اینجا کسی به دست تو بز هم نمی دهد
شاعر: عباس احمدی
ای بی شعورِ بی وطنِ فتنه ساز کُن
«پای از گلیم خویش فراتر دراز کن»*1
دانی که چیست رابطه ما و تو؟ بدان:
تو چاهزادهای و منم لوله بازکن!
دور و بر تو کیست؟ براندازهای خر
مُشتی مریضِ وحشیِ ترکِ نماز کن
اینجا کسی به دست تو بز هم نمیدهد
کم اتکا به وعده صد من یه غاز کن
کمتر بده الاغ، فراخوانِ مرگ و خون
ماموت پیر! گمشو برو انقراض کن!
اول بخوان سلوک «رضا میرپنج» را
بعداً بیا به دیکتاتوری اعتراض کن
پاشو بیا ببین که چهها با تو میکنند
این مردمان شیر شکارِ گراز کُش!
(خرده مگیر از اینکه ردیفم، ردیف نیست
استاد گفته بود ادب را لحاظ کن)
تو فکر ناترازی و کمبود ما نباش
اول برو دماغ خودت را تراز کن!
این بنیامین برای تو بی بی نمیشود
«از حشر و نشر با حشرات احتراز کن»*2
در روز حشر، سمت جهنم که میروی،
آن چوب نیمسوز خدا را لحاظ کن
* 1 و 2: دو مصراع به ترتیب از ایرج میرزا و عمران صلاحی است.
پایان
مطالب تولیدات دفتر طنز را دنبال کنید



