نيز ملازمت دارند، ميتواند طليعهي تولد يک طنز فاخر باشد. اين توانايي در تعداد قابل قبولي از طنزهاي پرانرژي راشد نمايان است و تأکيد بيشتر بر آن همراه با ويرايش دقيق ميتواند آثار ايشان را يکدستتر و هنريتر نمايد. براي اين طنزپرداز فعال و فرهيخته روزهاي روشني را آرزومنديم.
انصاري، راشد(1394)، پشت خنده پنهانم، قم: انتشارات ستيغ با همکاري انتشارات همسايه


