فرشته ي نجات

من عاشق سوسک هاي زشتم  

از بس که وجودشان عزيز است 

ديروز خبر شدم يکيشان

آرام و قشنگ پشت ميز است

خانم که دچار استرس بود

دمپايي و لنگه کفش آورد

با جيغ بنفش و داد و فرياد

فرمود برو بگيرش اي مرد

رفتم به سراغ  او که ديدم 

يک چيز شبيه سکه پيداست

 آن سکه که سال پيش گم شد

ديدم که صحيحح و سالم آن جاست

آن سوسک فرشته بود انگار

زيرا که مرا  در آورد از هول

آخر دم عيد بود و جيبم

مانند هميشه خالي از پول

رفتيم کمي خريد کرديم

بعد از دو سه ماه مثل آدم

اي کاش  دوباره هم بيايند

من عاشق سوسک هاي زشتم

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید