نگاهی متفاوت به بعضی فیلم ها
نویسنده: شیما آردی
گاهی میتوان یک فیلم را نقد کرد، اما گاهی هم هست که میتوان فقط درباره فیلم ها سوال کرد و نسبت به آن نگاهی متفاوت داشت. ما هم سه فیلم را از این نظر بررسی کردیم.
نگاهی متفاوت به بعضی فیلم ها
1. فیلم «آینه بغل»
آینه بغل فیلمی است درباره آینهای که از همه چیز مهمتر است! ماجرا از جایی آغاز میشود که جواد عزتی، کارگری معمولی، یک پورشه لاکچری را برای تست کردن برمیدارد. پس از آن، با یک تصادف دراماتیک، آینه بغل ماشین شکسته میشود. در واقع، کل داستان فیلم حول محور این آینه میچرخد.
شما تصور کنید که در تصادفی آینه بغل ماشینی را بشکنید. به جای اینکه صاحب خودرو با عصبانیت بیاید و بگوید: «ماشینم!» دست شما را بگیرد و به ویلای ۴۰۰۰ متری خود ببرد و بگوید: «بیا داداش، بیا من تو را آدم میکنم!»
حالا چند سوال مطرح میشود: ۱. چرا در واقعیت وقتی آینه بغل کسی را میشکنیم، یا باید فحش بشنویم یا به صافکاری برویم، اما در فیلمهای ایرانی، با صاحب ماشین دوست صمیمی میشویم؟ ۲. چرا محمدرضا گلزار در تمام فیلمهایش نقش یک فرد پولدار را بازی میکند؟ آیا قراردادی وجود دارد که او فقط در ویلاهای ۷۰۰۰ متری بازی کند؟ ۳. چرا در فیلمها، افراد پولدار همیشه بیکار در ویلاهای استخردار نشستهاند، اما وقتی نیاز به آنها باشد، یک نصیحت فلسفی عمیق از آنها شنیده میشود؟
در نهایت، به نظر میرسد این فیلم یک اثر سرگرم کننده است که نباید آن را زیاد جدی گرفت. فقط تماشا کنید، بخندید و امیدوار باشید که روزی در تصادفی، زندگی شما هم مانند جواد عزتی تغییر کند!
2. فیلم «درباره الی»
«درباره الی»، فیلمی که اگر یک بار آن را تماشا کنید، دو بار به خودتان قول میدهید دیگر هیچگاه با دوستان به یک سفر گروهی نروید!
بله، این فیلم یک سفر دوستانه را به یک کاتارسیس جمعی تبدیل میکند که هرگز فکر نمیکردید از یک تعطیلات به این نتیجه برسید که «شاید برای همیشه تکتک آدمها را از زندگیام حذف کنم!»
در این فیلم، همه چیز با یک قرار دوستانه آغاز میشود. همه چیز عالی است، همه خوشحالند، اما شما که فیلم را میبینید، میدانید که حتماً چیزی خراب خواهد شد. به نظر میرسد یک سفر ساده دوستانه نمیتواند بدون وقوع یک فاجعه بزرگ پیش برود. حتماً باید یکی گم شود، یکی دروغ بگوید، یکی دچار بحران هویت شود و یکی دیگر هم در مورد مسائل سکوت کند!
شخصیت اصلی، یعنی الی، که اصلاً نمیدانیم کیست، اما فکر میکنیم خیلی مهم است. عجیبتر این است که هیچکس جز خود الی نمیداند که چرا اینقدر راز در درون خود دارد.
آیا الی از ابتدا قصد داشت اینطور گم شود؟ آیا به خاطر گناهی که در گذشته مرتکب شده بود، از جمع فرار کرد؟ یا شاید در واقع میخواست به ما یاد بدهد که در زندگی، اگر برای خود تصمیم نگیری، همیشه ممکن است یک نفر از پشت صحنه بیاید و زندگیت را پیچیدهتر کند؟
و حالا همیشه این سوال در ذهن آدم به وجود میآید: «چرا در هر گروه دوستانه، یک نفر باید بخواهد بقیه را نابود کند؟» حتی وقتی در سفر هستید و از ساحل لذت میبرید، یکی هست که با بحرانهای خود، دیگر نمیگذارد بقیه از لحظات لذت ببرند.
به نظر من تنها چیزی که میتوان از فیلم برداشت کرد این است که: «اگر میخواهید با دوستان به سفری بروید، حتماً قبل از آن یک برنامه اضطراری داشته باشید!» چون مطمئن باشید یکی از دوستان حتماً یک راز بزرگ دارد که نباید کشف شود و این راز همیشه با یک پایان تلخ و رازآلود باقی میماند!
3. فیلم «تایتانیک»
تایتانیک، آن کشتی غولپیکری که برای همیشه در دلها و ذهنهای ما جا پیدا کرده است (البته بیشتر در دلهایی که هنوز نمیتوانند بفهمند چرا جک روی تخته چوب جا نشد). فیلمی که هر بار پخش میشود، احساس میکنید که زندگیتان در دو ساعت و نیم گذشته، اما هنوز سوالات بیجواب زیادی وجود دارد که هیچ وقت پاسخی برای آنها نخواهید یافت.
اول از همه باید بگویم که این فیلم در واقع داستانی غمانگیز از عشق و فاجعه است. اما از همان ابتدا با خودتان میگویید: «آیا واقعاً هیچ کسی به این فکر نکرد که جک و رز میتوانستند روی تخته چوب بنشینند و نجات پیدا کنند؟» نه، نمیشود! در دنیای تایتانیک، همه باید بمیرند، حتی اگر جا باشد!
یعنی شما تصور کنید، جک عاشق رز میشود، تمام این مسیر عاشقانه را طی میکند و در نهایت تنها جوابی که از کل داستان میگیرید این است که «برای هر عشق بزرگ، یک نفر باید غرق شود!» یعنی با آن فیزیک بدنی که جک داشت، اینطور شد که کشتی به دلیلی غرق شد که جک نتواست بماند. در این میان، رز با طرز غمانگیزی دست از زندگی کشید و جک را به یاد میآورد.
اما نگران نباشید دوستان! در نهایت، فیلم به نقطهای میرسد که رز با پولهای جک و خاطرات عشق آتشینش، یک گردنبند میلیون دلاری به ارمغان میآورد! که البته، در فیلم هیچگاه در مورد ارزشش سوال نمیشود!
این فیلم به نوعی یک تراژدی با لحظات عاشقانه است که در همان دو ساعت و نیم به شما میآموزد «چگونه از یک کشتی غرقشده، هم دریا را نفهمید و هم به هیجان آدرنالین رسید.» در نهایت، همیشه با یک سوال بزرگ زندگی میکنیم: چرا هنوز فکر میکنیم اگر دوباره تایتانیک را ببینیم، اتفاق جدیدی در ذهنمان خواهد افتاد؟ چون مطمئناً، هیچگاه راز تخته چوب معلوم نخواهد شد!
پایان
برای مطالعه نقد و بررسی سایر فیلم های کمدی اینجا کلیک کنید.



