غیبت طنز فوتبالی در برنامه های جام جهانی ۲۰۲۶
نویسنده: منا محمدنژاد
فوتبال، بیش از آنکه صرفاً یک مسابقه ورزشی باشد، یک پدیده فرهنگی و اجتماعی است؛ جهانی پر از هیجان، تعصب، خاطره جمعی، قهرمانسازی، فروپاشی، اغراق، زبان کوچه و حتی تناقضهای خندهدار. طبیعی است که چنین جهانی فقط در قالب برنامههای خشک تحلیلی یا گزارشهای رسمی فهمیده نشود.
در کنار برنامههای جدی تحلیل و گزارش فوتبال، حضور آیتمهای طنز نهفقط لازم، بلکه کاملاً موجه است. حتی میتوان گفت بخشی از تجربه تماشای فوتبال، بدون طنز ناقص میماند.
فوتبال از همان ابتدا با متلک، کریخوانی، شوخی با اشتباهات داوری، اغراق در توصیف ستارهها و دست انداختن کلیشههای رسانهای زنده بوده است. بنابراین اصلِ پیوند طنز و برنامه فوتبالی نه مسئلهای حاشیهای، بلکه نسبتی طبیعی و ضروری است.
اما درست در همین نقطه، یک تمایز مهم باید جدی گرفته شود: طنز فوتبالی با جنجال فوتبالی یکی نیست. هر برنامهای که دور فوتبال بگردد و چند شوخی پراکنده، چند مهمان پرسروصدا و چند واکنش لحظهای را کنار هم بچیند، لزوماً برنامه طنز فوتبالی نیست.
طنز، اگر قرار است در این حوزه معنا داشته باشد، باید از خود فوتبال بجوشد؛ از متن مسابقه، از حواشی واقعی آن، از رفتار بازیکنان، زبان گزارشگران، حافظه تاریخی هواداران، تناقضهای رسانهای و از آن جهان پیچیدهای که پیرامون یک تورنمنت بزرگ شکل میگیرد.
برنامه طنز فوتبالی زمانی موفق است که مخاطب حس کند سازندگان، فوتبال را میشناسند، بازیها را میبینند، ظرایف را درک میکنند و بعد از دل همین شناخت، شوخی میسازند. وگرنه آنچه باقی میماند فقط نمایی کارتونی از فوتبال است، نه طنز درباره آن.
غیبت طنز فوتبالی در برنامه های جام جهانی ۲۰۲۶
مشکل بخشی از آیتمها و برنامههای این روزها، بهویژه در دوران جام جهانی، دقیقاً از همینجا آغاز میشود. این برنامهها از نام فوتبال، از تب جام جهانی و از انرژی آماده مخاطب استفاده میکنند اما در عمل هیچ نسبتی با خود مسابقات برقرار نمیکنند.
گاه چنان از بازیها فاصله میگیرند که انگار جام جهانی فقط یک پسزمینه تزئینی است؛ چیزی برای چسباندن یک عنوان جذاب به محتوایی که میتوانست درباره هر موضوع دیگری هم ساخته شود.
نه اشاره جدی و بامزهای به اتفاقات مسابقات میشود، نه شوخی خلاقانهای با روند بازیها، نه بازآفرینی هوشمندانهای از فضای هواداری و نه حتی استفادهای مؤثر از آن همه ماده خامی که خود جام جهانی در اختیار طنزپرداز میگذارد.
در نتیجه، برنامهای که باید بر موج زندهترین رویداد فوتبالی جهان سوار باشد، عملاً از نفس فوتبال خالی میشود.
وضعیت وقتی بغرنجتر میشود که مهمانان چنین برنامههایی نیز اغلب نسبتی با فوتبال ندارند یا دستکم نشانی از دنبال کردن جدی بازیها در آنها دیده نمیشود.
مسئله این نیست که حتماً همه مهمانان باید کارشناس فوتبال باشند؛ اتفاقاً حضور چهرههای بیرون از این حوزه، اگر بهدرستی هدایت شود، میتواند به تولید موقعیتهای تازه و جذاب کمک کند. اما وقتی مهمان اساساً بازیها را ندیده، از فضای مسابقات بیخبر است، واکنشش به فوتبال واکنشی عاریهای و صرفاً نمایشی است و هیچ خاطره یا درکی از جهان آن ندارد، اساس برنامه زیر سؤال میرود.
در این وضعیت، فوتبال فقط یک نام باقی میماند، نه یک محتوا. آنچه روی آنتن میرود، نه گفتوگویی طنزآمیز درباره فوتبال، بلکه نوعی سرگرمی عمومی است که برچسب فوتبال خورده تا از تب یک رویداد جهانی تغذیه کند.
این همان نقطهای است که باید نسبت به مسیر پلتفرمها نگران شد. پلتفرمها در سالهای اخیر، بهجای آنکه تنوع قالب را به غنای رسانهای تبدیل کنند، در مواردی بهسمت نوعی سطحیسازی شتابزده حرکت کردهاند؛ روندی که در آن، هر موضوعی از فرهنگ و سیاستگذاری رسانهای گرفته تا ورزش باید به محتوایی سریع، قابلبرش، واکنشبرانگیز و بیدردسر برای مصرف لحظهای تبدیل شود.
در چنین منطقی، برنامه ورزشی دیگر نه مجالی برای تحلیل است، نه ظرفی برای روایت، نه عرصهای برای طنز عمیق و نه حتی میدان بازیگوشی خلاق. همهچیز باید ساده، فوری، کمزحمت و تا حد امکان بازاری باشد. حاصل این روند، نه دموکراتیکتر شدن رسانه، بلکه بیخاصیت شدن آن است.
بدترین پیامد این وضعیت آن است که مرز میان سرگرمی و ابتذال آرامآرام پاک میشود. برنامهساز گمان میکند اگر ریتم را بالا نگه دارد، چند چهره مشهور بیاورد، لحن را خودمانی کند و از هر موضوعی مصرفیترین بخش آن را بیرون بکشد، کارش را انجام داده است.
حال آنکه طنز فوتبالی، درست مانند تحلیل فوتبالی، به دانش، دقت، زمانبندی و دیدن نیاز دارد. باید بازیها را تماشا کرد، جزئیات را فهمید، روایتها را شناخت، تضادها را دید و بعد از دل این انباشت، شوخی ساخت. شوخیِ بدون مشاهده، فقط اداست؛ طنزِ بدون شناخت، فقط بیمایگی است.
جام جهانی، بهطور خاص، یکی از غنیترین میدانها برای چنین آیتمسازیهایی است. از تفاوت سبک بازی تیمها و حواشی سکوها گرفته تا زبان بدن مربیان، رفتار گزارشگران، کلیشههای رسانهای، حافظه تاریخی ملتها، اضطراب پنالتی، اغراقهای هواداری و حتی مناسبات فرهنگی میان کشورها، همهچیز میتواند ماده خام طنز باشد.
اما برای دست یافتن به این مواد، باید واقعاً در جهان فوتبال حضور داشت. باید مسابقه را دید، باید تناقضها را شناخت، باید فهمید مخاطب چرا به یک صحنه میخندد و از یک صحنه دیگر خاطره میسازد.
اگر این شناخت وجود نداشته باشد، نتیجه همان چیزی میشود که امروز در بعضی برنامههای وایرالی میبینیم: محتوایی مبتذل که بهجای اینکه از دل فوتبال شوخی بیرون بکشد، فقط روی نام فوتبال سوار میشود.
دفاع از طنز در برنامههای فوتبالی، در واقع دفاع از شأن خود فوتبال هم هست. فوتبال فقط موضوعی برای تحلیلهای تاکتیکی و آمارهای خشک نیست؛ احساس است، زبان است، فرهنگ است، اغراق است و به همین دلیل طبعاً ظرفیت طنز دارد.
اما این ظرفیت زمانی بالفعل میشود که طنز، فوتبال را جدی بگیرد. نه به این معنا که رسمی و عبوس شود، بلکه به این معنا که آن را بشناسد، از آن تغذیه کند و به آن وفادار بماند.
برنامهای که فوتبال را فقط بهانهای برای تولید سرگرمی سطحی میکند، نه به طنز خدمت میکند و نه به ورزش.
امروز بیش از همیشه به برنامههایی نیاز داریم که بتوانند در کنار تحلیل و گزارش، صورت دیگری از مواجهه با فوتبال را نشان دهند؛ مواجههای خندان، هوشمند، انتقادی و ریشهدار. اما چنین چیزی فقط با ولنگاری فرمی، مهمانهای بیربط و شوخیهای بیپشتوانه به دست نمیآید.
اگر پلتفرمها قرار است آینده برنامهسازی ورزشی را بسازند، باید از این سوءتفاهم بیرون بیایند که هرچه سبکتر، بازاریتر و کممایهتر باشد، لزوماً موفقتر است. ورزش، بهویژه فوتبال، شایسته سرگرمی است اما سرگرمیای که از دل شناخت بیاید، نه از دل بیاعتنایی.
برای نمونههای طنز فوتبالی موفق میتوانید به آیتم «نود درجه» در برنامه نود بنگرید یا آیتم «وقتی خوابیم» در سایت الفبال با نویسندگی و گویندگی آیدین سیارسریع.
پایان
نقد و بررسی سایر برنامههای سینما و تلویزیون را بخوانید



