کتاب مغازه خودکشی و بمب شادی در شهر مردگان
نویسنده: علیرضا عبدی
ژان تولی (Jean Teulé)، زاده ۲۶ فوریه ۱۹۵۳، کاریکاتوریست، فیلمنامهنویس و رماننویس فرانسوی است. او بیشتر عمر حرفهایاش را در مرز بین تصویر و کلمه گذراند؛ از یک سو کاریکاتورهایی که تلخی واقعیت را روی کاغذ میآوردند، از سوی دیگر داستانهایی که مرز میان کمدی و تراژدی را محو کردهاند.
تولی در کتاب مغازه خودکشی (Le Magasin des suicides) که در سال ۲۰۰۶ منتشر شد، به پرسشی جواب داده که کمتر کسی جرات طرحش را دارد: «آیا میشود از مرگ با طنز حرف زد، بدون اینکه به کسی توهین کرد؟»
جایی که خودکشی، عادیترین انتخاب روز است
داستان کتاب مغازه خودکشی در شهری آخرالزمانی و در آینده میگذرد؛ جایی که انسانها بیشتر منابع طبیعی را نابود کردهاند و دیگر خبری از درخت و گل نیست. هوا تا سرحد مرگ آلوده است، همه افسرده و خستهاند، و خودکشی به یک پدیده عادی و روزمره تبدیل شده.
در این جهانِ سوخته، خانواده تواچ یک کسب و کار منحصربهفرد راه انداختهاند: مغازه فروش ابزار خودکشی. شعارشان روی درِ ورودی نوشته شده: «آیا در زندگی شکست خوردهاید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید.»
در این مغازه، همهچیز پیدا میشود: از طنابهای داری و انواع سم گرفته تا شمشیر هاراکیری برای مشتریان لوکس، و کیسههای پلاستیکی ضخیم و مطمئن برای آنهایی که بودجه چندانی ندارند.
اما همه چیز طبق روال پیش میرود تا اینکه آلن به دنیا میآید. پسر کوچک خانواده، برخلاف پدر، مادر و خواهر و برادرش، از همان ابتدا شاد و امیدوار است. نمیتواند بفهمد چرا مردم میخواهند بمیرند.
مدام میخندد، مدام آواز میخواند، و به حرف پدر که میگوید «به مشتریها نمیگوییم بهزودی میبینمت؛ ما با آنها وداع میکنیم» گوش نمیدهد.
این پسرِ عشق و زندگی، مثل یک بمب کوچک درون خانواده و مغازه منفجر میشود و همه را مجبور میکند یک بار دیگر به ارزش «زندگی» فکر کنند.
کتاب مغازه خودکشی
تعداد صفحه: 114سال انتشار میلادی: 2006نوبت چاپ: 122
نکات درخشان؛ وقتی مرگ لوازم التحریر دارد
۱. یک ایدهٔ مرکزی بینظیر: کمتر داستانی پیدا میشود که با یک ایده، تمام قواعد رایج را به هم بریزد. «مغازه خودکشی» یعنی جایی که مرگ، لوازم التحریر دارد. شعار «ما خودکشی را تضمین میکنیم» به تنهایی ارزش یک رمان را دارد. تولی این ایدهٔ سیاه را به شوخیهایی تبدیل میکند که نه مبتذل است، نه بیاحترامی به رنج واقعی انسانها.
۲. بازی با نام مردگان معروف: نویسنده با شوخطبعی، شخصیتهای داستان را به نام افراد مشهوری که خودکشی کردهاند نامگذاری کرده: میشیما (برگرفته از یوکیو میشیما، نویسنده ژاپنی)، مرلین (مرلین مونرو)، ونسان (ونسان ونگوک)، و آلن (آلن تورینگ، ریاضیدان نابغه). این بازی با اسامی، یک شوخی درونگروهی بامزه برای کسانی است که رد این ارجاعات را بگیرند.
۳. شخصیتپردازی آلن، انفجار امید در فضای مرده: آلن، پسر کوچک خانواده، آنقدر شاد است که پدرش را دیوانه میکند. او مدام آواز میخواند، رقص و پایکوبی میکند و برای مشتریان سبد گل تقدیم میکند. این تقابل میان آلن و بقیهٔ جهان است که ستون فقرات طنز کتاب را میسازد: آیا خوشحالی در یک جهان افسرده، یک نوع اختلال است؟ یا کاملاً برعکس، این بقیه هستند که مشکل دارند؟
۴. کوتاه، چابک، بیپرده: کتاب فقط ۱۵۷ صفحه دارد. تولی حوصلهٔ حاشیهپردازی ندارد. همینقدر که ایده را جا میاندازد و شخصیتها را معرفی میکند، دیگر دست از سرت برمیدارد تا خودت به این فکر کنی که «اگر من در آن شهر بودم، چه کار میکردم؟»
اما نقطه ضعف کجاست؟
۱. سطحی بودن لایههای فلسفی: تولی ایدهٔ خوبی دارد اما از پسِ بسط عمیق آن برنمیآید. کتاب جرقهٔ سوالهای بزرگ را میزند: «اگر خودکشی عادی شود، زندگی چه معنایی دارد؟»، «آیا شاد بودن در جهان مرده، یک بیماری روانی است؟».
اما به محض اینکه سوال پرسیده میشود، تولی فرار میکند و سراغ شوخی بعدی میرود. منتقدان به این نکته اشاره کردهاند که کتاب میتوانست خیلی بیشتر از این حرفها باشد، اما در میانه راه قانع شده است.
۲. پایانبندی کلیشهای و هالیوودی: ماجرا از جایی به بعد تبدیل میشود به یک داستان ساده و پیشبینیپذیر از «نیروی خیر در مقابل نیروی شر». آلن، پسرِ شاد، مغازه را متحول میکند و همه چیز خوب میشود؛ انگار که داریم انیمیشن دیزنی میبینیم، نه یک رمان کمدی سیاه فرانسوی. بهنظرم پایان کتاب بیش از حد سریع و سرخوشانه جمع میشود و بعضی از سوالات بیجواب میماند.
پینوشت: «مغازه خودکشی» را در یک عصر جمعه و در یک یا دو ساعت میشود از اول تا آخر خواند. ایدهٔ اصلی کتاب چنان خام و عجیب است که نمیشود از کنارش به سادگی گذشت.
آنقدر خودش را به مخاطب میفروشد که مجبور میشود تا صفحهٔ آخر همراه خانواده تواچ باشد و ببیند آیا بالاخره آلن برنده میشود یا نه.
پایان
بخش نقد و بررسی «کتاب» دفتر طنز را دنبال کنید




