هنر آوانگارد وسط خیابان

هنر آوانگارد وسط خیابان

هنر آوانگارد وسط خیابان

نویسنده: رحیمه جمال

دیروز گوشه خیابان داشتم با استادم در مورد این‌که «ممکن است روزی فیگورهای برهنه رادیکال و آوانگارد از دل کتاب‌های نقاشی بپرند بیرون؟» حرف می‌زدم.

کاش زبانم را مار می‌زد مزه نمی‌ریختم! آخر یکهویی چند تا از همین مدل‌ها جلوی چشمم رژه رفتند و شعار دادند: «این آزادی خیلی اُمل است!»

اگر این‌ها از قبل اطلاع‌رسانی می‌کردند حیات غیر کتابی هم دارند، حداقل پول کتاب نمی‌دادم. احتمالا گول «حیای گربه» را خوردم. با خودم گفتم تا دیر نشده، چند اسکیس مفت بزنم تو دفترم. اما از بس زیادی وول ‌می‌خوردند، تو دیگ دیزی بی‌خیال شدم.

به جان خودم آخر آوانگارد بودند؛ به طوری که صورت جاذبه آن منطقه از دیدنشان مثل تنور سرخ شد و به تپش قلب افتاد. اما عجیب‌تر، فلسفه زیگموندیشان بود که زیگم را به موند آورد.

هنر آوانگارد وسط خیابان

– چرا آدم باید فقط محدود به حمام خصوصی، دبلیوسی موصوصی و یا اتاق و خانه لوسوسی بشه؟ چرا حریم و پرچین دست از سرمون برنمی‌داره؟ ما می‌خوایم وسط خیابون خودمونو لیف و کیسه بکشیم؛ یا وسط خط عابرپیاده دستشویی کنیم. حالا اقدامات دیگه مثل از روی سیم برق ولتاژ قوی رد شدن، مثل ماهی، روی خشکی شنا کردن بماند.

منِ بدبخت از خجالت لیز خوردم تو یقه‌ام. ولی این‌ها دست‌بردار نبودند. به زعم آن‌ها تماشاگران می‌توانستند بدون پرداخت هزینه اینترنت، برایشان کامنت یا قلب سرخ بگذارند. بعد هم کمپین «آدم باید صادق و شفاف باشد» راه انداختند. به همین منظور تهدید کردند که از فردا لحاف و تشک‌شان را می‌آورند روی سقف اتوبوس‌های واحد و دراز به دراز می‌شوند.

حتی تصمیم گرفتند لحظات رمانتیک‌شان را روی سنگ فرش عابر پیاده، برای پاساژها، پل‌های هوایی، بیلبوردها  و تیر برق گوشه خیابان‌ها هم به اشتراک بگذارند.

یکهو یک نفرشان درختی را از گوشه خیابان کند و خودش را جایش کاشت. چرا؟ چون مدعی بود، بهتر از درخت فتوسنتز می‌کنند. به گمان آن‌ها، در صورت تحقق ته آزادی، فوقش یک عده آدم غیر فیگور صدایشان دربیاید و بی‌نزاکت بخوانندشان.

اما بعد خواهند فهمید که نیت‌شان از این ساختار‌شکنی این بوده، که هیچ کس چیزی برای پنهان کردن نداشته باشد و صداقت فشنگ‌شویی کاملا اپیدمی شود.

از نگاه آن‌ها، روده و معده هم از این قانون نوگرانه مستثنی نبودند. حتی پیشنهاد کردند، در صورت تمایل لیست دارایی و سرمایه‌شان؛ میزان پس‌انداز، سکه یا طلا، فیش حقوقی، تعداد ملک و میراث‌شان را هم لخت‌و پتی ضمیمه‌ صداقت پَست مدرن کنند.

من مجهول که از حجم خلاقیت‌شان تو شوک غیرالکتریکی مانده بودم، زنگ زدم به نویسنده کتاب و از او درخواست کمک کردم: – به دادم برس که داغونه قلبم که حالم بده!

منتها بنده خدا آب پاکی را ریخت روی دستم:  +به من چه هوار می‌کشی؟ خب زنگ بزن اورژانس!

پایان

بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید