کتاب رضاچاخان و حقایقی که دروغ است
نویسنده: علیرضا عبدی
آیا میدانستید رضاخان کاشف لیونل مسی است؟ آیا میدانستید برج میلاد را کسی نساخته جز خود شخص رضاخان؟! آیا میدانستید امینِم، رپر آمریکایی، از مریدان رضاخان بوده و هست؟! نمیدانستید؟! خب باید رضاچاخان را بخوانید!
کتاب رضاچاخان نوشته ناصر جوادی، کتابی است که با یک شوخی ساده در فضای مجازی شروع شد و به یکی از جسورانهترین طنزهای تاریخی سالهای اخیر تبدیل شد.
این کتاب که توسط نشر «میخ» (آخرین ناشر تخصصی طنز) منتشر شده، پاسخی است به موج افسانهسازیهایی که هر دستاورد و پیشرفتی را به رضاشاه پهلوی نسبت میدهند.
چرا این کتاب نوشته شد؟
جرقه اولیه زمانی زده شد که نویسنده در صفحه شخصی خود شوخی کرد: «برج میلاد را رضاخان ساخته!» و با کمال تعجب دید که عدهای این حرف را باور کردند و با افتخار بازنشر دادند. جوادی تصمیم گرفت این «پیچ اغراق را شل کند» و شوخی را جدیتر بگیرد. کتاب در ۱۰۸ صفحه منتشر شده و مجموعاً ۳۰ روایت طنز کوتاه را در بر میگیرد.
محتوای کتاب؛ رضاخانی که همهکاره است!
هر روایت کتاب رضاچاخان، یک ادعای بهظاهر جدی را مطرح میکند و سپس با افزودن جزئیات نامعقول، آن را به مرز پوچی میرساند:
· برج میلاد: در یکی از داستانها، افتتاح برج میلاد به «دستور محرمانهای» از رضاخان در دهه ۱۳۰۰ نسبت داده میشود که گویا در صندوقچهای قدیمی کشف شده است.
· تلهکابین توچال: توسعه این مجموعه نتیجه «نقشههای مهندسی بهجامانده از رضاچاخان» معرفی میشود؛ نقشههایی که در آنها حتی نوع پیچ و مهرههای مدرن نیز پیشبینی شده است.
· پیشرفتهای هوافضا: پرتاب یک ماهواره فرضی چنان توصیف میشود که گویی رضاشاه شخصاً در کارگاه مخفی خود طرح آن را کشیده و وصیت کرده بوده در آیندهای دور اجرا شود.
· ورزش و رپرها: در ادامه، رضاشاه نهتنها کاشف مسی، که تنظیمکننده سرعت خواندن رپرهای آمریکایی هم معرفی میشود.
کتاب رضاچاخان
نویسنده: ناصر جوادی بگلر
ناشر: میخ
سال انتشار: 1404
تعداد صفحه: 108
طنز از جنس «وصله ناجور»
طنز کتاب رضاچاخان از دل نچسب بودن عمدی این ادعاها بیرون میآید. نویسنده وصلههای ناجوری به روایت رسمی حکومت پهلوی میدوزد؛ وصلههایی که عمداً نچسباند تا مخاطب متوجه ساختگی بودنشان شود.
عنوان کتاب هم بازی زبانی ظریفی دارد: «رضاچاخان» در عین حال که یادآور نام رضاخانِ رضاشاه است، با افزودن «چا» حالتی طنزآلود و تحریفشده به آن میدهد و از همان ابتدا به خواننده هشدار میدهد که با یک روایت هجوآمیز سروکار دارد، نه یک تاریخ جدی. جالب اینکه هر داستان با یک منبع ساختگی یا طنزآمیز تمام میشود؛ از «زیرنویس شبکه منوتو» و «کانال تلگرامی هواداران شاهزاده رضا پهلوی» تا «نامه رسمی تشکر فیفا از رضاخان».
نقاط قوت و ضعف؛ تیغی که فقط یک لبهاش تیز است!
قوت اصلی کتاب رضاچاخان، زبان روان و همهپسند آن است؛ زبانی که بدون اداهای ادبی، مستقیم میرود سراغ خندهدارترین نقطهی ماجرا. کسی که اهل مطالعه است، در همان صفحات اول با کتاب جوش میخورد و دیگر رهایش نمیکند.
اما هنر اصلی جوادی جای دیگری است: او منابع ساختگی را به خدمت گرفته تا رسانههای طرفدار سلطنت را به سخره بگیرد. این شگرد، نه فقط طنزآمیز، که سلاحی هوشمندانه در نقد تاریخسازی فضای مجازی است. جسارت نویسنده در نزدیک شدن به حامیان رضاخان هم ستودنی است.
درواقع رضا چاخان یک «ضدحمله طنزآمیز» به تاریخسازیهای فضای مجازی است. ناصر جوادی با درک درست از مکانیزم افسانهسازی، نه با جدل سیاسی بلکه با بلوف زدن هدفمند، حماقت این روایتها را به رخ میکشد.
پایان
بخش نقد و بررسی «کتاب» دفتر طنز را دنبال کنید




