استفاده از سوءتفاهم در طنزنویسی

استفاده از سوءتفاهم در طنزنویسی

استفاده از سوءتفاهم در طنزنویسی

نویسنده: محمد تسلی‌بخش

از ماشین پیاده شدم و با عصبانیت از پله‌ها رفتم بالا. یک عینک دودی زده بودم که جای بادمجانی که پای چشمم سبز شده بود معلوم نباشد. به پذیرش بیمارستان که رسیدم دیدم همانجا ایستاده.

عصبانی رفتم به سمتش. گفتم: «دوباره سر خود راه افتادی اومدی برای جراحی زیبایی؟ دماغ و گونه و چونه‌ات رو عمل کردی بس نبود؟ حالا…» پرید وسط حرفم: «ببین محسن باز شروع نکن. بیا پای این رضایتنامه رو امضا بزن.»

گفتم:« امضا نمی‌کنم. دیگه‌ام پول عمل زیبایی نمی‌دم. همین امروز داداشت با رضا اومده بودن دم در خونه با من دعوا می‌کردن که چرا انقدر به تو می‌گم که عمل‌های زیبایی خطرناک انجام بدی. نمی‌دونن که همه‌اش زیر سر خودته»

باتعجب پرسید: «رضا کیه؟!» گفتم: «رضا پسرش دیگه» با حیرت بیشتر گفت: «با رضاکوچولو اومده بود دعوا؟!» گفتم:« والا اون نره غول، دیگه خیلی هم کوچولو نیست. اندازه درخت چنار شده.»

گفت:«چه حرف‌هایی می‌زنی محسن. ببینم! اصلا چطور مهسا بره این همه عمل زیبایی بکنه، اون وقت من ازش عقب بیفتم؟» پرسیدم: «مهسا کیه؟!» گفت:«مهسا دخترِ خاله زهرای جنابعالی دیگه. نکنه چشمت دنبال اونه. می‌خوای من از اون زشت‌تر باشم؟»

گفتم: «اولا اسم دختر خاله زهرای من مهسا نیست و سهیلاست. بعدش هم کی گفته عمل زیبایی کرده. اون بیچاره که همیشه همین شکلی بوده. ببین منیژه! این اداها دیگه فایده نداره من این دفعه کوتاه نمیام».

چند لحظه با تعجب نگاهم کرد بعد  با حیرت پرسید: «منیژه کیه؟!» گفتم:«دیگه اسم خودتم یادت نمیاد؟ نکنه اسمت هم مثل قیافه‌ات دلت رو زده می‌خوای عوضش کنی؟»

با تردید گفت: «من اسمم مهتابه! عینکت رو بردار ببینم!»  عینکم را برداشتم: «بفرما این هم شاهکار داداش‌ شماست»

ناگهان جیغ زد و گفت: «تو که محسن نیستی» گفتم:«یعنی چی؟! معلومه که محسنم» گفت:«منظورم اینه که محسن ما نیستی. تو که شوهر من نیستی!» با تعجب پرسیدم: «مگه تو منیژه نیستی؟!»

با حرص گفت: «تو زن خودت هم نمی‌شناسی؟!» گفتم: «من چه می‌دونم. شما زن‌ها از بس سرتا پای خودتون رو عمل می‌کنید همه شکل هم شدید. دیگه نمی‌شه از هم تشخیصتون داد.

ای خدا لعنت کنه اون کسی رو که جراحی زیبایی رو اختراع کرد. اصلا می‌دونی چیه؟ من دیگه خسته شدم. حالا که اینطور شد هم تو رو طلاق می‌دم، هم اون منیژه رو طلاق می‎دم. از دست هر دوی شماها راحت می‌شم»

گفت: «چی رو طلاق می‌دی؟! من اصلا زن تو نیستم که بخوای طلاقم بدی» گفتم: «من این چیزها حالی‌ام نیست همه‌تون رو طلاق می‌دم! می‌رم یک زن درست و حسابی می‌گیرم که قیافه‌اش شکل آدمیزاد باشه. حداقل بتونم توی کوچه خیابون زنم رو از بقیه تشخیص بدم»

استفاده از سوءتفاهم در طنزنویسی

سوءتفاهم معمولا نوعی از بدشانسی است که در آن در مورد مسئله یا شخصی برداشت اشتباهی صورت می‌گیرد و این موضوع سنگ بنای اتفاقات و حتی شوخی‌های داستان می شود.

قضاوت اشتباه در مورد افراد (چه مثبت و چه منفی)، اشتباه گرفتن یک نفر با شخصی دیگر، برداشت اشتباه از صحبت یک نفر و شایعه‌سازی از جمله ابزارهایی هستند که می‌شود با آن‌ها سوتفاهم ایجاد کرد.

سوءتفاهم، هم در داستان‌های جدی و هم در داستان‌های کمدی جز کهن الگوها محسوب می‌شود. (یعنی از زمان قدیم تا الان خیلی مورد استفاده قرار می‌گیرد). سریال «مردهزارچهره»، نمایشنامه «بازرس» گوگول و فیلم کمدی «توفیق اجباری» از محمدحسین لطیفی حتی اکشن مفرح آلفرد هیچکاک یعنی «شمال از شمال غربی» از جمله آثاری هستند که در قالب‌های مختلف از سوءتفاهم استفاده کرده‌اند.

نکته اول: سوءتفاهم مثل استارت برای موتور داستان شما است بقیه ماجرا به خلاقیت شما و آنچه که حول داستان خودتان قرار می‌دهید بستگی دارد.

نکته دوم: کنش و واکنش‌هایی که شخصیت اصلی و بقیه اشخاص به سوءتفاهم دارند کمک زیادی به شوخی‌سازی شما می‌کند.

نکته سوم: طبق معمول بر این نکته بدیهی تاکید می‌کنم که اگر می‌خواهید متن کمدی بنویسید شوخی‌سازی و نمک را فراموش نکنید.

اینکه اتللو زد دزدمونا را کشت هم از روی سوءتفاهم بود. ولی نمایشنامه شکسپیر نه تنها خنده‌دار نبود که خیلی هم گریه‌دار بود. و احتمالا غم‌انگیزترین و سوزناک‌ترین تراژدی شکسپیر محسوب می‌شود.

پایان

سایر مقالات دفتر طنز را بخوانید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید