آن گُنده هاي تو خالي ، آن بشکه هاي پوشالي…
آن خادمِ خائنِ حرم ، آن حرم سرا هاش کرده وَرَم…
آن چسبيده به کعبه چهارچنگولي ، آن کپي پيست حرمله و خولي….
آن بچه ي تُخس خاور ميانه ، « نُخاله » و « زِر زِروو» به لفظ عاميانه….
آن دين و عقلش رو به رکود ، جلّاد منطقه « آل سعود » دام الله مشکلاتُه في کلّ چيزها !
از بزرگ جانيان زمان خويش بود و دل جنّ و انس عالم ز دستش ريش !
حکايت کنند چون پاي به عرصه هستي نهاد ، عرصه هستي وي را تحويل نگرفت و اين گونه بود که آل سعود کينه هستي به دل گرفت و بد طينتي و چموشي پيشه کرد.
در وصف ايشان آورده اند که آوازه « فلوس موجود » شان گوش عالم کر همي کرده بود و خزانه گشاد اُپک ضميمه جيب تنگ تُنبانشان بود و چون وير خريد بر جانشان عارض مي گشت ، سبد خانوار بر شال کمر مي بستند و چاه نفتي بر سر چهار راه به مزايده گذاشته ، امورات زندگي مي گذراندند.
از کرامات ايشان همين بس که اندازه قطر شکم از قطر کمرشان بيش بود و عدّت دانش سراها از عدّت حرم سرا يشان اندک !!!
آورده اند آل سعود را استعداد غريبي در تروريست زايي بودي و چون بي کار مي گشت ، في الفور فول آپشن ترين تروريست ها را آبستن گشته ، با نام القاعده و داعش به بازار جهاني عرضه مي نمود.
و پس از اين سزارين جانکاه ، يک تريلي تخمه جاپاني ابتياع کرده ، صحنه هاي اکشن جنگ هاي حاصله را با کيفيت فول اچ دي به نظاره مي نشست.
گويند علا رغم اين دل مشغولي ها و سر شلوغي هاي نا ميمون و نا صواب ، آل سعود خود را کليد دار تام الاخيار حرمين شريفين مي دانستي و هر چقدر پيرانِ دست از دهان کشيده منطقه کُشتيارش مي شدند که :
« اي ذليل مرده ! تو را ياراي خادمي بر کعبه نيست ، دسته کليد از جيب به در آر و تحويلمان ده »
بر سنگ پاي قزوين تأسّي مي کردي و روي تُرُش مي نمودي و به جاي کليد ، نگاهي فقيه اندر سفيه تحويلشان مي دادي و از صحنه مي گريختي.
نقل است ايشان را اخوّت شديد و رفاقت مديدي بود با ابليس عليه اللعنه…
و چون ابليس اشارتي به امري مي کرد ، آل سعود آن اشارت را در هوا زده ، لايک ها نثارش مي کرد و هر آينه بالقوگي اشارت را بالفعل مي نمود.
في المثل روزي ابليس را « رمي جمرات » حاجيان به ستوه آورد و طاقتش طاق شد ، بر در کليد دار اعظم برفت و سخت دق الباب کرد.
کليد دار اعظم که روي بر آشفته ي رفيق کريه المنظرش را بر صفحه آيفون تصويري بديد ، هلي کوفتري به محضرش شتافت و مراتب همدردي خود و عيالات متعدده اش را به سمع و نظر وي ابلاغ کرد.
ابليس چون اين ملاطفت بديد ، دُز خباثتش به حد اعلا رسيد و شيخ را توبيخ کرد و گفت يا انتقام من از اين حاجيان بستان يا گره محبت بين من و شما گسسته مي شود گسسته شدني….
و نقل است اين غلام حلقه به دوش مراتب غلامي به جاي آورد و جان حاجيان بي گنَه بستاند و موجبات آب شدن قند در دل ابليس را فراهم کرد.
گويند پس از اين قائله ، کليد دار اعظم را پرسيدند که : « يا شيخ ! چرا چون نموديد ؟»
نقل است کليد دار اعظم ساعتي هنگ کرده زبان در دهان نجنباند و پس از يک ساعت گفت :
« ما چون نماييم ؟؟؟ استغفرالله !!! برويد يقه ي قضا و قدر را بگيريد که دائم الچون است » !!!
آل سعود را شقاوت بي شمار بودي و شرارت بسيار. ليک ما را وقت ضيغ است و قلم به دستمان همچو تيغ.
پس تا جيغ و ويغ اوراق در نيامده تذکره را در اوج خاتمه مي دهيم.


