درباره نمایش ریگ چاه داستان نمی گوییم تا داستان شود
نویسنده: سیدمحمدیوسف جلالی
دورِ سالن تئاترشهر دیوار دفاعی کشیدهاند تا تعمیراتش را کسی نبیند و در دیرترین فرصت انجام شود. باید یک دور طواف کنی تا به محفظهی ورودیِ تئاترشهر داخل شوی.
شروع نمایش با تأخیر است. نفسزنان و عرقریزان خودم را میرسانم سالن قشقایی تئاترشهر. تئاتر ریگچاه تقریبا یک ساعت زمان میبرد و از همان ابتدا فضایی شوخوشنگ دارد. موسیقی هم استفاده کرده حین نمایش و تصویر و حرکات را مطابق ریتم آهنگ چیده.
خلاقیت جالب و قابل توجهی است. چند جا حتی تحسین را برمیانگیزاند اما در کل، موسیقی مخصوصا در ابتدا به کل بافت کار نچسبیده و لوس به نظر میرسد. در انتهای نمایش هم کلا ول میشود! حتی همان ژانر کمدی هم از دست میرود.
لحن، یکهو جدی و تراژدی میشود. حتی دو سه تا از کاراکترها فاصله میگیرند از اصل خویش و سعی میکنند محتوا و مضمون را به مخاطب مونولوگ کنند. کاش بازمیجوییدند روزگار وصل خویش…
درباره نمایش ریگ چاه
اگر بخواهیم درباره نمایش ریگ چاه بگوییم، نمایش همهچیز تمام است. نور و بازیها عالی است. میزانسن و کارگردانی هم اگر چشم نزنیم همینطور!
البته دکور نیز میتوانست بهتر از این باشد و در عین حال همینقدر ساده. با یک آگهیِ «دکور ساده و مجرب نیازمندیم» همهچیز درست میشد! بزرگترین عیب نمایش وجود نداشتن داستان است. مخاطب از همان ابتدا تا همان انتها گیج است که چه پیرنگی را دنبال کند.
رشتهی قصه وجود ندارد. اتفاقات رندوم پیش میآیند و بر اساس قوانین احتمال و تاس ریختن ماجرا جلو و جلوتر میرود. چیزی که بازی حرفهای بازیگران را حیف میکند و تا اواسط نمایش مخاطب به خودش میگوید خداوند چرا بلیطِ نمایش را آفرید؟
شوخیها و موقعیتهای طنز جالبی نوشته و اجرا شده است. ولی کمی طول میکشد تا مخاطب به آن وصل شود و ارتباط بگیرد. آن خیلی اوایل حتی لوس به نظر میرسد شوخیها. ولی همین که یخِ لبخند و خندهی مخاطب میشکند، طنزِ ظریف و خلاقانه رخ مینماید! چند جای معدود رخِ مثبت هجده مینماید ولی!
هر چه به انتهای نمایش میرسیم راضیتر از قبلیم و از خدا هم گله و شکایتی نیست که چرا بلیط تئاتر را آفریده! فقط آن ژانر طنز که از کنار هم چیده شدن موقعیتهای خندهآور تشکیل شده یکهو میشود تراژدی غمآور و پیام و مضمون یکهو اینجا بالا میآید.
تا قبل از آن، خبری از این مضمون واحد نبوده و نیست. مضمون در پوشش تراژدی، مضمون قابل درک و تأملی است ولی با فرمت شوخ و شنگ موزیکال تئاتر نمیخواند!
ریگچاه چون داستان ندارد چند تکه است و از همینجا ضربات متعددی خورده جاخالی نداده و ضربه فنی شده و برایش داستان درست شده. وگرنه که طنز در یکی دو مرحله به اوج خودش میرسد و گارد ویژهی خندهی مخاطبین – لحظهای که یکی از بازیگرها اسب میشود – تماما میشکند!
نمایش ریگ چاه خنده میگیرد و خنده میگیرد و خنده. تا جایی که مخاطب چاک بخورد. استفاده از لهجههای مختلف و توانایی و تبحر بازیگران تماما به نمایش و کمدی کمک کرده ولی باز هم حیف که داستان ندارد. همین کُمِیت لنگ نمایش همهچیز را تحت شعاع قرار میدهد.
اما شما با رضایت خاطر آنجا را ترک میکنید. چون راه دیگری ندارید، مجبورید! بلیط گرفتید و تا تهش نشستهاید! البته این یکی را من دارم داستان درست میکنم برایش. واقعا راضی از سالن بیرون میروید.
پایان
درباره «نمایش ریگ چاه» بیشتر بخوانید



