فیلم قمارباز و سادگی که پیچیده است
نویسنده: مهدی صالحی
فیلم قمارباز به کارگردانی محسن بهاری، اثری است که در اکران نوروزی 1405 حضور یافت و ثابت کرد برای ساختن یک تریلر پرتنش، لازم نیست حتماً یک هواپیمای f15 بزنیم بعد آمریکا برای کم نیاوردن چند بلکهاوک، یک A10 و دو پهپاد، دو C130 خود را آتش بزند. گاهی یک آپارتمان، دو مرد و یک کامپیوتر که آن هم حضور فیزیکی ندارد کافی است.
نبردی که نیازی به کف زدن تماشاگران ندارد
برخلاف بسیاری از آثاری که در هالیوود درست میکنند و نمونه زنده آن در پایگاههای آمریکایی و صهیونی دیده میشود که عاشق انفجار، تیراندازی و ماشینسواری هستند حتی به قیمت کشتن خودشان، «قمارباز» با جسارت تمام میگوید: ما میخواهیم مخاطب را به خواب نبریم، بلکه او را در یک آپارتمان محبوس کنیم و با حرفهای عجیب و غریبمان به او فشار روانی وارد کنیم.
این انتخاب، واقعاً تحسین برانگیز است. در سکوت یک آپارتمان، دو مرد با انگیزههای مبهم و پیچیده شروع به صحبت میکنند که اگر این صحبتها در یک مهمانی واقعی بود اصلا صورت نمیگرفت.
داستان: ساده، اما نه آنقدر ساده که بفهمید
داستان در مورد یک مأمور مرموز است که به خانه یک مهندس رایانه بانک مرکزی میرود، در شبی از جنگهای ۱۲ روزه و و برای اینکه فضا را لطیف کند ماکارونی با تن ماهی درست میکند.
شما از همینجا میتوانید بقیه فیلمنامه بهجت شریف اصفهانی را متوجه شوید که چه پیچیدگیهایی دارد و به همین سادگی، مستقیماً مخاطب را در قلب بحران قرار میدهد. البته بدون اینکه توضیح دهد چرا این آدم باهوش نمیتواند یک ماکارونی ساده بپزد.
قدرت روایت در همین تمرکز نهفته است؛ یعنی فیلم تمام تلاشش را میکند که شما را متقاعد کند این صحنههای طولانی گفتگو واقعاً هیجان انگیز است و جالب اینکه گاهی واقعاً هیجان انگیز است!
بازیگری: وقتی چهرهها حرف میزنند
تمام عناصر در خدمت تقابل دو شخصیت اصلی، پیمان (آرمین رحیمیان) و فرید (کوروش تهامی) قرار میگیرند. دیالوگهای فیلم کوتاه، گویا و پر از ابهام است.
یعنی هر جملهای که میشنوید، باید حداقل سه بار فکر کنید: منظورش چی بود؟ آیا منظوری داشت؟ شاید هم منظوری نداشت و فقط داشت وقت میکشت.
کوروش تهامی با تسلط مثالزدنی خود، ترس، تردید و حس برتری تکنیکی یک متخصص را بهطور همزمان در چهره فرید نشان میدهد که البته اگر شما هم یک مهندس رایانه بودید که یک مأمور اطلاعاتی ناشناس در خانهتان نشسته و قهوه مینوشید، احتمالاً همین حالات را داشتید.
آرمین رحیمیان در نقش پیمان، آرامش مرموز و بازی پیچیده یک مأمور اطلاعاتی را بازی میکند که ابزار اصلیاش کلمات و مشاهده است یعنی هیچ وقت کاری نمیکند، فقط نگاه میکند و حرف میزند.
اگر این در زندگی واقعی بود، به آن «آزار و اذیت لفظی» میگفتند، اما چون فیلم است، به آن «هنر بازیگری» میگوییم البته همین که کاری نکند بهتر است چون کار کردنش و هنرش در آشپزی را دیدم.
شبنم قربانی در نقش همسر فرید (البته ما میگوییم همسر شما هم بگویید همسر چون نیتشان ازدواج است) نیز حضوری مؤثر و طبیعی دارد یعنی مثل یک زن واقعی در یک موقعیت غیرواقعی رفتار میکند و می تواند حرف نزدند که این یک دستاورد قابل تحسین است.
کارگردانی: وقتی آپارتمان تبدیل به زندان میشود
طراحی صحنه و استفاده از فضای محدود آپارتمان از نقاط قوت فیلم است. آپارتمان مدرن و به ظاهر دنج فرید، به تدریج به سلول بازجویی روانی تبدیل میشود که این برای هر کسی که مستأجر است و نزدیک تخلیه و سر سال، کاملاً آشنا به نظر میرسد.
دوربین که در ابتدا فضای معمولی خانه را نشان میدهد، رفته رفته با نزدیکتر شدن به چهرهها و قرار گرفتن در زوایای بسته، حس حصر و کلافگی را القا میکند.
نورپردازی نیز به خوبی در خدمت این فضا قرار دارد؛ سایه روشنهای حساب شده بر حالتهای دوگانه شخصیتها و ابهام موجود در گفتگوها تأکید میکنند که البته گاهی اوقات فقط باعث میشود فکر کنید لامپهای خانه مشکل دارد، آقا نور بده، نور! پول برقش را بیاورید روی بلیط. چرا این همه تاریک است؟
فیلم قمارباز
مضمون: فلسفهبافی با طعم سایبری
از منظر مضمونی، «قمارباز» فراتر از یک تریلر سرگرم کننده عمل میکند و به پرسشی حیاتی و کاملاً روزآمد میپردازد: در جنگهای نامتقارن و سایبری امروز، ارزشمندترین غنیمت دشمن چیست؟
فیلم به درستی پاسخ میدهد، انسان متخصص؛ یعنی شما میتوانید تمام سرورهای دشمن را هک کنید، اما اگر یک مهندس ۴۰ ساله با سابقه کاری ۱۵ سال نداشته باشید، همه چیز به فنا میرود.
این نگاه، فیلم را در بستر اجتماعی و امنیتی ایران بسیار مرتبط و بجا میسازد البته به شرطی که شما هم مثل ما از این موضوعات سر در نیاورید.
پرداخت به جنگ ۱۲ روزه نیز به عنوان یک پسزمینه تزئینی است. دو عدد بمب آن انتهای قاب زمین میخورد، میرود یک ساعت بعد دو بمب دیگر که فقط صدا دارد و بود و نبودش کاری برای فیلم نمیکرد و قشنگ معلوم است که آن ایام نویسنده و کارگردان در ویلای شمال بودند و داشتند به این فیلم فکر میکردند.
در صورتی که در تهران بیوقفه صدای پدافند و ریزگرد و بالگرد و هر چیزی که میتوانست پرواز کند (از پشه تا هواپیمای دشمن) میآمد.
نقطه ضعف: وقتی صبرتان را به آزمایش میگذارند
با این همه فیلم از یک ضعف ساختاری کلیدی رنج میبرد که تأثیر نهایی آن را کاهش میدهد؛ آن ریتم کندی که گاهی از حد ایجاد تعلیق فراتر رفته و به یکنواختی میگراید.
در حالی که فضای بسته و دیالوگ محور بودن اثر، پتانسیل بالایی برای ایجاد تنش فزاینده دارد، گاهی اوقات شاهد تکرار الگوهای رفتاری و گفتگویی هستیم که پیشرفت دراماتیک محسوسی را به همراه ندارند.
این کمدی، به ویژه از نیمه میانی فیلم به بعد میتواند باعث کاهش تمرکز مخاطب شود یا به عبارت دیگر، شما را به فکر وا میدارد که آیا این فیلم تمام میشود یا نه.
فیلمنامه ظرفیت تبدیل شدن به یک درام فشرده و نفسگیر ۸۰ دقیقهای را داشت، اما به نظر میرسد با پرداختن خارج از عرف به برخی سکانسها، این فرصت طلایی برای حفظ بیوقفه مخاطب در حالت تنش از دست رفته است که البته اگر شما جزو کسانی هستید که در سینما میخوابید، این فیلم برایتان عالی است.
بالاخره قمار موفق یا شکست خورده؟
با این وجود، حتی این ضعف نیز از دستاوردهای اصلی «قمارباز» نمیکاهد. این فیلم یک اثر ژانری محکم، هوشمند و کاملاً مربوط به دغدغههای امروز ایران است که بر بازی درست، فضاسازی دقیق و ایدهای قوی تکیه زده است.
فیلم قمارباز نشان میدهد که برای ساخت یک تریلر جذاب، نیازی به صحنههای پرهزینه اکشن با رهبری احمقهایی مثل ترامپ نیست؛ گاهی یک آپارتمان، دو شخصیت و یک راز بزرگ، کافی است تا مخاطب را تا آخرین لحظه بر صندلی میخکوب کند حتی اگر در میانه راه مجبور شوید آنتن ماهواره همسایه را تنظیم کنید و خرده داستان الکی ببیند.
فیلم قمارباز، قمار جسورانهای بر سر اعتماد به مخاطب بالغ و صبور است و در نهایت، این قمار را با امتیازی مثبت به پایان میبرد. البته اگر صبور باشید. امتیاز: ۷ از ۱۰ (یک امتیاز کمتر به خاطر لحظاتی که فکر کردیم فیلم تمام شده ولی تمام نشده).
پایان
نقد و بررسی سایر برنامههای سینما و تلویزیون را بخوانید



