مرد عینکی و ترکیب برنده ای که فراموش می شود
نویسنده: علیرضا عبدی
فیلم کمدی، هرچه باشد نباید با متر و معیار فیلم جدی نقد شود. خودِ من در نوشتههایم چنین کردهام و با عرض معذرت و از اینجور صحبتها ابتدا به خودم و سپس به شما میگویم که نقد فیلم کمدی باید با اصول و قواعد طنز و کمدی خودش در خودش همراه باشد؛ مثل کمدی برای کمدی! نمیدانم چه شد، اما از من قبول کنید.
خود سازندگان هم میدانند که میخواهند پفک تولید کنند. پفکی که همه دوست دارند و برای همه لذتبخش است. کسی برای تنظیم مواد معدنی بدنش یه سمت پفک نمیآید.
اگر خواست چیزی را در بدنش راستوریست کند، میرود سمت پسته! (این جمله را دو بار بخوانید. من دربارهی پفک و پسته صحبت نمیکردم.) پس نقدهایم از اینجا به بعد قطعاً رنگوبویی خاص میگیرند.
فیلم مرد عینکی به نویسندگیِ حمزه صالحی و کارگردانیِ کریم امینی، محصول عامریانفیلم است. یعنی همان ترکیب برندهی فسیل. البته به این جمع بهرام افشاری را هم اضافه کنیم هفتادسیها را هم میتوانیم بریزیم قاطی فسیلها و برسیم به مرد عینکی. هرچند کمی عقبتر از آنها و خیلی عقبتر.
درباره فیلم مرد عینکی
فیلم راویِ شخصیتی است بهنام حلیم رایگان که او را با یک تروریست کلهگنده اشتباه میگیرند. تروریستی بهنام گرگ… همین بس است. نمیتوان بیشتر گفت!
همینجا باید بگویم که شوخی با اسمها واقعاً خوب بود. مادربزرگی بهنام حلیمه که اسمش را بدون «ه» روی نوهی مذکرش میگذارند. حالا این آقا حلیم ماجرا میخواهد اسمش را عوض کند و کامبوزیا بگذارد و روی دست پدرش کامبیز درآید.
اما واقعاً تا نیمههای فیلم و با چند بار دیدنِ مهدی هاشمی جای پدر او، نمیتوانیم بفهمیم این بشر پدر حلیم است. پس کمی کار در شخصیتپردازی میلنگد.
جایی پلیس وارد محلهای میشود که هیچوقت به هر دلیلی آن کوچه ساکت و خلوت نمیشود. اما آن عصر دلانگیز پاییزی با وجود دو سه تا هلیکوپتر و حداقل ۵۰ نیروی ویژهی پلیس با ۲۰ تا خودرو، کسی حتی نمیآید بیرون بپرسد که خرتان به چند من است؟!
اما مثال بعدی در ضعف استفاده از شوخی، حضور آقای چلنگر است. میدانم که دارید میپرسید چلنگر کیست؟ مترجمی که از زمان بلاژویچ در تیمملی اختراع شد و برانکو و مرحوم کرانچار و احتمالاً چند ویچ دیگر را دید و بعدها هم بازنشسته شد.
حالا بعداز مدتها میخواهد در این فیلم بار کمدی را تا حدودی بکشد. دور بودن مخاطب از چلنگرِ دههی هشتاد چیزی به کار اضافه نکرده است. مخصوصاً ایشان که از گفتن سادهترین دیالوگ «مجبورم… میفهمی؟! مجبورم.» عاجز است.
از شوخیهای منسوخ دیگر میتوان به «کلیم» و «بیکاز» اشاره کرد که دیگر اشاره نمیکنم! اما قابل حدس بودن بعضی از شوخیها بنابر تکرار در خیلی از فیلمها از نقاط ضعفش کار است.
دقیقاً جایی که در چین هستند و از آن چینیها بهعنوان افغان یاد میشود، هرچند بازی با تضاد در ضمایر «من و تو» کمی کار را قابل تحمل کرده است.
جلوههای ویژه قطعاً برگ برندهی فیلم در اکشنِ ماجراست و کمی هم کوتاهی و شاید ناتوانی کارگردان در کار، موجب فراموشی این فیلم در تاریخ (کمدی) سینما میشود.
پایان
همچنین بخوانید: فیلم مرد عینکی را بدون حرف زدن با بغل دستی ببینید



