عباس قلي خان

در توصيف آن پسر عباس قلي خان که حرمت و منزلتش رفت به باد و داخل جوي خيابان افتاد

 

 «داشت عبّاس قلي خان پسري»

پسر قرص و قوي و قدري

پسري هيکلي و ورزشکار

لوطي و غيرتي و مردم‌دار

قامتش قرص و صدايش بم بود

هيکلش گنده‌تر از رستم بود

 

کارش از بوق سحر نرمش بود

همه‌ي زندگي‌اش ورزش بود

روزها يکسره يا بازي داشت

يا که تمرين بدن‌سازي داشت

داشت از لطف دعاي مادر

شهرت و منزلتي در کشور

چه در ايلام و چه اهواز و چه قم

محترم بود ميان مردم

غافل از اين که جهان بي‌صفت است

رذل و نالوطي و بي‌معرفت است

با زبان خوش و با مشت و لگد

هر که را خواست زمين مي‌کوبد

نيست يک کاپ  و مدال ورزش

باعث راحتي و آرامش

غالباً بعد فراغت سختي است

آخر هر خوشيي، بدبختي است

از قضا آن پسر ورزشکار

شد مريض و دمغ و حال ندار

بعد يک دوره مصدوميت

باخت در بازي و محروميت،

طبق تجويز رفيقان دغل

پهن شد پاي بساط منقل

دوستان نقش زمينش کردند

عاقبت خانه نشينش کردند

بعد شش ماه مداوم مصرف

رفت يکباره عنانش از کف

الغرض مصرف او از ترياک

شد مبدل به کوکا ئين و کراک

ظاهرش مضحک و بد منظر شد

صورتش زرد  و تنش لاغر شد

مادرش شد تلف از غصه و درد

پدر از ارثيه محرومش کرد

حرمت و منزلتش  رفت به باد

داخل جوي خيابان افتاد!

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید