هيات داوران، آثار راهيافته را به داوري نهايي بخش پژوهشهاي ادبي جايزه پروين اعتصامي معرفي کرد. هيات داوران اين بخش متشکل از محمدسرور مولايي، آرزو رسولي و ميلاد عظيمي، نامزدهاي بخش پژوهشهاي ادبي هشتمين جايزه ادبي پروين اعتصامي را به شرح ذيل اعلام کردند:
«يکي به نعل، يکي به ميخ (بررسي طنز گل آقا در «دو کلمه حرف حساب»)» به قلم نجمه زارع بنادکوکي از انتشارات سوره مهر
«ادبيات بينافرهنگي نويسندگان برون تبار در آلمان» به قلم نرجس خدايي از انتشارات علمي و فرهنگي
«جايگاه و نقش هاي زنانه در مجالس شبيه خواني و تخت حوضي (در سال هاي 1200-1357 ه.ش.)» به قلم عسل عصري ملکي از انتشارات دانشگاه سوره
«کتاب شناسي نقد و بررسي ادبيات داستاني معاصر» نوشته فاطمه فرهودي پور از انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسي
«مکتب هاي ادبي جهان» به قلم مريم حسيني از انتشارات فاطمي
*
«يکي به نعل، يکي به ميخ» به قلم نجمه زارع بَنادکوکي و به همت انتشارات سور? مهر و دفتر طنز حوزه هنري، بهار سال 1396 و در 312 صفحه به بازار نشر عرضه شده است.
«اهل اصطلاح ميدانند که اگر فاکتور ديپلماسي را در حالت بالانس به پتانسيل متصل کنند، چيزي حاصل ميشود که اسمش را ميگذارند: استراتژي…!!»
نوشت? بالا يک شوخي با اشتباهات دستورِ زبان فارس?ِ يکي از مسئولان ارشد وزارت امور خارجه است. مسئول ارشدي در حد و حدودِ معاون وزير امور خارج? وقت. در حال حاضر از اين دست شوخيها با سياستمداران و اشتباهاتشان در فضاي مطبوعاتي و خبري زياد است. حدس بزنيد در چه سالي اين شوخي در يک روزنام? کثيرالانتشار منتشر شده و نويسند? آن کيست؟
اگر با فضاي مطبوعات در سالهاي ده? شصت آشنا بوده باشيد، شايد نويسنده را بخاطر بياوريد. راهنماييتان ميکنم: اين متن در سال 1369 نوشته شده است. احتمالا کمي بيشتر متعجب شديد. حتما از خودتان ميپرسيد مگر در آن سالها ميشد از يک مسئول سياسي انتقاد کرد. آن هم يک مسئول ارشد از نوعِ امور خارجه! آن هم در قالب شوخي! آن هم در روزنام? کثيرالانتشار!
کيومرث صابري فومني (گلآقا) درست در همان سالهايي طنز نوشت و انتقادي نوشت و سياسي نوشت که انتقاد از نوع طنز و گونه سياسياش را کمتر کسي جرات داشت بنويسد. آن سالها که هم? مسئولان با اتکا بر تريبونهاي يک طرفه، فقط ميگفتند و نميشنيدند. صابري فومني با تکيه بر استعداد و دانش خود در استفاده از کلمات، توانست مسيري باريک در جهتِ معکوس، کنارِ اين مسيرِ يک طرفه بسازد و آن را اندکي دوطرفه کند. در نشريات گلآقا نيز نسلي از طنزپرداران و طنزنگاران را تربيت کرد که اکنون بدن? اصلي طنّازان رسمي و نيمچه رسمي اين مرز و بوم را تشکيل ميدهند. از شهرام شکيبا و رضا رفيع گرفته تا بزرگمهر حسينپور و حتي جوانترهايي چون شهاب جعفرنژاد…
فارغ از تأثير بيروني طنزهايي که صابري فومني نوشت، نبايد از تکنيکهاي خلق طنز توسط او غافل شد. تکنيکهايي که اگر صابري بر آنها مسلط نبود، نميتوانست طي ساليان دراز، نوشتههايش را به ذائق? متغير مخاطبان ايراني بنشاند. تا چندي پيش ادبيات طنز در ايران جايگاهي نداشت و کسي مسئوليت اين ژانرِ آواره و دربهدر را نميپذيرفت. دربهدري و آوارگي اين گون? ادبي، خاصه با خلق و خوي انتقاد ناپذيرِ ما ايرانيان بيشتر هم ميشد. زيرا ما ايرانيان، در زمان احراز مسئوليت، هيچ انتقاد و منتقدي را برنميتابيم و همه را با اَنگ مخالف و دشمن ميتارانيم. همين موضوع سبب شده بود که تکنيکها و روشهاي خلق طنز در ادبيات فارسي مهجور بماند و معدود نوشتههاي اين گون? ادبي نيز به دليل همين کمبود مصالح، به سرعت به وادي تکرار و ابتذال سقوط کنند. بخصوص که همان معدود نوشتهها هم به طور معمول حالت ابهام به خود ميگرفتند و بيشتر، حالتِ انتقاد از صفات منفي انسان به معناي عام را داشتند.
«يکي به نعل، يکي به ميخ» نوشته شده تا بخش کوچکي از خلا نوشتههاي تحليل?ِ ژانرِ طنز، به خصوص طنز معاصر را پوشش دهد. اين کتاب به بررسي جزء به جزء شگردهاي صابري در خلق طنز ميپردازد و ميکوشد تا با تفکيک شگردها و ارجاع آنها به آرايههاي شناخته شد? ادبي، چگونگي بهرهگيري از آنها براي خلق نوشتههاي طنز را بکاود. در ارزشمندي اين کتاب و قدرت تحليلِ آن، همين بس که صابري آشنايي عميقي با ادبيات کلاسيک و معاصر ايران داشت و نوشتههايش به هر دو نوع نزديک بود. به همين دليل مخاطبِ کتاب، بعد از مطالعه قادر خواهد بود با زيرساختهاي مؤثر در نگارش يک نوشت? طنز، اعم از کلاسيک و معاصر آشنا شده و از آنها در نوشتهها و يا مطالعات آتي خود بهره ببرد.
چند نکته دربار? «يکي به نعل، يکي به ميخ»:
نگارنده سعي کرده تا تمام آرايهها، تکنيکها و شگردهاي مؤثر در نگارش يک متن طنز را مورد بررسي قرار دهد. هر چند که حصول موفقيت تا حدودي نسبي است. از شگردهاي بسيار قديمي و کهن مانند اغراق گرفته تا شگردهاي معاصر چون نقيضهپردازي. در اين ميان، شگردهايي که از ادبيات مغربزمين به ادبيات فارسي راه يافتهاند نيز کنکاش شدهاند. حتي از شگردهاي مهجور و کم استفادهتر همچون بُرهان خُلف نيز غفلت نشده است. نکت? ديگر تفکيک نوشتههاي صابري از نظر موضوع و موتيف است که در اين کتاب لحاظ شده. موضوعاتي چون سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و… حتي زير مجموعههاي اين موضوعات نيز مورد بررسي قرار گرفته است. زيرمجموعههايي چون سياست داخلي و خارجي از موضوع عمدهاي چون سياست.
کتاب دو فصل دارد. فصل نخست سعي دارد اجزاي جزئيتر را برشمرده و تاثير آن را در نوشتهها نشان دهد. اجزائي چون واژههاي مورد استفاده صابري و نحوه ساخت يا استفاده از آنها، شگردهاي طنز پردازي مانند آيرني و تقليد و تناقض و… همچنين قالبهاي نگارشي که مورد استفاده واقع شدهاند مانند قالب نام? اداري و يا گفتگو و يا حتي برگزاري سمينار و مواردي ديگر…
فصل دوم به موارد کليتر ميپردازد و هماهنگي بخشهاي جزئي را در ساخت کلي متن بررسي ميکند. مواردي چون شخصيتها، موضوعات و مضامينِ نوشتهها در اين فصل مورد بررسي قرار گرفتهاند.
دوکلمه حرف حساب
در 24 دي ماهِ 1363، نخستين ستونِ طنز «دوکلمه حرف حساب»به امضاي "گُلآقا" در روزنامه اطلاعات منتشر ميشود. ستونِ طنزي که در ادامه تبديل ميشود به پايه و ستون اصل?ِ طنز سياسي بعد از انقلاب در ايران. گلآقاي بعد از انقلاب، همان «گردن شکسته فومني» بود که پيش از انقلاب در «توفيق» قلم ميزد! البته در آن زمان هنوز به طور کامل به سبک خاص خود دست نيافته بود. پس از انتشار ستون طنز «دو کلمه حرف حساب» در روزنامه اطلاعات، به مرور ميبينيم که اين نوشتههاي در ظاهر پراکنده، در شکل و محتوا بسيار منسجماند و سبکي خاص دارند که در ديگر آثار طنز اين دوره ديده نميشود. «دو کلمه حرف حساب»ها را را وقتي در کنار هم قرار بدهيم، شاهد روايتي هستيم بين سالهاي 1363 تا 1377 که شخصِ اوّل آن، يعني گُلآقا، براي روزنامه اطلاعات مطالبي مينويسد. او اين مطالب را در آبدارخانه خيالي شاغلام تنظيم ميکند. مشرجب و غضنفر به ترتيب مشاور و سرپرست روابط عمومي گُلآقا هستند. ممصادق و عيالش، کمينه، مخاطبان «دو کلمه حرف حساب»اند. ارتباط اين افراد با همديگر و واکنششان نسبت به قضاياي روز، «دو کلمه حرف حساب» را ميسازد.
کتاب «يکي به نعل و يکي به ميخ» چند کلمه حرف حساب است درباره «دو کلمه حرف حساب». رويکردي تحليلي به سبک فرد?ِ کيومرث صابري که قصد دارد با واکاوي اجزاي نوشتههاي او، چگونگي خلق آنها را شرح دهد. اين واکاوي هم به کار هنرمنداني خواهد آمد که هم اکنون قلم به دست دارند و هم به کار آنهايي که قصد دارند در آينده قلم به دست بگيرند. براي قديميها، بخشي از سير تکوين ادبيات معاصر ايران را شامل ميشود. نشان ميدهد که ادبيات ايران، بخصوص ادبيات ژورناليست?ِ آميخته با طنز چه پلههايي را طي کرده تا رسيده به جايي که الان ايستاده است و از اين رهگذر، نشان خواهد داد که چه مقدار اين پلهها را به سمت بالا طي کردهايم. همچنين، شناخت اين اجزا براي هنرمندان آتي اين حُسن را دارد که شگردهاي خلق طنز را به آنها شناسانده و به آنها کمک ميکند تا با استفاده از اين شگردها، اثر هنر?ِ دلخواه خود را خلق کنند. در بخشي از کتاب ميخوانيم: (نقل به اختصار)
وقتي از شگردهاي طنز صحبت ميکنيم، منظورمان اين نيست که يک شگرد بهتنهايي سبب طنزآميز شدن مطلب ميشود، بلکه طنزنويس با تلفيق هنرمندانه چندين شگرد متني را طنزآميز ميکند. به عنوان مثال براي فهم شگردهاي ظريفِ متني که در ادامه ميآيد بايد توجه داشت که هنگام چاپ اين مطلب، سرپرست وزارت نيرو، مهندس «خاموشي» بوده است.
…
وارده از ممصادق: اندر فوايد خاموشي!
برادر گلآقا
کارخانجات لامپ ايران در جرايد اعلام کرده بود که عدهاي از افراد متعهد به مباني جمهوري اسلامي ايران را با تخصصهاي مهندسي صنايع با تجربه کافي استخدام مينمايد. جسارتاً عرضه ميدارد: کوپن قبلي ما به سلامتي سوخت گرديد و رفت پي کارش! و همان شب، لامپ بنده منزل نيز طاقت مفارقت نياورده، از هجران کوپن قالب تهي نمود! ( به قول حضرتعالي، شاعر ميفرمايد):
ديدي که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را سحر کند
خوشبختانه ديري نپاييد که کوپن جديد لامپ، هفت هشت ماه بعد اعلام شد! ولي هرجا کوپن را ميبريم، يا لامپ نيست يا تطابق نفرات کوپن با ميزانِ وات، کما فيالسابق امکانپذير نميگردد!
چه خوش گفت آن شاعر عرب:
يا چراغ البرق، هذا فراق بيني و بينک بوره سوته دلان، ستاد بسيج نامهرباني کرتاهه!
( احتمال دارد که شاعرِ عرب، آنقدرها هم عربِ عرب نبوده است.) عليهذا اگرچه لامپ ما تا حدودي خاموش است، استدعا دارد سفارش بفرماييد تکليف ما را تا حدودي روشن بفرمايند که اگر با استخدام نيروي جديد متعهد و متخصص با تجربه کافي، باز هم ما بايد شعر شاعر عرب را شاهد مثال بياوريم، پس ما، به جاي اين کارها، برويم همان بازار آزاد! والا براي کسب لامپ روشنايي به بازار سياه که نميشود رفت. زياده جسارت/ ارادتمند ممصادق
برادر ارادتمند: ممصادق،
شاعر فرموده است: راه باز است و جاده دراز!
ضمنا به قرار مسموع، با کوپن سوخته لامپ سوخته تحويل خواهند داد و مشکل حضرتعالي حل خواهد شد! مسئله به اين روشني که ديگر عصبانيت و داد و فرياد ندارد! البته محض اطلاع حضرتعالي عرض ميشود که «اندر فوايد خاموشي» بابي از ابواب گلستان سعدي بوده، ربطي به برق و وزارت نيرو ندارد که حضرتعالي آن را عنوان مطلب قرار دادهايد! (گلآقا 1369)
…
کل طنز را ميتوان نقيضهاي بر نامه اداري به حساب آورد. (يا ميتوان گفت که در قالب نامه اداري نوشته شده است، رک: بخش چهارم محمل و قالب) از ديگر شگردهاي ادبي و کلامي که در طنز بالا ديده ميشود ميتوان ايهام (اندر فوايد خاموشي: 1. بابي از گلستان سعدي، 2. مهندس خاموشي وزير وقتِ نيرو)، تضمين (نديدي که خون ناحق… و يا چراغ البرق…)،استعاره (لامپ بنده منزل نيز طاقت…، هجران کوپن و يا چراغالبرق)،کنايه (احتمال دارد آن شاعر عرب آنقدرها عربِ عرب هم نبوده است)، تضاد (اگرچه لامپ ما خاموش است… تکليف ما را روشن فرمايند، براي کسبِ لامپ روشنايي به بازار سياه که نميشود رفت!)، متناقضنما ( از نظر توزيع عادلانه با کوپن ما مطابق نميافتاد!، به سلامتي سوخت گرديد و رفت پي کارش! ديري نپاييد که کوپن جديد لامپ، هفت هشت ماه بعد اعلام شد!)،تلميح (ستاد بسيج نامهرباني کرتاهه!)،دليل عکس (سوختن لامپ به خاطر درد دوري از کوپن باطل شده بوده است)، کوچک سازي (خوشبختانه ديري نپاييد که کوپن جديد لامپ، هفت هشت ماه بعد اعلام شد!)،تعريب (يا چراغالبرق! هذا فراق بيني و بينک)، و استدلال طنزآميز (با کوپن سوخته لامپ سوخته تحويل خواهند داد) را نام برد.
همانگونه که ديده ميشود، نميتوان گفت يکي از اين شگردها به تنهايي سبب طنزآميز شدن مطلب شده است و تلفيق هنرمندانه همه اين شگردها در متن، دليل اصلي طنز است. کتاب «يکي به نعل، يکي به ميخ» در پرداخت به شگردها و تحليل چگونگي کارکرد آنها، که منجر به خلق طنز ميشود تا حد بسيار زيادي موفق بوده است. تمام شگردهاي معرفي شده در بالا به تفصيل در متن کتاب توضيح داده شدهاند. علاوه بر موارد ذکر شده، انبوه شگردهاي ديگري نيز هستند که برخي در «دو کلمه حرف حساب» بيشتر و برخي کمتر مورد استفاده قرار گرفتهاند. همه اين موارد در کتاب به تناسب کاربرد، براي مخاطبِ علاقمند تشريح شده است.
کيومرث صابري فومني (گلآقا) درست در همان سالهايي طنز نوشت و انتقادي نوشت و سياسي نوشت که انتقاد از نوع طنز و گونه سياسياش را کمتر کسي جرات داشت بنويسد. آن سالها که هم? مسئولان با اتکا بر تريبونهاي يک طرفه، فقط ميگفتند و نميشنيدند. صابري فومني با تکيه بر استعداد و دانش خود در استفاده از کلمات، توانست مسيري باريک در جهتِ معکوس، کنارِ اين مسيرِ يک طرفه بسازد و آن را اندکي دوطرفه کند. در نشريات گلآقا نيز نسلي از طنزپرداران و طنزنگاران را تربيت کرد که اکنون بدن? اصلي طنّازان رسمي و نيمچه رسمي اين مرز و بوم را تشکيل ميدهند. از شهرام شکيبا و رضا رفيع گرفته تا بزرگمهر حسينپور و حتي جوانترهايي چون شهاب جعفرنژاد…
فارغ از تأثير بيروني طنزهايي که صابري فومني نوشت، نبايد از تکنيکهاي خلق طنز توسط او غافل شد. تکنيکهايي که اگر صابري بر آنها مسلط نبود، نميتوانست طي ساليان دراز، نوشتههايش را به ذائق? متغير مخاطبان ايراني بنشاند. تا چندي پيش ادبيات طنز در ايران جايگاهي نداشت و کسي مسئوليت اين ژانرِ آواره و دربهدر را نميپذيرفت. دربهدري و آوارگي اين گون? ادبي، خاصه با خلق و خوي انتقاد ناپذيرِ ما ايرانيان بيشتر هم ميشد. زيرا ما ايرانيان، در زمان احراز مسئوليت، هيچ انتقاد و منتقدي را برنميتابيم و همه را با اَنگ مخالف و دشمن ميتارانيم. همين موضوع سبب شده بود که تکنيکها و روشهاي خلق طنز در ادبيات فارسي مهجور بماند و معدود نوشتههاي اين گون? ادبي نيز به دليل همين کمبود مصالح، به سرعت به وادي تکرار و ابتذال سقوط کنند. بخصوص که همان معدود نوشتهها هم به طور معمول حالت ابهام به خود ميگرفتند و بيشتر، حالتِ انتقاد از صفات منفي انسان به معناي عام را داشتند.
«يکي به نعل، يکي به ميخ» نوشته شده تا بخش کوچکي از خلا نوشتههاي تحليل?ِ ژانرِ طنز، به خصوص طنز معاصر را پوشش دهد. اين کتاب به بررسي جزء به جزء شگردهاي صابري در خلق طنز ميپردازد و ميکوشد تا با تفکيک شگردها و ارجاع آنها به آرايههاي شناخته شد? ادبي، چگونگي بهرهگيري از آنها براي خلق نوشتههاي طنز را بکاود. در ارزشمندي اين کتاب و قدرت تحليلِ آن، همين بس که صابري آشنايي عميقي با ادبيات کلاسيک و معاصر ايران داشت و نوشتههايش به هر دو نوع نزديک بود. به همين دليل مخاطبِ کتاب، بعد از مطالعه قادر خواهد بود با زيرساختهاي مؤثر در نگارش يک نوشت? طنز، اعم از کلاسيک و معاصر آشنا شده و از آنها در نوشتهها و يا مطالعات آتي خود بهره ببرد.
چند نکته دربار? «يکي به نعل، يکي به ميخ»:
نگارنده سعي کرده تا تمام آرايهها، تکنيکها و شگردهاي مؤثر در نگارش يک متن طنز را مورد بررسي قرار دهد. هر چند که حصول موفقيت تا حدودي نسبي است. از شگردهاي بسيار قديمي و کهن مانند اغراق گرفته تا شگردهاي معاصر چون نقيضهپردازي. در اين ميان، شگردهايي که از ادبيات مغربزمين به ادبيات فارسي راه يافتهاند نيز کنکاش شدهاند. حتي از شگردهاي مهجور و کم استفادهتر همچون بُرهان خُلف نيز غفلت نشده است. نکت? ديگر تفکيک نوشتههاي صابري از نظر موضوع و موتيف است که در اين کتاب لحاظ شده. موضوعاتي چون سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و… حتي زير مجموعههاي اين موضوعات نيز مورد بررسي قرار گرفته است. زيرمجموعههايي چون سياست داخلي و خارجي از موضوع عمدهاي چون سياست.
کتاب دو فصل دارد. فصل نخست سعي دارد اجزاي جزئيتر را برشمرده و تاثير آن را در نوشتهها نشان دهد. اجزائي چون واژههاي مورد استفاده صابري و نحوه ساخت يا استفاده از آنها، شگردهاي طنز پردازي مانند آيرني و تقليد و تناقض و… همچنين قالبهاي نگارشي که مورد استفاده واقع شدهاند مانند قالب نام? اداري و يا گفتگو و يا حتي برگزاري سمينار و مواردي ديگر…
فصل دوم به موارد کليتر ميپردازد و هماهنگي بخشهاي جزئي را در ساخت کلي متن بررسي ميکند. مواردي چون شخصيتها، موضوعات و مضامينِ نوشتهها در اين فصل مورد بررسي قرار گرفتهاند.
«يکي به نعل، يکي به ميخ» به قلم نجمه زارع بَنادکوکي و به همت انتشارات سور? مهر و دفتر طنز حوزه هنري، بهار سال 1396 و در 312 صفحه به بازار نشر عرضه شده است.