عطر نرگس، رقص باد، آهسته ميآيد بهار
بر خلاف سال ماضي خسته ميآيد بهار
کس نميداند که طعمش چيست، شيرين يا ملس
مثل بعضي ميوهها سربسته ميآيد بهار
بابه پير زمستان را بگو يادت به شر
رسته از چنگال تو وارسته ميآيد بهار
گنبد سبز فلک آيينهبندان کرده است
دسته گلها چيده با گلدسته ميآيد بهار
تا که ما را وارهاند از هزارانگونه غم
بندها از پاي خود بگسسته ميآيد بهار
نرخ بازار تورم را که هيچش خواندهاند
با صداي شيشکي بشکسته ميآيد بهار
تا که از دولت بگيرد سهم خود را نقد نقد
در صف يارانهها بنشسته ميآيد بهار
فک و دندان تا کند سرويس از ابناي خلق
قبل جنگ هستهاي با هسته ميآيد بهار
تا نماند مثل ما عباس زير خط فقر
دمب خود با اغنيا پيوسته ميآيد بهار


