فیلم سینمایی آنتیک و یک طنز ناتمام
نویسنده: مهدی صالحی
فیلم سینمایی آنتیک اثر هادی نائیجی از همان لحظه معرفی، با ایده مرکزی خود، حضور دو دزد فراری که با جعل معجزه و ساخت یک امامزاده، مردم ساده دل را فریب میدهند؛ نوید یک طنز اجتماعی تند و هوشمندانه را میداد.
ایدهای که در ذات خود، وامدار سنت دیرینه «طنز مقدس نمایانه» در ادبیات نمایشی جهان است؛ از «تارتوف» مولیر تا «مارمولک» کمال تبریزی؛ اما فاصله میان یک ایده طنزآمیز و اجرای موفق آن، به اندازه شکاف میان «نظریه ناهماهنگی» و «لودگی صرف» است.
نظریه ناهماهنگی که از کانت تا شوپنهاور و سایر نظریه پردازان معاصر بسط یافته، بر این اصل تأکید دارد که خنده هنگامی برمیانگیزد که میان انتظار مخاطب و آنچه رخ میدهد، شکافی هوشمندانه ایجاد شود. در «آنتیک» اما این شکاف نه با زیرکی که با شوخیهای تکراری و مبتذل پر میشود.
از منظر نظریه «رهایی» که فروید آن را بسط داد، طنز کارکرد روانی تخلیه تنشهای سرکوب شده را دارد. فیلمی که به خط قرمزهای مذهبی و مفهوم تقدس زدایی نزدیک میشود، پتانسیل بالایی برای ایجاد این رهایی دارد؛ اما شرط اساسی موفقیت آن، حفظ تعادل میان جرئت و جسارت و داشتن ظرافت و هوشمندی است.
فیلم سینمایی آنتیک اما این تعادل را به کلی از دست میدهد. نائیجی خود از سابقه حوزوی سخن گفته و تأکید کرده که قصد نقد خرافات را دارد، نه دین؛ اما در عمل، فیلم آنچنان در شوخیهای سخیف و موقعیتهای لمپنیسم فرو میرود که نقد هدفمند جای خود را به انبوهی از لودگیهای بیربط میدهد.
اشاره به برخی شوخیهای سخیف یکی از آشکارترین مصادیق این انحراف است. این شوخی نه در خدمت نقد خرافه، نه در جهت پیشبرد شخصیتها و نه حتی برای ایجاد یک موقعیت کمدی اصیل است.
صرفاً یک تابو شکنی سطحی است که قرار است با غافلگیر کردن مخاطب، او را به خنده وا دارد؛ اما در نظریه طنز، غافلگیری به تنهایی کافی نیست؛ آن غافلگیری مؤثر است که پس از لحظه اول، مخاطب با تأمل دریابد؛ آری، این همان چیزی است که باید میگفت یعنی کشف منطق درونی موقعیت.
در «آنتیک» اما پس از خندهای زودگذر و غالباً ساختگی، هیچ کشفی صورت نمیگیرد. شوخیها خنثی و بی ارجاع میمانند.
فیلم سینمایی آنتیک
نظریه «برتری» که به افلاطون و ارسطو بازمیگردد، خنده را ناشی از احساس برتری ناگهانی مخاطب نسبت به ابژه طنز میداند. در طنز اجتماعی موفق، مخاطب خود را برتر از شخصیتهای ساده لوح یا منافق احساس میکند، اما این برتری باید از سرِ درک و شعور باشد، نه تحقیر ساده.
فیلم سینمایی آنتیک اما شخصیتهای روستایی و مذهبی را چنان کاریکاتوری و احمق نشان میدهد که برتری مخاطب نه از سرِ خرد که از سرِ تحقیر طبقاتی و نگاه از بالا شکل میگیرد. این نوع طنز، به جای نقد ساختار قدرت، به بازتولید همان نگاه سلطه جویانهای دامن میزند که خود از خرافه زدایی فاصله دارد.
از منظر روایی، اثر گرفتار آشفتگی ژانری است. فیلم نه میتواند یک کمدی موقعیت منسجم باشد، چون داستان مدام از زندان به گنجیابی، از گنجیابی به ساخت امامزاده و از آنجا به تحول روح ابی میپرد و نه میتواند یک طنز سیاه تمام عیار باشد چون از عمق بخشی به تناقضهای اخلاقی شخصیتها میترسد.
در نظریه طنز، بهترین آثار کمدی آنهایی هستند که جهان ممکن خود را با قواعد درونی منسجم میسازند. فیلم سینمایی آنتیک اما جهانش در نوسان است، گاه میخواهد واقعگرا باشد، ارجاع به دهه پنجاه و شصت، مأموران کمیته و گاه فانتزی، معجزهسازیهای مضحک. این نوسان، مخاطب را سردرگم میکند و از ایجاد یک قرارداد طنز پایدار باز میدارد.
فقط در صحنههایی فیلم برای لحظاتی به طنز هدفمند نزدیک میشود، اما همین صحنهها نیز چنان ساده انگارانه و بیپیرایه روایت میشود که عملاً از بار نقد خود میکاهد.
نائیجی گویی از عبور از مرز «نشان دادن» به «واکاوی» میهراسد. نتیجه، فیلمی است که ایدهای جذاب دارد اما فاقد نظریه طنز درون ساختاری است.
از منظر فنی، فیلم سینمایی آنتیک در چند سطح دچار ضعف ساختاری است. فیلمنامه، مهمترین رکن یک اثر کمدی، نه تنها فاقد پیرنگ منسجم است، بلکه از الگوی «سه پردهای» کلاسیک نیز تبعیت نمیکند.
ورود و خروج شخصیتها و وقایع جانبی (ماجرای گنج، جعل معجزه، تحول روحی ابی) بدون ایجاد زنجیره علیت، روایت را به مجموعهای از سکانسهای گسسته بدل کرده است.
در سطح کارگردانی، حرکات دوربین ناهمگون (پنهای بیهدف و زومهای ناگهانی) و نورپردازی ضعیف (که عمدتاً به نور مصنوعی صحنههای تلویزیونی شباهت دارد) نتوانسته فضای کمدی مورد انتظار را شکل دهد.
دکوپاژ سست و عدم استفاده از نماهای بسته مؤثر برای ضبط واکنشهای کمدی بازیگران، از دیگر نقایص فنی است. در حوزه بازیگری، پژمان جمشیدی بار دیگر همان تیپ همیشگی «سادهدل هرزگی» را تکرار میکند، بیژن بنفشه خواه نیز در چارچوب بسته ژستهای پیشین خود گرفتار است و آناهیتا افشار و ستاره پسیانی عملاً در نقشی تزئینی و بیاثر ظاهر شدهاند.
طراحی صحنه و لباس نیز اگرچه به لحاظ ارجاعات دهه پنجاهی قابل قبول است، اما در جزئیات از اصالت و یکدستی فاصله دارد. تنها نقطه قوت فنی فیلم، ریتم نسبتاً تند نیمه اول آن است که با ورود به میانه فیلم، جای خود را به کششهای بیهدف و یکنواختی میدهد.
مجموع این عوامل فنی، «آنتیک» را به اثری بدل کرده که حتی در سطح فرم نیز از استانداردهای یک کمدی حرفهای فاصله دارد.
در نهایت، فیلم سینمایی آنتیک مصداق بارز فیلمی است که میان «طنز سیاه» و «کمدی سخیف» سرگردان مانده. اگر کمدی به ساختار، شخصیتپردازی و دیالوگ نویسی هوشمندانه تکیه دارد، «آنتیک» به لودگی و شوخیهای تکراری پناه برده است.
سینمای ایران سالهاست که نیازمند بازتعریف ژانر کمدی بر اساس نظریههای معاصر طنز است؛ آثاری که نه صرفاً با سقوط آزاد در ورطه ابتذال که با تکیه بر ناهماهنگی هدفمند، نقد اجتماعی و احترام به مخاطب، خندهای ماندگار خلق کنند. «آنتیک» اما حتی یک قدم هم از «مارمولک» به این سو پیش نرفته؛ در واقع، چند قدم به عقب بازگشته است.
پایان
نقد و بررسی سایر برنامههای سینما و تلویزیون را بخوانید



