در عالم همسایه و همسایگی

در عالم همسایه و همسایگی

در عالم همسایه و همسایگی

نویسنده: علی بهاری

ما از همسایه‌هامون هیچ وقت آزار ندیدیم. اصلاً همسایه خوب نعمت بزرگیه. البته بعضی وقت‌ها آدم وقتی از دستشون خلاص میشه تازه قدر این نعمت رو می‌فهمه.

یه همسایه داشتیم کفترباز بود. خدا حفظش کنه، هنوز هم هست؛ فقط الحمدلله ما دیگه همسایه‌ش نیستیم. صبح به صبح می‌رفت روی پشت‌بوم، چوب درازش رو برمی‌داشت و به قول قمی‌ها «می‌کشید به زیرشون».

کفترها هم با هم بلند می‌شدن، چند دور می‌زدن، یه مقدار هم فحش زیرسنگدونی بهش می‌دادن و دوباره می‌نشستن. لذتش برای اون بود، زلخش برای ما.

یه بار یکی از کفترهاش اومد تو خونه ما. من و داداشم یواشکی گرفتیمش و بردیم زیرزمین. به بچه‌محل‌ها هم گفتیم بیاین تو زیرزمین ما یه کفتر هست تصنیف «مرغ سحر» اجرا می‌کنه. کسی اعتماد نکرد.

ما هم ناچار شدیم پرفورمنس هنری رو تبدیل کنیم به فستیوال غذا. ذبحش کردیم، پوستش رو کندیم، زدیم به سیخ و گذاشتیم روی آتیش ذغالی. فقط بعداً که فهمیدیم حق‌الناسه، دو هفته صلوات می‌فرستادیم خدا ببخشه.

در عالم همسایه و همسایگی

یه همسایه دیگه هم داشتیم. چهار پنج تا داداش چهل پنجاه ساله، همه مجرد و بی‌خیال. گربه‌های محل هم رفت‌وآمد عجیبی به خونه‌شون داشتن. یعنی اون‌قدر گربه تو حیاط اینا بود که انبار کارخانه سوسیس‌کالباس هم این‌قدر رفت‌وآمد نداشت.

این آقایون هم خیلی شاد بودن. غروب که می‌رفتن خونه دمق بودن، ولی نصف شب که می‌اومدن بیرون همه شاد و خوش و نغمه‌کنان. همسایه‌ها مشکوک شدن و آمار دادن به پلیس. پلیس هم یه شب ریخت تو خونه و دید بله. بساطی برپاست.

نکته جالبش این بود که آقایون برای این‌که پلیس شک نکنه از گربه‌های محل به عنوان ساقی استفاده می‌کردن. در نتیجه برای گربه‌های منطقه اشتغال‌زایی هم شده بود.

یعنی می‌زدی تو سر گربه می‌گفتی: «نامرد، یه گرم داری؟» می‌گفت: «به جون سیبیل‌های آقام اگه چیزی همراهم باشه. دو گرم داشتم دادم به غلام شاطر. الانم دارم میرم یه آشغال‌گوشتی پیدا کنم بخورم.»

یه مدل دیگه همسایه هم هست که صدای موسیقی رو تا آخر زیاد می‌کنه. مخصوصاً اگه سلیقه‌اش هم بد باشه. ما یه بار داشتیم حلیم می‌پختیم، فامیل هم جمع بودن، فضا معنوی، همه زیر لب صلوات و دعا…

یکهو از خونه بغلی موسیقی بلند شد با این مضمون که «خوشگل‌ها باید یه سری کارهای خاص انجام بدن…»

هیچی دیگه. فامیل کم‌کم دعا رو قطع کردن و گوش دادن ببینن دقیقاً وظایف خوشگل‌ها چی هست.

اما نوع آخر همسایه، همسایه بی‌آزاره: مودب، باسواد، خوش‌تیپ، خوش‌پوش، خوش‌سلام‌وعلیک و البته خوش‌شارژ؛ یعنی شارژ ساختمان رو سر وقت می‌ده.

مثل همسایه سابق ما که رئیس بانک سر خیابون بود. از هفت صبح تا دو بعدازظهر به خلق‌الله خدمت می‌کرد. یه بار رفتم گفتم: «آقای فلانی دو میلیون وام بدید تاچ گوشیمو عوض کنم.»

گفت: «آقا جان! بیت‌الماله. ریال به ریالش حساب داره. حتماً کشور اولویت‌های مهم‌تری از تاچ گوشی یه گیمر علاف داره.» حالا گیمر علاف که خودش بود و بچه‌های عنترش ولی دو هفته بعد فهمیدم چهار میلیارد وام بدون نوبت بی‌بهره گرفته و ماشینش رو عوض کرده.

می‌گفت: «تکراری شده بود، اعصابمو خرد کرد. عوضش کردم» به هر حال سلامت روانی مسئولان کشور خیلی مهمه. مخصوصاً تو جنگ اقتصادی.

خلاصه ما از همسایه‌هامون هیچ وقت آزار ندیدیم، فقط هر وقت جابه‌جا شدیم یه نفس راحت کشیدیم.

پایان

بخش «متن طنز» را در دفتر طنز دنبال کنید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

به بالا بروید