زندگی زیباست و وقتی دلقک وارد اتاق گاز می شود

زندگی زیباست و وقتی دلقک وارد اتاق گاز می شود

زندگی زیباست و وقتی دلقک وارد اتاق گاز می شود

نویسنده: مهدی صالحی

ساخت فیلمی کمدی درباره هولوکاست از نگاه هر فیلمسازی می‌تواند جنون محض یا نهایت جسارت هنری به نظر برسد. روبرتو بنینی در «زندگی زیباست» هر دو این اتهامات را پذیرفت و اثری خلق کرد که در آن نه تنها مرزهای ژانر، بلکه مرزهای اخلاقی روایت را نیز جابه‌جا می‌سازد.

فیلمی که در آن اردوگاه کار اجباری نازی‌ها به صحنه‌ای برای اجرای یک نمایش طنزآمیز تبدیل می‌شود و دلقکی ایتالیایی تلاش می‌کند با قدرت شادی، پسرش را از مرگ حتمی نجات دهد.

«زندگی زیباست» با بردن جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان و تبدیل شدن به پدیده‌ای جهانی، این پرسش را در برابر منتقدان و تماشاگران قرار داد. آیا می‌توان به جنایات نازی ها خندید؟ پاسخ بنینی مثبت بود، اما با شروطی پیچیده و ظریف.

فیلم زندگی زیباست

طنز در «زندگی زیباست» به دو بخش کاملاً مجزا و در عین حال به ‌هم‌ پیوسته تقسیم می‌شود. نیمه نخست فیلم، کمدی شیرین و بی‌دغدغه‌ای است در فضای ایتالیای پیش از جنگ؛ گویدو (خود بنینی) با شوخ‌ طبعی‌های فیزیکی و دیالوگ‌های سریع، دل معشوق خود (نیکولتا براسکی) را می‌رباید.

در این بخش، خنده بی‌هیچ بار اضافی تنها برای معرفی شخصیتی ساخته شده که قرار است بعدها بزرگ‌ترین نقش زندگی‌اش را در مرگبارترین صحنه‌های تاریخ ایفا کند. بنینی با تکیه بر قابلیت‌های کمیک فیزیکی خود، وامدار سنت دلقک‌های سیرک و حتی چارلی چاپلین است.

حرکات اغراق‌آمیز، لهجه ایتالیایی-عمداً اشتباه او در گفتگوی فریبکارانه با مسئول مدرسه و سکانس شام بارانی که در آن با بالش زیر پیراهن معشوق را می‌خنداند، همگی تثبیت‌کننده گویدو به عنوان موجودی است که جهان را صحنه‌ای برای بازی می‌بیند.

اما ورود به نیمه دوم، یعنی اردوگاه، جایی است که خنده به شدیدترین آزمون اخلاقی خود در تاریخ سینما فراخوانده می‌شود. گویدو نه از روی ساده‌ لوحی یا فراموشی، بلکه از روی عمیق‌ترین لایه‌های غریزه پدرانه تصمیم می‌گیرد که وحشت را برای پسرش به یک بازی تبدیل کند.

می‌گوید: «این مسابقه است. هرکس زودتر به هزار امتیاز برسد برنده یک تانک واقعی می‌شود.» در این چارچوب فکری، ضرب و شتم، کار اجباری، بوی کوره‌ها و حتی سکوت مرگبار شبانه همگی به قوانین یک بازی تبدیل می‌شوند.

ژانر کمدی دیگر ابزاری برای فراموشی نیست، بلکه تکنیکی برای بقاست. اگرچه برخی منتقدان این رویکرد را «ساده ‌انگارانه و اهانت ‌آمیز به قربانیان واقعی» خوانده‌اند، اما نمی‌توان از این نکته گذشت که بنینی هرگز چهره واقعیت را نمی‌پوشاند، صدای تیراندازی در پس‌زمینه، جمعیت در حال عزیمت به اتاق‌های گاز و بدن‌های انباشته‌ شده همچنان در حاشیه تصویر حضور دارند. خنده در این فضا نه انکار تراژدی، بلکه نوعی اعلان جنگ علیه آن است.

از منظر فنی، «تونینو دلی کُلی» (فیلمبردار) با پالت رنگی گرم، زرد و نارنجی در نیمه اول و انتقال تدریجی به رنگ‌های سرد، آبی و خاکستری در نیمه دوم، تغییر تدریجی جهان فیلم را در خودِ تصویر بازتاب می‌دهد.

اما نکته کلیدی این است که حتی در تاریک‌ترین سکانس‌ها، یک نقطه روشن یعنی پالتوی گویدو یا کلاه پسر حضور دارد. موسیقی نیکولا پیووانی نیز با تم اصلی شیرین و بی‌دغدغه و تغییر ناگهانی آن به نت‌های غمگین در ورود به اردوگاه، حس ارتباط عاطفی میان دو نیمه فیلم را برقرار می‌سازد.

بازی بنینی نیز فراتر از تکنیک کمدی است. لحظه‌ای که او در حال رژه نظامی جلوی پسرش حرکات مسخره انجام می‌دهد و می‌داند به سوی مرگ می‌رود، تراژدی در چهره‌اش از میان نقاب دلقک می‌ترکد.

کارکرد طنز در «زندگی زیباست» اما بحث‌برانگیزترین بخش آن باقی می‌ماند. نظریه‌پردازان سینما این پرسش را مطرح کرده‌اند که آیا بنینی با تبدیل وحشت به شادی، به نوعی «زیباسازی هولوکاست» دست نمی‌زند؟ آیا تماشاگر پس از پایان فیلم از خنده خسته و سپس از این خنده شرمنده نخواهد شد؟

شواهد نشان می‌دهد که بنینی به خوبی از این دوراهی آگاه است و پاسخ خود را در سکانس نهایی می‌دهد. پسر سوار بر تانک متفقین در میان ویرانه‌ها به سمت مادر می‌دود و فریاد می‌زند «ما بردیم!».

خنده‌ای که پدر برای پسر ساخت، حتی از میان مرگ نیز عبور کرد. شاید از نگاه بنینی، اتاق گاز آخرین کلمه تاریخ نیست؛ اگر پدری تصمیم بگیرد در آخرین ثانیه‌های زندگی‌اش، خود را مسخره جلوه دهد تا پسرش زنده بماند، آن یک دلقک بازی ساده نبوده، بلکه شجاعانه‌ترین اعتراض به پوچی است.

در نهایت، «زندگی زیباست» فیلمی نیست که تماشاگر را به فراموشی تاریخ دعوت کند، بلکه فیلمی است که تاریخ را از زاویه‌ای تازه روایت می‌کند. از چشم کودکی که هرگز نفهمید در چه جهنمی گیر افتاده، فقط به این دلیل که پدرش شهامت ساخت یک دروغ زیبا را داشت.

فیلم زندگی زیباست یادآور این نکته است که شادی گاه از غم‌انگیزترین مکان‌ها سرچشمه می‌گیرد و بر خلاف تصور رایج، جدی‌ترین آثار سینمایی گاه از دروازه کمدی وارد می‌شوند.

شاید به همین دلیل است که بنینی همواره می‌گوید: «اگر می‌خواهید درباره تراژدی حرف بزنید، مجبورید از خنده شروع کنید.» این فیلم مرز میان دلقک و قهرمان را چنان محو می‌کند که دیگر نمی‌توان مطمئن بود کدام یک واقعی‌تر است.

پایان

نقد و بررسی سایر برنامه‌های سینما و تلویزیون را بخوانید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید