واکاوی مولفه های کمدی در فیلم املی
نویسنده: مهدی صالحی
«املی» فارغ از موفقیت تجاری خیره کنندهاش با فروش ۱۷۵ میلیون دلاری و ۹ میلیون بلیت فقط در فرانسه، نقطه عطفی در کارنامه ژان-پیر ژونه محسوب میشود که پس از تجربه ناخوشایند کارگردانی «طلوع مرگبار: رستاخیز» در هالیوود و بازگشت به زبان مادری فرم تازهای برای بازنمایی کمدی رمانتیک ابداع کرد.
فیلم با شخصیتی روبروست که در تنهایی خود، شیوهای منحصربهفرد برای شاد کردن دیگران ابداع میکند و این شکاف میان انزوای درونی و شادیبخشی بیرونی، اساس کارکرد طنز در اثر را شکل میدهد.
آنچه فیلم «سرنوشت شگفتانگیز املی پولن» که به «املی» معروف است را از کمدیهای رمانتیک معمولی متمایز میکند، نه دیالوگهای شوخ طبعانه که ساختار بصری و تدوین طنزآمیز اثر است.
ژونه با بهرهگیری از نماهای فوقنزدیک و حرکات دوربین مکانیکوار -مثلاً صحنهای که املی در حال تقلید آب تنی کردن آدمکی در لیوان است- تخیلات درونی شخصیت را به طنزی تجسمی تبدیل میکند که تماشاگر را به همدلی با معصومیت او دعوت میکند.
این لحظات اگرچه در روایت مستقیم کماهمیت بهنظر میرسند، اما هسته اصلی فضای کمدی فیلماند: شوخیهایی که نه برای خنده بلند، بلکه برای لبخند پایدار طراحی شدهاند.
در سطح اجرا، آدری توتو که ژونه پیشتر روی پوستر «ونوس بیتی اینستیتوت» متوجه حضورش شده بود شخصیتی خلق میکند که در نگاه اول «انرژی دختر رؤیاییِ شیدا و شیدایی» دارد، اما فیلم با نشان دادن ریشههای تنهایی عمیق شخصیت در دوران کودکی، این ظاهر شیرین را معنادار میکند.
توتو در قامت املی، نگاههایش را مستقیماً به لنز دوربین میدوزد و مخاطب را در موقعیت هم دست شوخیهای مخفیانه خود قرار میدهد؛ همان رویکرد شکستن دیوار چهارم که پیشتر در آثار وس اندرسون دیده بودیم، اما اینجا به شکلی خودجوشتر و کمتر فرموله شده اجرا میشود.
این همان عنصری است که طنز فیلم را از «تعریف طنز» به «تجربه طنز» بدل میکند؛ تماشاگر دیگر صرفاً شاهد موقعیتهای خندهدار نیست، بلکه در هماهنگی با شخصیت اصلی در آنها شریک میشود.
نکته حائز اهمیت، کیفیّت آگاهانه و خود ارجاع کمدی «املی» است. ژونه در پرداخت شخصیتهای فرعی مانند جوزفِ معشوق پیشه (دومینیک پینون)، هیپولیتوی نویسنده شکست خورده (آرتوس دو پنگوئن) و ریموند دوفایلِ پیرِ استخوان شکن (سرژ مرلن) تا مرز کاریکاتور پیش میرود، اما هرگز آنها را از حال و هوای انسانیشان خارج نمیکند.
این تعادل میان اغراق طنزآمیز و وفاداری به واقعیت، دستاوردی است که بسیاری از کمدیهای هم دوره از رسیدن به آن عاجز ماندهاند. اغراق در رفتارها برای ایجاد خنده وجود دارد، اما هرگز شخصیتها را به پوستههایی تهی از احساس بدل نمیسازد.
فیلم املی
دیدگاه انتقادی نسبت به «املی» اما عمدتاً متوجه پاریسِ افسانهای و غیرواقعی فیلم است؛ شهری که مکدونالدز، مرکز ژرژ پمپیدو و هر نشانهای از مدرنیته از آن حذف شده و به جای آن، آکاردئون و غروبهای سپیدریخت نشسته است.
این پاریسِ تصنعی که بیش از آنکه یادآور دهه ۱۹۹۰ باشد، فضای دهه ۱۹۵۰ را تداعی میکند، تا حد زیادی فقر، بیخانمانی و نژادپرستی شهری را نادیده میگیرد آن هم در فیلمی که بازیگرانی نظیر متیو کاسوویتس (کارگردان «نفرت») و جمال دبوز (فعال حوزه حقوق مهاجران) در آن نقش دارند.
از منظر شکلی، نقد وارد است، اما از منظر کارکرد طنز، این همان قاب جادویی و غیرواقعی است که به املی اجازه میدهد معجزههای کوچک روزمرهاش را رقم بزند.
طنز «املی» وابسته به همین جهان جایگزین و لبریز از رنگهای قرمز و زرد اشباع شده در پیش از تولید است؛ چارچوبی که هر اقدام خیرخواهانه شخصیت اصلی در آن معنای دیگری پیدا میکند.
در نهایت «املی» موفق میشود فرمول «خنده از طریق مهربانی» را به جای «خنده از طریق تحقیر» اجرا کند. کمدی نه به بهای نادیده گرفتن رنج شخصیتها، که در میان همان رنج و از دل آن سر برمیآورد.
املی که مادرش را از دست داده و پدری منزوی دارد، با هنرنمایی خودش را از غرق شدن در تاریکی نجات میدهد، اما هرگز وانمود نمیکند که زخمها التیام یافتهاند.
برای مخاطب امروزی که در عصر اوجگیری محتوای طنز خشن و سردی کلامی در شبکههای اجتماعی زندگی میکند، تجدید تماشای «املی» یادآوری است از اینکه مؤثرترین خندهها، گاه از سکوتترین و آسیبپذیرترین شخصیتها سرچشمه میگیرند.
اثری که موسیقی یان تیرسن و فیلمبرداری برونو دلبونل را چنان در خدمت این پیام گرفته که بیش از دو دهه بعد، همچنان شیرینترین فریب سینمای اروپا باقی مانده است.
پایان
نقد و بررسی سایر برنامههای سینما و تلویزیون را بخوانید



