تریسترام شندی و روایتی طنزآمیز و ساختارشکن

تریسترام شندی و روایتی طنزآمیز و ساختارشکن

تریسترام شندی و روایتی طنزآمیز و ساختارشکن

نویسنده: منا محمدنژاد

رمان «زندگی و عقاید آقای تریسترام شندی» اثر لارنس استرن از آثار شاخص و ساختارشکن ادبیات قرن هجدهم است که با روایتی غیرخطی، طنزآمیز و سرشار از حاشیه‌پردازی، تجربه‌ای متفاوت از داستان‌گویی ارائه می‌دهد.

این اثر در ظاهر روایت زندگی نجیب‌زاده‌ای به نام تریسترام شندی است، اما در عمل بیشتر به تأملی خلاقانه درباره‌ی شیوه‌ی روایت، نقش زبان و پیچیدگی‌های زندگی انسان تبدیل می‌شود.

استرن با قطع مداوم جریان داستان، ورود به بحث‌های جانبی و بازی‌های فرمی نوآورانه، قالب‌های سنتی رمان را به چالش می‌کشد و اثری پدید می‌آورد که همزمان طنزآمیز، اندیشمندانه و تأثیرگذار است؛ رمانی که به‌دلیل نوآوری‌های روایی‌اش از پیشگامان ادبیات مدرن و تجربه‌گرا به شمار می‌آید.

برخلاف بیشتر رمان‌هایی که روایت زندگی شخصیت اصلی را به شکل خطی، منظم و هدفمند دنبال می‌کنند، استرن از همان آغاز نشان می‌دهد که قصد ندارد در مسیر معمول داستان‌گویی حرکت کند.

او بارها رشته‌ی اصلی روایت را قطع می‌کند، از موضوع اصلی می‌گذرد، وارد بحث‌های جانبی فلسفی می‌شود و سپس باز با طنازی به داستان بازمی‌گردد. همین رفت‌و‌برگشت‌های مکرر، آن چیزی است که این رمان را از هر اثر کلاسیکی متمایز می‌سازد؛ زیرا نویسنده باور دارد که زندگی، همانند روایت او، پر از انحراف، تصادف و بی‌نظمی است.

در این اثر، تریسترام شندی نه یک قهرمان سنتی است و نه هدف نویسنده از آفرینش او صرفاً طرح یک داستان زندگی. مهم‌تر از خود تریسترام، نگرش استرن نسبت به روایت معمول و به‌ویژه نقش راوی در آن است.

او با جسارت تمام، قواعد کلاسیک رمان را زیر سؤال می‌برد و نشان می‌دهد که در داستان‌گویی، همان‌قدر اشتباه، حاشیه و تصادف اهمیت دارد که طرح، نظم و منطق.

‌استرن گاه در میانه‌ی توصیف شخصیتی، ناگهان مسیر سخن را عوض می‌کند و در جایی حتی به‌جای شرح چهره‌ی یک زن، صفحه‌ای سفید مقابل خواننده می‌گذارد، حرکتی خلاقانه که به یکی از معروف‌ترین نمونه‌های «متافیکشن» در تاریخ ادبیات تبدیل شده است.

این رفتارهای عمدی برای گمراه کردن ذهن خواننده، در واقع بازی‌های آگاهانه‌ی نویسنده با مفهوم روایت‌اند؛ گویی خود کتاب درباره‌ی ماهیت نوشتن سخن می‌گوید و از ما می‌خواهد صدای نویسنده را نیز در متن بشنویم، نه فقط صدای شخصیت‌ها.

واژه‌ی «آشفتگی» بارها درباره‌ی این رمان به‌کار رفته و در‌عین‌حال، هر منتقدی ناگزیر از افزودن صفات گیرا و دلنشین در کنار آن بوده است. آشفتگی در این کتاب نه نقص که هدف است؛ نوعی بیان هنری برای نشان‌دادن بی‌نظمی ذاتی زندگی انسان.

