هر جا خشک شود کنسرت من اجرا خواهد شد

هر جا خشک شود کنسرت من اجرا خواهد شد

هر جا خشک شود کنسرت من اجرا خواهد شد

نویسنده: سیدمحمدیوسف جلالی

در پی اعلام برگزاری کنسرت در کف زاینده‌رودِ خشک شده علاوه‌بر اینکه سالار عقیلی هم به پاخاست تا فدای اشک و خنده‌ی ایران شود. در حالی‌که نمی‌دانست ایران دارد پوزخند می‌زند.

پس از این ماجرا امیر تتلو هم درخواست داد اجرایی تقدیم به ارواح عمه‌ی شعرای باستان کند و برای بار هزار و نهصد و سی و نهم – مصادف با عددِ سال میلادی جنگ جهانی دوم – به درگاه کوروش توبه کرد. وی سریعا توبه‌اش را شکست و گفت چون کوروش جر زد و آسوده خوابیده بود موقع توبه به درگاهش، فعلا خبری از کنسرت نیست.

من هم به تبع از بزرگان ادب و فرهنگ مملکت و به عنوان یک شهروند درجه سه احساس وظیفه کردم تا موجبات شادی مردم را فراهم آورم! خواندن می‌تواند قلب آدمی را خراش دهد، مخصوصا اگر اگزوزِ مریضی در منتها الیه حنجره‌ات نصب شده باشد و لبانت شبیه منقار کلاغ از هم دور شود.

درست است که صدای خوشی ندارم اما آرزوی غیرممکنی نیست که یک دهن برای ملت عزیزم بخوانم!

قابل توجه شنوندگان عزیز! بعد از خواندن، یکی از دوستان کلاهی می‌گرداند تا هر چقدر بیشتر توانستید کمک کنید هنر خیابانی رونق بگیرد. گدا نیستم، کمکم کنید. در خانه مریض دارم.

البته باید اشاره کنم خیلی هم کم‌تجربه نیستم. چند باری توی خلوت خودم با تِی گیتار زدم و همزمان برای دل خودم خوانده‌ام. فقط به طور ناگهانی مادرم سر رسیده و خلوتم به هم خورده و مجبور شده‌ام دست از این کار بردارم.

جبر جغرافیا و فقر و نداریِ استخدامِ کُلفَت باعث شده شلختگی و نامرتبی‌های اتاقم را خودم مرتب کنم.

متأسفانه سبک زندگیِ ناسالم و فقیرانه مرا از هنر دور کرده وگرنه از هر هنرم چند دست می‌رویید.

تازه اگر جلوی آینه رفتن و بُرس جلوی دهنم را هم حساب نکنم اینقدر تخصصی ورود کرده‌ام به مقوله‌ی خواندن که همسایه بالایی آمده گفته صدای باندتان را کم کنید. من هم لبخند زده‌ام و در جواب فرموده‌ام: «کمتر از این نمیشه!» همسایه هم گفته پس باندتان را تعمیر کنید حداقل… .

بگذریم. از تقدیر و تشکرات همسایگان و اهدای پرتاب‌گونه‌ی میوه‌تره‌بار به سمت واحد ما. گوجه، خیار سالادی، تخم‌مرغ و… به لطف آنها صبحانه و دسر وعده‌های غذایی را مهمان محبت آنهاییم.

علاوه بر دنبال کردن جدی اخبار این حرفه، یک هفته و چهار ساعت هم پرهیزات غذایی انجام داده‌ام تا صدایم خراب نشود. می‌دانید که چربی و بستنی می‌ماسند روی حنجره.

فعلا چون خیلی سرشلوغ بوده‌ام فقط به اندازه‌ی پنج دقیقه توانسته‌ام تمرینات صداسازی را انجام بدهم و حنجره‌ام را گرم کنم. اما همین مقدار هم کافیست. کسی اگر واقعا طرفدار باشد، در خشت خام هم لذت می‌بیند و می‌شنود.

فقط از ماه‌های ابتدایی تولدم تارهای صوتی‌ام کمی آسیب دیده. داد زدن باعث شده صدایم اندکی خراب شود و نیاز به مراقبت ویژه داشته باشد.

برایش پرستار گرفته‌ام و شب‌ها حوله را با آبگرم خیس می‌کند و می‌گذارد روی گلویم. در ضمن وقتی توی حمام صدایم را خیلی گرم می‌کنم و تبِ خوانندگی‌ام می‌زند بالا، سریعا یک شیاف می‌گذارد کف دستم.

خرابی صدا به چند چیز برمی‌گردد. توی روستا و کشتکارگاه باید پدرم را با های و هوی صدا می‌کردم. وسط محلمان و توی دعوا هم صدایت اگر بالا نباشد بیشتر کتک می‌خوری! حتی برای آشتی هم باید داد بزنی و آشنایی بدهی، چون توی دعوای محله‌ی ما، خون جلوی چشم هر دو طرف را گرفته و نمی‌بینند چیزی. مردم عقلشان به گوششان است آنجا.

برای مثال هنگام رویارویی با کسی در کوچه این را باید سه مرتبه داد بکشی: «سلمان بن مسیح هستم، به آیین پدرانت درآمده‌ام، در صفحه‌ی مجازی شخصی هم نوشته‌ام تابع قوانین سوسیال-جمهوری شهرک و حومه.» بله! فکر همه‌جا را کرده‌ایم ما. یک رستم و سهراب فدا نکردیم که چنین روزی را دوباره تجربه کنیم!

برگزاری کنسرت

بنا به تصمیم و مطالعات پیش از برگزاری کنسرت حول زاینده‌رود، به نتایجی رسیدند که جالب توجه است. طبق آزمایش‌های زمین‌شناسی و توپولوژیستی، مسیر رودخانه ترافیک ندارد. اصلا سگ پر نمی‌زند آنجا. وقتی ترافیک نباشد، آلودگی هم کمتر است.

خدمات درمانی و آتش‌نشانی و بلایای طبیعی و سیل هم راحت‌تر و سریعتر می‌رسند. مازوت کمتری هم مصرف می‌شود کف رودخانه. هزینه‌ای برای راهسازی و فرهنگ تصادف کردن هم لازم نیست آنجا… چون هیچ آدمی هم نبوده آن منطقه درصد جرم و جرائم صفر است. امنیت پایدار است آنجا.

من ایرانی‌ام. و نمی‌توانم بی‌توجه به نظرات کارشناسی اهدافم را دنبال کنم و تصمیم بگیرم. تجربه‌ی زاینده‌رود به من درس عبرتی داد تا در زندگی خودم هم از آن الگو بگیرم.

همانطور که گفتم من ایرانی‌ام. یعنی یک استعداد بالقوه و بالفطره‌ی شکوفا نشده در زمینه‌ی خوانندگی. به واسطه‌ی مجوز ندادن به من، شاهکارهای بسیاری درونم نهفته شده است. صدای ضایعِ «خواندن» من خاموش نخواهد شد. حتی اگر تا به الآن عنودان و بدگوهرانی به من مجوز نداده‌اند تا روشناییِ حق و حقیقت پایمال شود.

با همه‌ی این توصیفات و زحمات و پشتکار چندساله‌ام، می‌دانم که مسئولین خدوم هم به‌مانند من در حال تلاش و برنامه‌ریزی برای اجرای کنسرت به محض خشک شدن ارومیه بوده‌اند.

من با همه‌ی این رزومه‌ی پربارم، از همین حالا داوطلبی‌ام را اعلام می‌کنم تا در برنامه‌ریزی‌ها و دعوت از مهمان خللی پیش نیاید. که گویا تا الآن پیش آمده، و هیچ اطلاعیه‌ای مبنی بر برگزاری کنسرت از سوی مراجع مربوطه منتشر نشده.

این بی‌توجهی به نیازهای اولیه‌ی مردم نقض صریح حقوق بشر بوده و عذاب الهی را در پی دارد. نارضایتی در چهره‌ی مردمِ کنسرت‌نرفته‌ی ارومیه معلوم است.

برنامه‌ی کنسرتیِ من در چند جلد مکتوب شده و ریزبرنامه‌ها تا سال ۱۵۰۰ در آن آمده است. حتی زمان پیشنهادی خشک شدن تالاب‌ها و جنگل‌زدایی‌ها و بیابان‌زایی‌ها هم به ترتیب حروف الفبا و به ترتیب اولویت در یکی از مجلدات آمده است.

به امید خدا بعد از اجرا عکس دسته‌جمعیِ ماهواره‌ای می‌گیریم و بعد از سال‌های پیاپی، نقشه‌ی ماهواره‌ایِ دریاچه رشد قابل توجهی به چشم می‌بیند. تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد که روزی برای کاهش خشکی چه تلاش‌هایی کردیم و همین برایم کافی است که بفهمند در راستای رسالتم چه اقدام مهمی انجام داده‌ام.

اگر شما هم در راستای برگزاری کنسرت احساس تکلیف می‌کنید، به افتخار خودتان یک دریاچه یا رود را خشک کنید، من هم به زعم خودم جلدِ آخر کتابم را تقدیمتان می‌کنم: «چگونه خلل و فُرج ماه را با نخاله پر کنیم و خارج از جو کنسرت بگذاریم»

پایان

بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید