نسخه صوتي کتاب خواندني«گچپژ» مجموعه يادداشتهاي کوتاه و طنزآميز محسن رضواني در سي و يکمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران عرضه ميشود.
«گچپژ» مجموعه يادداشتهاي کوتاه و طنزآميز محسن رضواني است که سال 1395 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
رضواني که بيشتر به عنوان شاعر در محافل ادبي شناخته ميشود، چند سالي ميشود در وبلاگ خود با عنوان «عصفور؛ حکايت يک جوان بالدار» علاوه بر شعر يادداشتهاي کوتاه و طنزآميز خود با عنوان «عصفوريهها» را با مخاطبين به اشتراک ميگذارد که با استقبال زيادي مواجه شده است.
رضواني اين متنهاي کوتاه را در قالب مکاتبه و نامهنگاري نوشته است و در آنها با استفاده از لهجه تهراني و اصطلاحات خاص آن -به خصوص لهجه تهران زمان قاجار- طنزآفريني کرده است.
نمونههايي از متن کتاب را ميخوانيم:
پاييز
به شعرا بگو آن قدر در ستايش بهار، آگرانديسمان نکنند شازده! … ديدهايم. گل و بلبل و شکوه و شکوفهاش سر جمع، به يک غروب خيس و خشدارِ پاييز نميرسد. به يک پياله باقالي گلپري که با عشقت بخوري.
به طبيبنماها بگو سپلشک. عشق مرپ رواني نيست که براش دوا بپيچند. خيلي هنر دارند شربت بيماري فرهاد را شيرين کنند. نسخههاي اينچنيني را نبايد توي دفترچه نوشت. بايد رولي منتشر کرد عوض کاغذ مبال استفاده کنيم.
به عرفا بگو براي عاشقها دعا کنند. عشق، امتحان فوقالطاقهاي است. بگو دعا کنند پله ترقي ما به اعلي عليين باشد نه تخته دايومان به اسفل السافلين.
به سر و کلهات بگو پيدا شوند شازده! کجايي اين همه مدّت؟
ديفالت
از همان ابتدا که اين کامپيوتر زغالي را – از دم قسط- برداشتم، تا همين حاليه، دست به فوتوي پس زمينهاش نزدم. ديلينگ ديلينگ اين گوشي هم، همان نسخه کمپاني است. اساساً به ديفالت، وفادارم؛ وفادار و معتقد. تنها جايي که عدول ميکنم در همين مکتوبه نگاريها ست. قلمِ ديفالت چيز ديگري ست. من اما – با اينکه «بيزر»م- نامهها را با «بي نازنين» مينويسم. بلکم گوشهاي از دامنه تنهايي ما دستت بيايد.
شازده جان! عرّ و تيز عاشقانه نميکنم. باور کن مهر تو، ديفالت اين قلب صاحاب مرده است. قلب هم که ميداني؛ سبزه عيد نيست که سيزدهم بگذاري روي کاپوت اتول، بزني به جاده. درِ مسجد است. نه کندني؛ نه سوزاندني.
سال تحويل يادم کن.
«گچپژ» با شمارگان ???? نسخه، در ??? صفحه با قيمت هشت هزار
تومان توسط انتشارات سوره مهر در اختيار علاقمندان ادبيات قرار گرفته
است.


