فیلم سقف و تضاد موقعیت تراژیک و شوخی های نابجا

فیلم سقف و تضاد موقعیت تراژیک و شوخی های نابجا

فیلم سقف و تضاد موقعیت تراژیک و شوخی های نابجا

نویسنده: مهدی صالحی

فیلم سقف ساخته ابراهیم امینی، با انتخاب ژانر کمدی-موقعیت برای روایتی از پیامدهای یک حمله نظامی، خود را در معرض سخت‌ترین آزمون نظریه‌های طنز قرار می‌دهد.

تحلیل این فیلم با اتکا به چارچوب‌های علمی مطالعه کمدی مانند نظریه برتری (Superiority Theory)، نظریه رهایی (Relief Theory) و نظریه ناهماهنگی (Incongruity Theory) نشان می‌دهد که چرا اثر در ایجاد طنز مؤثر و معنادار ناکام می‌ماند و به جای خنده، اغلب حسی از شرم و انزجار برمی‌انگیزد.

از منظر نظریه ناهماهنگی، که خنده را ناشی از قرارگیری در مواجهه با چیزهای نامتجانس و غیرمنتظره می‌داند، فیلم سقف دارای ماده خام بالقوه است.

قرار دادن یک خانواده فرهیخته و شهری در موقعیت آوارگی پس از جنگ و مواجهه با مشکلاتی عجیب؛ اما خلق طنز از این ناهماهنگی نیازمند ظرافت و حفظ تعادل است.

فیلم به جای بکارگیری این تضاد برای ایجاد موقعیت‌های هوشمندانه یا نشان دادن مقاومت طنزآمیز شخصیت‌ها، به ناهماهنگی‌های زمخت و تحقیرآمیز متوسل می‌شود.

صحنه درخواست ادای مرغ از استاد دانشگاه (سام درخشانی) توسط میزبان، نمونه بارز این شکست است. این ناهماهنگی دانشگاه در مقابل مرغ آنقدر اغراق‌آمیز، غیرمنطقی و فاقد بسترسازی است که به جای خنده، موجب تعجب و انزجار مخاطب می‌شود. شوخی به جای آنکه از شخصیت یا موقعیت نشأت گیرد، به عاملی بیرونی و تحمیلی تبدیل می‌شود.

اینجاست که نظریه برتری وارد تحلیل می‌شود. بر اساس این نظریه، مخاطب با احساس برتری نسبت به شخصیت مورد تمسخر، می‌خندد. اما برای آنکه این خنده مشروع و قابل قبول باشد، باید یا شخصیت شرور باشد، پس شایسته تحقیر است؛ یا تمهیدی در روایت باشد که موقعیت تحقیر را تلطیف کند.

در فیلم سقف، اما تحقیر متوجه شخصیت‌های اصلی (خانواده قربانی) است. مخاطب با آنان هم ذات‌ پنداری می‌کند، نه با شخصیت پسرعمه (بیژن بنفشه‌خواه) که نقش عامل تحقیر را بازی می‌کند.

بنابراین، خواست فیلم برای خنداندن مخاطب بر فراز سر قربانیان محقق نمی‌شود. صحنه وادار کردن خانواده به پوشیدن لباس پیشخدمتی و خدمت به مهمانان غریبه، دقیقاً همین اثر را دارد.

مخاطب به جای خنده، احساس همدردی و انزجار از میزبان می‌کند. این شوخی‌ها نه از موضع ضعف به قدرت (که می‌تواند طنازانه باشد)، بلکه از موضع قدرت به ضعف حمله می‌برند و بنابراین ضد طنز هستند.

در نهایت، نظریه رهایی نیز در این فیلم به شکلی معیوب عمل می‌کند. این نظریه طنز را وسیله‌ای برای رهایی از فشارهای روانی و تنش‌ها می‌داند.

فیلم سقف

در بافتی مانند فشار جنگ و آوارگی، طنز می‌تواند مکانیسمی دفاعی و بسیار قدرتمند باشد. اما سقف هرگز اجازه شکل‌گیری چنین تنش اصیلی را نمی‌دهد. بحران اصلی (از دست دادن خانه و امنیت) به سرعت به پس ‌زمینه می‌رود و جای خود را به یک سری آزارهای موقعیتیِ تکراری و بدون ریتم می‌دهد.

در نتیجه، مخاطب هیچ تنش دراماتیک یا روانیِ انباشته‌ای ندارد که نیاز به رهایی از طریق خنده داشته باشد. خنده‌های پیشنهادی فیلم، رهایی‌بخش نیستند؛ بلکه عامل افزایش تنش و ناراحتی هستند. دیالوگ‌ها برای اینکه طنز بشوند جنبه تحقیر داشت و این دقیقاً نقطه مقابل کارکرد سالم طنز است.

به علاوه، فیلم مرتکب یکی از خطاهای مهلک کمدی می‌شود: عدم تعیین قواعد بازی.

در یک کمدی موفق، چه فانتزی و چه واقع‌گرا، قواعد درونی جهان فیلم به مخاطب معرفی می‌شود. اما سقف در هیچکدام از این دو عرصه ثابت قدم نیست.

رفتار شخصیت پسرعمه آنقدر اغراق‌شده و غیرمنطقی است که در دنیای واقعی قابل درک نیست، و در عین حال، آنقدر زننده و غیرقابل تحمل است که در یک کمدی فانتزی خالص هم جایی ندارد.

این دوگانگی باعث سردرگمی مخاطب و شکست کلی اثر در ایجاد فضایی منسجم برای طنز می‌شود. در نتیجه، سقف نه به عنوان یک کمدی سیاه تأمل‌برانگیز درباره جنگ کار می‌کند، نه به عنوان یک کمدی موقعیت سرگرم‌کننده و نه حتی به عنوان یک طنز اجتماعی تیز.

پایان

نقد و بررسی سایر برنامه‌های سینما و تلویزیون را بخوانید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید