«بي نام و نشان مي رو زين نام و نشان تا کي؟»

استاد از گذشته و از خاطراتتان برايمان بگوييد.

بيشترين بخش خاطرات شاد من، به کار‌هاي نمايشي و هنري بر مي‌گردد که با هم کلاسي‌ها و هم دوره‌اي‌هاي قديم در مدرسه انجام مي داديم.
نمايش هايي که براي گردش هاي دست جمعي خارج‌ از شهر مثل ونک، درکه و باغ منظريه آماده مي‌کرديم که براي کارگران و دانشجويان آن دوره اجرا مي شد. خاطرات خيلي خوبي از آن ايام دارم، چون بخشي از زندگي ما بود که ياد مي‌گرفتيم، چطور با مردم ارتباط برقرار کنيم واينکه اصولا نمايش يعني چه و چه اتفاقي مي افتد. تمام اين‌ها براي من بي‌نهايت جذاب بود.
بيشترين تمرکزم روي نمايش بود. زياد اهل درس و مدرسه نبودم (مي‌خندد)، دغدغه‌ي من اين بود که انجمن ادبي يا شعر خواني راه بيندازم و هر کار ديگري که به هنر مربوط مي‌شد.خيلي اهل ورزش نبودم اما به واليبال علاقه داشتم.
در دوران ابتدايي در باغ معيرالممالک، ساختمان قديمي قرار داشت که براي من محلي پر خاطره و دوست داشتني بود. خصوصا که در آن زمان بازماندگان آن خانواده‌ي قديمي هنوز در آنجا ساکن بودند و ما در دوران مدرسه آنها را مي‌ديديم. دوران دبيرستان، مدرسه اي که مي رفتيم، شرايط مطلوبي نداشت. بي در و پيکر بود؛ مدرسه ‌اي درچهار راه گمرک بود. بسيار شلوغ که هر کلاسي 60 الي 70 شاگرد داشت. اتاق‌ها و راهرو‌ها تنگ و دلگير بود، اما خب شرايط زندگي آن زمان همين بود. مدرسه‌ي ما هم دولتي بود و من پول و امکانات مدرسه‌ي خصوصي را نداشتم . از آن جايي که آن دوره اواخره دهه 20، اعتقادات سياسي بورس بود. جناح ها دائم با هم مشاجره مي‌کردند، اين جو و شاگردان و معلم‌ها هم سرايت کرده بود و باعث تنش‌هايي در مدرسه مي‌شد. قبل از 28 مرداد بود و ما آزادي‌هاي عملي بيشتري داشتيم از قبيل ميتينگ دادن و… و اصلا درس تحت الشعاع فعاليت سياسي قرار مي‌گرفت. شاگردان تحت تاثير جو حاکم بر مملکت بيشتر به بحث سياسي مي‌پرداختند تا تحصيل؛ به همين دليل درس ما خوب بود. خود من هم که بيشتر به دنبال کار هاي هنري بودم.

محبوب شدن يا معروف شدن؟

راستش دغدغه شهرت را ندارم. دوست داشتم و دارم  که با مردم ارتباط برقرارکنم. اين کار و حرفه‌ي من است. هنوز هم از اين ارتباط لذت مي‌برم؛ به خصوص که محبت و عنايت آنها به من انرژي مي‌دهد. در گذشته علاقه داشتم، شناخته شوم و معروفيت داشته باشم الان فکر مي‌کنم کافي است.
به نوع کار هنرمند برمي‌گردد. هرکس به نوعي تأثير مي گذارد. مهم ارتباط صادقانه و عميقي است که با مخاطب بر قرار مي‌شود و بسيار ارزشمند تر از مشهور شدن صرف است. گاهي مي پرسند چرا کم کار شدي؟ تا زماني که جسم و جانم توان کار کردن داشته باشد، دوست دارم ارتباطم را با مردم حفظ کنم. کار ما مستمر نيست. هر کاري مناسب و در خور نيست و انگيزه‌ي فعاليت نمي‌دهد. هنري که به دل بنشيند، ماندگار مي‌شود و براي من اين لذت بخش است، اگر نه : «بي نام و نشان مي رو، زين نام و نشان تا کي؟»

برايمان از صحنه بگوييد.

اساس کار تئاتر بر کلام و بيان است. اما در سينما بار تصوير و جلوه‌ها بيش از کلام است. سريال‌هاي تلويزيوني گونه دارند. مي‌توان گفت يک روايت دنباله‌دار، به نوعي به تئاتر نزديک است چون بر مبناي قصه پردازي و ديالوگ شکل مي‌گيرد. ولي فيلم سينمايي بر شخصيت سازي و ايجاد موقعيت تکيه دارد. در تئاتر ديالوگ امضاي ما محسوب مي‌شود. ديالوگ نقش دارد و اساسا يکي از ابعاد شخصيت است. يعني شخصيت با ديالوگ جراحي مي‌شود و در رفت و برگشت‌هاي کلامي، هم خودش را و هم ديگران را بيان مي‌کند. اين‌ها همديگر را با کلام مي‌شکافند و مي‌شناسانند.

رابطه ميان کمدي و طنز چيست؟

طنز در کمدي نهفته است. اما خود طنز، مقوله‌اي در باب ادبيات و شعر است. در تئاتر، طنز وجود ندارد و به جاي آن کمدي‌ست. که کمدي ژانري از تئاتر است مانند تراژدي، يعني جزو مقوله‌ي درام ها به حساب مي آيد. کمدي تئاتري است که نقطه‌ي ضعف انسان را برعکس تراژدي به صورت کميک بيان مي‌کند. کميک در اصل خنداندن مردم نيست، بلکه ساختار دراماتيک است که انديشه، شخصيت‌پردازي، قصه‌پردازي، گره، انتخاب، درگيري و پايان خوش دارد اما تراژدي هميشه پايان تلخ‌ و‌غم‌انگيزي دارد. براي اينکه تراژدي موقعيت‌هايي ايجاد مي‌کند که نقطه‌ ضعف انسان را مورد نقد قرار مي‌دهد.

 براي جوان تر ها چه توصيه اي داريد؟

قبل از هر چيزي  بايد معناي موفقيت را بدانيم. موفقيت پيامدهايي دارد. همانطور که شکست عواقبي دارد. اين پيامد‌هاست که ايجاد ظرفيت مي‌کند. به نظر من جوان‌هاي ما بايد ابتدا به‌فکر به‌دست آوردن ظرفيت اين دو مقوله باشند. همانطور که تحمل شکست سخت است، تحمل موفقيت هم نياز به کار و ايجاد ظرفيت دارد. در غير اين صورت، خرد کننده است. جوانان نيز بايد بدانند موفقيت را تنها در پول يا شهرت نيست مهم تأثير آنها بر‌جامعه است. مواقب باشند، موفقيت از راه، منحرفشان نکند. فکر نکنند با رسيدن به يک نقطه، به انتهاي جاده کاميابي رسيدند نه، اين راه تمام شدني نيست. همه‌ي ما هميشه بايد در حال يادگيري و تمرين و ممارست باشيم تا پيشرفت کنيم؛ تا جايي که شکست در انسان، ايجاد نيرو و انگيزه ي تازه، براي حرکت بيشتر کند. پس مي بينيد که اين تعاريف ساده نيست و نياز به بحث دارد.
در تمام عرصه هاي هنري و در تمام دنيا مي‌توان هم آثار خيلي قوي و هم کارهاي خيلي ضعيف پيدا کرد؛ از ژانرهايي که فقط به هدف سرگرم کردن لحظه‌اي تماشاگر ساخته مي‌شود تا آثار ارزشمندي که موجب به کار افتادن تفکر و انديشه‌ي مخاطب مي‌شود و انسان و انسانيت را به تصوير در مي‌آورد.
هنرمند هم يک انسان است و زندگي مي‌کند. اما هنر مقوله‌اي مستقل است. نسل‌ها را به هم پيوند مي‌دهد. نبايد به عنوان وظيفه به اين مسئله نگاه کرد. با ايجاد کارگاه‌هاي آموزشي و بازيگري و ايجاد فضاي بحث و گفتگو بين نسل‌ها بسيار موافقم اما نه به عنوان تعليم که به شکل  تاثير؛ چرا که اين کارگاه‌ها مي‌تواند به نسل جوان ايده بدهد. تجربيات من و ما براي اين نسل شايد تا حدي مفيد باشد اما هميشه کارا نيست. خيلي چيزها عوض شده است. روش‌ها و سبک‌ها روز به روز تغيير مي‌کند، لزومي نمي‌بينم که ما چيزي را که خودمان ياد گرفته‌ايم، بخواهيم به همان شکل که خودمان دريافت کرديم، ديکته کنيم. ارتباطات اين روزها انقدر پيشرفت کرده که جوان امروز مي‌تواند اطلاعات يک نمايش نامه، تئاتر، کتاب و يا هر چيزي را در لحظه در اختيار داشته باشد و اين خيلي خوب است.

در حال حاضر مشغول چه پروژه‌اي هستيد؟

در يک فيلم سينمايي با عنوان  «ايران برگر» که کاري از مسعود جعفري جوزاني است؛ بازي مي کنم.

 

 

پايان گفتگو

عليرضا پاکروان | دفتر طنز

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید