ز گریه‌ات همه هستی به گریه می‌افتاد

ز گریه‌ات همه هستی به گریه می‌افتاد

ز گریه‌ات همه هستی به گریه می‌افتاد

شاعر: علی انسانی

«آینه روشن»

علی که آینه روشن خدای تو بود
همیشه آینه‌اش روی حق‌نمای تو بود

حدیث قدسی لولاک معتبر سندی‌ست
که هرچه کرد خدا خلق، از برای تو بود

به خشت خشت سرایت بهشت حسرت بُرد
که توتیای ملک گردِ بوریای تو بود

ملک حضور تو را در نماز عاشق بود
ولیک شیفته‌تر از ملک، خدای تو بود

ز پا نشست علی تا تو راه می‌رفتی
که دید دوش حسین و حسن عصای تو بود

نگاه بی‌رمقت با علی سخن می‌گفت
زبان دردِ دلت در نگاه‌های تو بود

به خانه دل او، نور داد و دلگرمی
جوابِ گرمِ سلامی که با صدای تو بود

ز گریه‌ات همه هستی به گریه می‌افتاد
همین نه شهر مدینه پر از نوای تو بود

علی انسانی ۱۵ خرداد ۱۳۲۶ در کاشان چشم به جهان گشود. در ۶ سالگی به همراه خانواده به تهران آمد و بعد از مدتی به کار آزاد در بازار تهران مشغول شد.

او از ۱۶ سالگی سرودن را آغاز کرد. از مشوّقین و از اساتید او می‌توان به امیری فیروزکوهی، خوشدل تهرانی، مهرداد اوستا و مشفق کاشانی اشاره کرد.

قریحه ذاتی انسانی و شاگردی در محضر اساتید فن،‌ از او شاعری ساخت که امروزه از او به‌عنوان یکی از بزرگان شعر آیینی یاد می‌شود.

نام علی انسانی و اشعار او همواره در ذهن ستایشگران نقش بسته است و خود یکی از مداحان و پیرغلامان با سابقۀ اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) به شمار می‌آید. نشان درجه یک هنر که معادل با مدرک دکتراست به وی اعطا شده است.

«دل سنگ آب شد»، «گلاب و گل»، «رخصت» و «یک دم» دربردارنده اشعار و نوحه‌های او است.

پایان

برای خواندن سایر مطالب اینجا کلیک کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید