حيرت نکن جماعت اگر داغ ميکنند
با هر بهانه، شام و سحر داغ ميکنند
در خانه و دکان و خيابان اگر نشد
در دشت و باغ و کوه و کمر داغ ميکنند
يارانهشان که قطع شود مات ميشوند
در مغزشان که کرد اثر ،داغ ميکنند
در ابتداي امر صبورند بيگمان
امّا چه سود، آخر سر داغ ميکنند
حکماً در اين ميانه نه تنها ز کلهشان
بعضاً ز چند جاي دگر داغ ميکنند
گفتيم:«بَه!…چه بوي کبابي!» و آمديم
ديديم –اي دريغ- که خر داغ ميکنند
تقصير دست چيست اگر نادم است دل
اين پشتدست را چقدَر داغ ميکنند
در مطبخ تخ?ّل خود، گاه مُخبران
کلّي پياز توي خبر داغ ميکنند
يک عدّه نيز رند و نظرباز همچو ما
بازار عشق را به نظر داغ ميکنند
آمار دادهاند که از شعر "بوالفضول"
روزانه صدهزار نفر داغ ميکنند


