طنز بی خنده در خرگوش سیاه خرگوش سفید
نویسنده: مهدی صالحی
طنز در فیلم «خرگوش سیاه خرگوش سفید» ساخته شهرام مکری، بر خلاف بسیاری از آثار سینمایی، نه برای خنداندن که برای ایجاد فاصله و تأمل به کار رفته است.
سایت رسمی جشنواره فیلم لندن این ویژگی را «طنزی خشک همراه با مقدار قابلتوجهی از رئالیسم جادویی» توصیف کرده است. اما پرسش اصلی این است که این طنز چه کارکردی در روایت دارد و آیا در اجرا موفق بوده است؟
از منظر یک منتقد، آنچه در «خرگوش سیاه خرگوش سفید» شاهد آن هستیم، نه شوخیهای کلامی و نه موقعیتهای کمیک مرسوم، بلکه نوعی بازیگوشی فرمال با عناصر روایی است.
اسلحههایی که با زیرنویس با یکدیگر گفتگو میکنند، آدمهایی با لباس خرگوش که در صحنه پرسه میزنند یا قطع ناگهانی موسیقی برای یادآوری «صحنه بودن» فضا همگی مصادیقی از طنزی هستند که لبخند میآورند اما هرگز به قهقهه نمیانجامند.
خرگوش سیاه خرگوش سفید
نشریه فرانسوی سینما ایمیج (CineImage) این رویکرد را مقداری خوب از طنز بیخنده نامیده است. در چنین فضایی، طنز بیش از آنکه وسیلهای برای سرگرمی باشد، به ابزاری برای خنثی سازی تعلیق افراطی و رها سازی تماشاگر از فشار معمای اصلی تبدیل میشود.
اما سؤال اساسی این است: آیا این طنز کارکرد خود را به درستی انجام داده است؟ پاسخ مثبت است، اما با ملاحظات جدی.
ابتدا باید به بازیگوشی قابل توجه در این فیلم، اشاره کرد که همین بازیگوشیها گاهی بیش از آنکه به پیشبرد داستان کمک کنند، صرفاً توجه را به خود اثر جلب میکنند.
به عبارت دیگر، مخاطب گاه درمییابد که طنز نه برای کشف لایههای عمیقتر، بلکه صرفاً برای نمایش تردستی کارگردان به صحنه آورده شده است.
در حقیقت طنز ظریف پخش شده در فیلم، هر چند ساختار خشک روایت را متعادل میکند، اما در مواردی آنقدر تکرار میشود که تماشاگر را از هرگونه هم ذات پنداری عاطفی با شخصیتها جدا میسازد.
از این زاویه، طنز در «خرگوش سیاه خرگوش سفید» هم یک نقطه قوت است و هم یک نقطه ضعف. قوت آن در تواناییاش برای دمیدن نفس به پیکره سرد و فکری فیلم است؛ ضعف آن در خود ارجاعیِ مفرطی که گاه به خود نماییِ تهی از محتوا بدل میشود.
به عنوان جمع بندی، این قلم بر این باور است که طنز در این فیلم یک عنصر زائد یا تزئینی نیست، بلکه جزئی جدایی ناپذیر از موتور محرک روایت به شمار میرود. بدون این طنز خشک و بی احساس، «خرگوش سیاه خرگوش سفید» به پازلی سرد و طاقت فرسا تبدیل میشد.
با وجود آن، فیلم فرصت مییابد تا تماشاگر را لحظاتی از فشار کشف معما رها کند. با این حال، کارکرد درست این ابزار به معنای خروجیِ کاملاً موفق نیست؛ چه آنکه گاه طنز، مرز میان بازیگوشی معنادار و خود نمایی توخالی را چنان محو میکند که خود به معمایی بی جواب دیگر بدل میشود.
پایان
نقد و بررسی سایر برنامههای سینما و تلویزیون را بخوانید