ما معمولاً از رمان انتظار داریم که زندگی را منظم کند و از آن معنایی روشن بسازد؛ اما استرن عمداً در برابر این انتظار مقاومت می‌کند و با طنزی زیرکانه نشان می‌دهد که هر تلاشی برای نظم دادن به زندگی، خود نوعی تحریف آن است.

درواقع، این رمان بیش از آنکه صرفاً درباره‌ی زندگی و نظرات یک نجیب‌زاده باشد، تأملی فلسفی است درباره‌ی توان و ناتوانی زبان در بازنمایی واقعیت. زبان در دست استرن نه‌تنها ابزار نقل داستان است، بلکه موضوع اصلی تفکر اوست: او می‌خواهد نشان دهد چگونه زبان، در عین آنکه وسیله‌ی درک جهان است، محدودترین کانال شناخت نیز به حساب می‌آید.

از این نظر، «تریسترام شندی» یکی از پیشگامان ادبیات مدرن و حتی پست‌مدرن به شمار می‌رود. ساختارشکنی‌های آن راه را برای نویسندگانی چون جویس، ناباکوف و پینچن هموار کرد و نشان داد که رمان می‌تواند همچون ذهن انسان، نامنظم، چندلایه و خودآگاه باشد.

تریسترام شندی

نویسنده: لارنس استرن

ترجمه: ابراهیم یونسی

دوره دو جلدی

ناشر: تجربه/ نگاه

استرن تقریباً دو قرن پیش از آنکه نظریه‌های روایت‌پژوهی و فلسفه‌ی زبان پدید آیند، با شهود نویسنده‌ای طنزپرداز به همان پرسش‌ها نزدیک شد: روایت چیست؟ راوی چه نسبتی با خواننده دارد؟ و آیا می‌توان اصلاً با زبان درباره‌ی واقعیت سخن گفت؟ پاسخ او البته قاطع نیست؛ زیرا خود رمان پاسخی است در قالب تجربه، نه در قالب نتیجه‌گیری.

اهمیت این اثر تنها در جنبه‌ی تاریخی آن نیست، بلکه در نوع نگاهش به خودِ نوشتن و خواندن است. این کتاب به خواننده یادآوری می‌کند که داستان نه فقط مجموعه‌ای از رویدادها، بلکه شیوه‌ای از تفکر است؛ گفت‌وگویی بین نویسنده و مخاطب، که در آن هر دو به شکل هم‌زمان در خلق معنا سهیم‌اند.

مطالعه‌ی «تریسترام شندی» برای نویسندگان و دانشجویان ادبیات به‌ویژه آموزنده است، زیرا الگویی از روایتی کاملاً خودآگاه را در اختیار می‌گذارد؛ روایتی که مرزهای داستان و تأمل فلسفی را درهم می‌آمیزد.

برای خوانندگان حرفه‌ای، تجربه‌ی این کتاب مواجهه‌ای است با ذهنی بازیگوش و اندیشمند که در عین شوخی، درباره‌ی جدی‌ترین مسائل بشر سخن می‌گوید: بی‌نظمی زندگی، تصادفی‌بودن سرنوشت و ناتوانی زبان از درک کامل جهان.

در پایان می‌توان گفت که «زندگی و عقاید آقای تریسترام شندی» نه صرفاً یک رمان، بلکه نوعی تأمل در مورد چیستی رمان است. استرن با خِرَد و شوخ‌طبعی بی‌مانند خود اثرش را به آزمایشگاهی زنده برای بررسی رابطه‌ی میان زندگی، زبان و روایت تبدیل کرده است؛ آزمایشگاهی که پس از گذشت قرن‌ها هنوز تازه و الهام‌بخش مانده است و هرکس آن را بخواند، درمی‌یابد که در دل آشفتگی‌های این رمان، اندیشه‌ای عمیق درباره‌ی آزادی ذهن انسان نهفته است.

پایان

بخش نقد و بررسی «کتاب» دفتر طنز را دنبال کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید