گروچو مارکس و شمشیری از جنس کلمات

گروچو مارکس و شمشیری از جنس کلمات

گروچو مارکس و شمشیری از جنس کلمت

نویسنده: ابراهیم کاظمی مقدم

برادران مارکس تنها از اولین‌های کمدی کلاسیک صدادار نبودند آن‌ها از بهترین‌های این نسل از کمدی بودند. یک گروه بی‌رقیب و محبوب که دنیای کمدی را رو به جلو بردند.

بی‌شک یکی از نقات قوت این گروه هم شخصیت گروچو مارکس بود که با شوخی‌های کلامی و دیالوگ‌های غافلگیرکننده مخاطب را به خنده وا می‌داشت. شخصیتی که بسیاری از طنزپردازان بعد از خودش را تحت تأثیر خودش قرار داد.

در این مقاله قصد داریم بخشی از این شوخی‌های کلامی را برسی کنیم. شوخی‌هایی که بعضا تا نسل‌های بعدی کمدی، به شیوه‌های مختلف تغییر کرد و بازاستفاده شد.

گروچو مارکس و شمشیری از جنس کلمات

«یک صبح فیلی را در حالی که لباس خوابم را پوشیده بود شکار کردم. این‌که چطور توی لباس خواب من جا شده بود، هنوز هم نمی‌دانم.»: این دیالوگ طوری ماهرانه مخاطب را به سمت قضیه‌ی شکار سوق می‌دهد که اصلا به این فکر نمی‌کند که فیل در لباس خواب جا نمی‌شود.

امروزه ساخت جملاتی مثل این تمرین نوشتن طنز است اما در سال 1930 استفاده از چنین جملاتی نشان از نبوغ و استعداد خاص گروچو مارکس داشت.

«از هیچ شروع کردم و با زحمت خودم را به نهایت فقر رساندم.»: این جمله هم با پایان خودش مخاطب را غافلگیر می‌کند. با این تفاوت که آغاز آن شبیه به یک سری روایت مشهور از موفقیت افراد معروف است و به نوعی یک کلیشه به حساب می‌آید.

تغییر پایان جملات کلیشه‌ای نیز امروز به عنوان یک تمرین طنزنویسی مطرح است که در زبان فارسی می‌تواند با تغییر پایان ضرب‌المثل‌ها نیز انجام شود.

نمونه‌ی دیگر این غافلگیری در این دیالوگ است: «می‌دانید ساعت سه صبح چه کسی یواشکی وارد اتاقم شد؟ هیچ‌کس! و دقیقاً شکایتم همین است.»

«بترسم؟ من؟ مردی که به اندازه وزن خودش کرم ابریشم وحشی خورده؟ معلوم است که می‌ترسم!»: پایان غافلگیرکننده‌ی این دیالوگ علاوه بر تغییر ناگهانی سیر روایت؛ تکنیک دیگری را با خود دارد که مخاطب را می‌خنداند.

این تکنیک امروزه با عنوان خودتحقیری شناخته می‌شود و علت خنده‌دار بودنش به فلسفه‌ی طنز بازمی‌گردد. مخاطب دوست دارد احساس برتری کند تا بخندد.

پس کمدین باید یک نفر را تحقیر کند و چه کسی بهتر از خودش. به این شکل دیگر کسی متعرض او نخواهد شد که چرا من را تحقیر کردی؟

«هر چه که باشد، من مخالفش هستم!»: این شوخی با شوخی‌های قبلی اندکی متفاوت است چون ضربه‌ی نهایی خیلی سریعی را به مخاطب وارد می‌کند. در واقع شکل‌دهی روایت را به ذهن مخاطب واگذار می‌کند و خودش را کنار می‌کشد.

در این مدل از شوخی اگر مخاطب بتواند متوجه تغییر ناگهانی بشود، علاوه بر غافلگیر شدن لذتی از کشف مسئله را نیز می‌برد که حتی بیشتر از کمدی و خندیدن لذت‌بخش است. مخاطب در واقع به این می‌خندد که یک شخصیت لجباز و ضد اقتدار را دیده. اما این دیدن با شنیدن این دیالوگ حاصل می‌شود.

«ممکن است مثل احمق‌ها حرف بزند و شبیه احمق‌ها باشد؛ اما گول نخورید، واقعاً احمق است.»: این یکی واقعا جزو شاهکارهای دوره‌ی کمدی کلاسیک است.

شما شاهد یک پایان غیرمنتظره و در عین حال یک ترکیب سه‌تایی از جملات هستید که به مرور خنده‌دارتر می‌شوند و امروزه از تکنیک‌های طنزپردازی هستند. کمدین‌های کلاسیک این ترکیب سه‌تایی را کشف کردند و این حاصل چیزی جز نبوغ نیست.

«من هیچ‌وقت چهره‌ای را فراموش نمی‌کنم؛ اما درباره شما با کمال میل استثنا قائل می‌شوم.»: در این جمله پایان غافلگیرکننده زمانی مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهد که مخاطب کشف می‌کند علت بیانش چیست. در واقع پشت این جمله یک جمله‌ی «زشت‌ترین فردی که می‌شناسم هستید!» نهفته است و مخاطب با کشف آن می‌خندد.

«می‌توانم تا وقتی گاوها به خانه برگردند با شما برقصم… البته نه، ترجیح می‌دهم تا وقتی شما برگردید، با خود گاوها برقصم!»: این یکی از تندترین شوخی‌های کلامی گروچو مارکس است.

یک هجو به تمام معنا که حاصل مقایسه‌ی مخاطب با گاو است و کار را به اینجا ختم نمی‌کند و مخاطب را از آن هم پایین‌تر هل می‌دهد.

تکنیک و غافلگیری خاصی در آن به کار نرفته اما هجو به قدری موهن است که مخاطب را می‌خنداند. چیزی که گروچو مارکس استاد آن است و زمانی که قصد دارد سیاست‌های حاکم بر جامعه و سیاسیون را نقد کرد از آن بهره می‌گیرد.

شاید این دیالوگ‌ها بهترین و خنده‌دارترین جملاتی نباشند که تا به امروز شنیده‌اید. شاید در کلاس‌های طنزنویسی جملات مشابه و یا حتی بهترش را ببینید اما چیزی از ارزش آن کم نمی‌شود.

چون این جملات حاصل بداهه‌پردازی یکی از شروع‌کنندگان این مسیر است. درست مثل معادلات آلبرت انیشتین که امروز یک دانشجو نیز می‌تواند مشابه آن را حل کند. اما هرگز کارش به پای انیشتین نمی‌رسد. چون آغازکننده‌ها نوابغ هر عرصه هستند و دنیا نیاز به این تغییرات و آغازکننده‌ها برای پیشرفتش دارد.

پایان

بخش «طنزپردازان» دفتر طنز را دنبال کنید

1 دیدگاه برای “گروچو مارکس و شمشیری از جنس کلمات”

  1. جوک مربوط به فیل نسخه انگلیسیش معنی میده و دارای طنزه نه نسخه فارسی که شما ترجمه کردی
    I once shot an elephant in my pajamas. How he got in my pajamas, I don’t know.
    وقتی مقدمه رو مخاطب (انگلیسی زبان) می‌شنوه، چندتا برداشت میکنه ولی اولین چیزی که به ذهنش متبادر میشه اینه که خود گوینده پیژامه (لباس خواب) تنشه، برداشت‌های دیگه میشه مثل همین که فیل پیژامه تنشه یا مثلا خود فیل اومده پریده تو پیژامه شکارچی یا گوینده این جوک. ولی این دوتا برداشت آخر چون بعیده مخاطب همون اولی انتخاب می‌کنه و میره جلو.
    و بعد تو قسمت ضربه مخاطب می‌فهمه که نه درست نبوده و دومین برداشت که بعید می‌دونسته درسته.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید