فیلم سلام علیکم حاج آقا و قصه ای که نیست
نویسنده: علیرضا عبدی
فیلم سلام علیکم حاج آقا، راویِ قصهی حاجآقایی (با بازی شاهکار حمید گودرزی) است که تازه ملبس شده و مخاطب تا اواسط کار نمیداند چرا و چگونه ایشان میخواهد نابینا شود. حالا نه نابینا میشود و نه میتواند کاری کند که ما چشممان کار را دنبال کند.
خلاصه که چندین جا میرود و چندین کار هم میکند بیهدف. آخرش هم تمام میشود. یعنی این فیلم مجموعهای از خردهروایتهاست با کلی بازیگر ریز و درشت که خودشان هم عین ما نمیدانند وسط فیلم چه کار میکنند.
شاید فقط آمده باشند تا آقا پوریا پورسرخ بتواند چهار تا دیالوگ بگوید و بازی زیرگوشتی داشته باشه و پوستر کار را هم پر کنند از این اسامی. سرنوشت فیلم هم بشود عین فیلم «ما همه باهم هستیم». البته هدف شاید فیلم «مارمولک» بوده. حالا اگر باز خلاصه داستان میخواهید، بدانید که واقعاً ندارد!
در بازیگران، پوریا پورسرخ بازیگر بدی نیست، چون اصلاً بازیگر نیست. بیشتر بازیگردان است و خوب هم میگرداند! ایکاش او همان توی فیلم «روز سوم» توی اوج خداحافظی میکرد و سینما را از بازینکردنهایش خالی میکرد.
آقای شریفینیا هم هست. بالاخره این حاجآقا و حوزه رئیس میخواهند که بتواند چهار کلمه عربی درست حرف بزند و عبا و قبای آخوندی هم به وی بیاید. باقی دیگر همه اضافهاند. مخصوصاً سوسن پرور و خانم اوتادی.
علی صادقی هم هست تا جایی که آن جوک معروف را بگوید: «ماشین از روی دست طرف رد شد و یارو مُرد، چرا؟ چون دستش توی دماغش بود.» ما هم یادمان بیاید که روزگاری چنین جوکی داشتیم.
فیلم سلام علیکم حاج آقا
کارگردانی فیلم سلام علیکم حاج آقا در حد فیلمهای عروسی است البته باکیفیتتر. یعنی موقع خوردنِ شام و لیس زدن درِ ماستموسیر کسی نیست تا لنز را درون چشموچالمان کند.
نمیدانم چه اصراری است فیلم کمدیِ بد بسازید. بله، «بد» نسبی است، اما فیلمی که در آن، شخصیتی تصادفی فلان اتفاق برایش میافتد و وارد دنیای جدید میشود و روابط علّی و معلولی هم در آن هیچ معنایی ندارد، میشود بد.
نمیدانم آقای سرمایهگذار چطور میتواند فاکتورهای هزینهی ساخت را ببیند و با لبخند پرداخت کند تا عوامل پولشان را بردارند و مخاطب به هیچکجای محاسباتشان نباشد. اصلاً هم قصد ندارم این فیلم را با بهترینهای جهان و ایران مقایسه کنم، ولی با میانردهها و پایینردهها هم نمیشود قیاس کرد.
آنها وسط فیلمشان آهنگ پخش نمیکنند که ما بهیاد کمدیهای دههی هشتاد، دست بزنیم و شادی کنیم. راستی آنها قصه هم دارند! قصه به معنای واقعی کلمه.
فیلمهای میانردهای مثل دایناسور و صددام و کوکتلمولوتف که به ترتیب پنج و چهار و دو برابر شما توی گیشهی همین امسال فروختهاند.
پایان
نقد و بررسی سایر برنامههای سینما و تلویزیون را بخوانید



