پنج روش کارآمد برای تزریق طنز به متن
نویسنده: جاسلین چیس
ترجمه و اندکی تلخیص: علی بهاری
چه کسی خندیدن را دوست ندارد؟ خنده سالم نهتنها شخصیتها را دوستداشتنیتر میکند، بلکه باعث میشود خواننده حتی در موقعیتهای سخت هم همراهشان بماند.
تقریباً همه داستانها -در هر ژانری که باشند- از لحظههای طنز سود میبرند. البته نوشتن طنز کار سادهای نیست؛ اما این چند روش میتواند به نوشتهات کمی نشاط بیفزاید.
پنج روش کارآمد برای تزریق طنز به متن
یک- چرخش غیرمنتظره
در این روش خواننده را در مسیری مشخص جلو میبری، انتظاری در ذهنش ایجاد میکنی و درست در لحظه آخر مسیر را کاملا عوض میکنی. همین غافلگیری، خنده یا لبخند میآفریند.
مثال: «جیمز از همکاری با وکلا خوشش نمیآمد. نه اینکه شخصاً با آنها مشکلی داشته باشد. مشکل از اینجا ناشی میشد که وکلا -حتی شریفترینشان- فرزندان شیطاناند.»
در ابتدا انتظار توضیحی منطقی بیان میشود، اما پایان جمله مسیر را کاملاً عوض میکند.
نمونهای از دیو بری: «آبجو پاسخ مشکلها نیست. بله، وقتی اوضاع بههم میریزد، نوشیدن آبجو شاید موقتاً حالتان را بهتر کند. اما وقتی اثرش میپرد چه کنیم؟ دوباره با همان مشکلها سر جای اولید، پس دیر یا زود باید حقیقت تلخ را بپذیرید و دوباره آبجو بخورید.» (برای شما خواننده مسلمان و عزیز میشود گفت چای پررنگ)
دو-قانون سهگانه
این سه مورد حس کامل بودن ایجاد میکند و در کمدی هم کارآمد است:
۱) مورد منطقی
۲) مورد مشابه
۳) مورد کاملاً غیرمنتظره
مثال: «سالی در اوقات فراغت بافتنی میبافت، فیلم میدید و در رولردربی ملت را به زمین میکوفت». (رولردربی یا همان Roller derby نام ورزشی خشن و پربرخورد است. در اینجا مورد اول یعنی بافتنی فعالیتی آرام و پیشبینیشده است. مورد دوم یعنی دیدن فیلم هم فعالیتی معمول و قابل انتظار است. مورد سوم یعنی شرکت در رولردربی و زمین زدن دیگران کاملاً غیرمنتظره و شوخطبعانه است و باعث خنده میشود.)
یا: «داخل قفسه مدارک، یک ساعت، چند سکه و یک بالشتک ووپی پیدا شد» (بالشتک ووپی یا همان Whoopie Cushion یک وسیله قدیمی برای شوخی است؛ بالشتکی پلاستیکی و نازک که وقتی بادش میکنند و کسی روی آن مینشیند، صدای گاز معده درمیآورد و اطرافیان هرهر میخندند.
در اینجا ساعت یک وسیله منطقی و عادی برای نگهداری در قفسه مدارک است. سکه هم همچنان در محدوده انتظار قرار دارد و ذهن خواننده را آماده نگه میدارد. ولی بالشتک ووپی وسیلهای غیرمنتظره و طنزآمیز است که در تضاد با دو مورد قبلی است و باعث خنده میشود.)
باز هم مثالی از دیو بری: «من آدم خوشبختیام. همه عناصر یک زندگی خوب را دارم: خانوادهای دوستداشتنی، خانهای راحت و سگی که بدون دلیل قانعکننده داخل خانه دستشویی نمیکند».
سه- زمینهسازی و پرداخت نهایی
در این روش چیزی را در ابتدای داستان «میکاری» و بعدتر «درو میکنی». این پرداخت میتواند در پایان یا در هر بخش دیگری رخ دهد و علاوه بر طنز، ساختار داستان را تقویت میکند.
مثال: شخصیت داستان فقط سه چیز را دوست دارد: همسرش، گربهاش و لازانیای استوفر. بعدتر خانهاش منفجر میشود و تنها چیزی که سالم مانده یخچال است. او با اضطراب درِ فریزر را باز میکند و میبیند لازانیا سالم است. بعد با خود میگوید: «خدا را شکر! همهچیز روبهراه است!»
چهار- روش «دوست بدار یا متنفر باش»
یک علاقه یا بیزاری شدید برای شخصیت انتخاب کن و در طول داستان تکرارش کن؛ این کار شخصیت را متمایز و بهیادماندنی میکند و طنز میسازد.
مثال: آشپزی حرفهای را تصور کن که عاشق غذای سطحبالاست و اسپم را بدترین اختراع بشر میداند. (اسپم یا همان SPAM یک نوع گوشت کنسروی فرآوریشده است که در آمریکا معروف است و معمولاً از گوشت خوک، نمک و ادویه تهیه میشود. در فرهنگ عامه امریکایی بهعنوان غذایی ارزان و بیکیفیت شناخته میشود و با آن فراوان شوخی میکنند.)
وقتی کارآگاه خصوصی عکسهایی از شوهرش میآورد که پنهانی اسپم میخورد، رنگ از صورتش میپرد. زیرا او خیانت را میتواند تحمل کند، اما این یکی را نه!
پنج- مشاهدهگری متناسب با شخصیت
استفاده درست از زاویهدید، طنزهای ارزشمند میسازد. شخصیتها جهان را براساس ویژگیهای خودشان میبینند و این نگاه میتواند طنزآمیز باشد.
مثلاً شخصیت ناشنوا وقتی رقص مردم را بدون شنیدن موسیقی میبیند، صحنه برایش خندهدار است؛ چون حرکت هماهنگ آدمها بدون موسیقی مضحک و بیمعنا جلوه میکند. هالووین نیز از همین زاویه دید عجیب میشود: «در چه روزی از سال به بچهها لباسهای عجیب میپوشانیم و میفرستیم از همسایهها آبنبات بگیرند؟»
نمونهای از جری ساینفیلد: «طبق بیشتر تحقیقات، ترس شماره یک مردم سخنرانی عمومی است؛ شماره دو مرگ. یعنی اگر در مراسم خاکسپاری باشید، ترجیح میدهید داخل تابوت باشید تا اینکه بالای سن سخنرانی کنید.»
جمعبندی
افزودن طنز راهی عالی برای جذب و همراه نگهداشتن خواننده است؛ چه از تکنیکهای بالا استفاده کنی، چه از لحن یک شخصیت تازه و بانمک.
خواننده با باز کردن کتاب، تو را به اتاق نشیمنش دعوت میکند و انتظار دارد با شخصیتهایی وقت بگذراند که حضورشان دلپذیر باشد. اندکی خنده میتواند این تجربه را بسیار شیرینتر کند.
منبع: https://thewritepractice.com/humor-writing/
پایان
سایر مقالات دفتر طنز را بخوانید



