عمران صلاحی طعم تلخ جهان را شیرین می کرد
نویسنده: منا محمدنژاد
در کشاکش زندگی و روزمرگیهای تلخ، همیشه جای طنزپردازان بزرگی که شیرینی لبخند را بر لبان مردمان مینشاندند خالی است؛ یکی از این هنرمندان عرصه طنز که نامش با حکایت، قصه و لبخند در یادها مانده عمران صلاحی است؛ آقای حکایتی!
عمران صلاحی در ۱ اسفند ۱۳۲۵ در امیریه تهران به دنیا آمد و در سحرگاه ۱۱ مهر ۱۳۸۵، زمانی که فقط ۵۹ سال داشت، قلبش از تپش ایستاد و تهران را در بهت نبودن خود فرو برد.
صلاحی برای ما، بیش از آنکه یک نویسنده یا شاعر باشد، کسی بود که جهان را شیرین مینمود. او از دنیای مجلهی «توفیق» (سال ۱۳۴۵) کارش را شروع کرد.
عمران صلاحی با اسامی مستعار پرشماری مثل ابوقراضه، بلاتکلیف، کمال تعجب، زرشک، تمشک، ابوطیاره، پیت حلبی، آب حوضی، زنبور، بچهی جوادیه، مراد محبی، جواد مخفی، راقم این سطور و… حرف دل مردم کوچه و خیابان را میزد. او استاد خلق موقعیتهای کمیک از دل دردهای جدی بود.
وقتی در ستونهای مجلات «آدینه»، «دنیای سخن» و «کارنامه» با نام «حالا حکایت ماست» مینوشت، انگار داشت روایت روزمرهی ما را با لحنی که همزمان هم خندهدار بود و هم غمانگیز، بازخوانی میکرد. او بهخوبی میدانست که در شهری که همهچیزش به نقطهچین بند است، چگونه با طنز، حقیقتی را بگوید که دیگران در بیانش سکوت کردهاند.
عمران صلاحی
عمران صلاحی درحالیکه در دنیای طنز، طنزپردازی زبردست بود، در دنیای شعر، روح لطیف، تغزلی و عمیق او در دفترهای شعرش مثل «عطر بیدار زمین»، «گریه در آب»، «قطاری در مه» و «رویاهای مرد نیلوفری» و… بهخوبی پیداست.
او به همان اندازه که با «طنزآوران امروز ایران» که در سال ۱۳۴۹ با بیژن اسدیپور نوشت به طنز فارسی اعتبار پژوهشی بخشید، با اشعار نیمایی و ترکیاش مثل «پنجره دن داش گلیر» و «آینا کیمی» نشان داد که شاعری برجسته در زبان ترکی نیز هست.
طنز صلاحی طنزی شیرین و بهیادماندنی است. طنز در نگاه عمران صلاحی، تفننی زودگذر نیست، طنز او نوعی روش انتقادی و هستیشناختی برای آشکار کردن تناقضهای زندگی فردی و اجتماعی است.
آنچه صلاحی را در ادبیات معاصر متمایز میکند، صرفاً مضمونپردازیهای شوخطبعانه نیست، بلکه چیرهدستی او در آزمودن قالبهای گونهگون و بهکارگیری ساختارهای متنوع نوشتاری برای انتقال طنز است.
او هرگز یک قالب را چارچوبی خشک و نفوذناپذیر تلقی نکرد، بلکه قالب را محملی منعطف دید که با تغییر آهنگ، لحن و کارکرد آن میتوان لایههای متفاوتی از حقیقت تلخ جامعه را برجسته کرد. بدینسان، تنوع ساختاری در آثار او بازتابی مستقیم از چندصدایی بودن و پویایی نگاه طنزآمیزش به شمار میآید.
قلمرو نثر عمران صلاحی میدان اصلی بازیگوشی و تخیل ساختارشکنانهی اوست. او نثر را تنها به داستان کوتاه یا رمان محدود نمیکند، بلکه انواع گونههای نوشتاری پیرامون ما را به مصالح ساخت طنز بدل میسازد.
در آثار او، خاطرهنویسی و روایتهای ثبتشده از دیدهها و شنیدهها بسامدی بسیار بالا دارد؛ چراکه خاطره با تکیه بر صمیمیت و استناد به واقعیت روزمره، فاصلهی میان نویسنده و خواننده را به کمترین حد ممکن میرساند.
او با کتابهایی مثل «یک لب و هزار خنده»، «ملا نصرالدین»، «از گلستان من ببر ورقی» و «عملیات عمرانی» به ما یاد داد که میتوان مودب بود، میتوان شریف ماند و در عین حال، صدای طنزی اجتماعی نوشت.
مرگ او در پاییز سال ۱۳۸۵ چنان ناگهانی بود که در کمتر از سه ماه، بیش از ۱۲۰ مراسم یادبود برایش برگزار شد. این حجم از سوگواری نه برای مقام دولتی یا سلبریتی عامهپسند، که برای مردی بود که صداقت طنزش به دل همه نشسته بود.
اگر امروز به فهرست آثارش نگاه کنیم از «تفریحات سالم» تا «موسیقی عطر گل سرخ» و «آن سوی نقطه چین»، میبینیم که او چه حجم عظیمی از خنده و گریه را برای ما به یادگار گذاشته است. او با درگذشتش، راهی را باز گذاشت که هنوز هم نسلهای بعدی طنزپرداز ایرانی، در آن گام برمیدارند.
عمران صلاحی، مردی بود که میدانست «بدهکار زمین و زمان» بودن، بخشی از زندگی انسان معاصر است؛ اما با این حال، تمام توانش را گذاشت تا در این بدهکاری سنگین، چراغ لبخند را در حافظهی این سرزمین روشن نگاه دارد. یادش بخیر؛ کسی که مرا به نام کوچکم صدا میزد و مرا به دنیای کلمات نجیب دعوت میکرد.
پایان
بخش «طنزپردازان» دفتر طنز را دنبال کنید



